+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت
|
بخش دوم سخنرانی سردار سپاه اسلام حاج سعید قاسمی
بيايم سر اصلا مطلب.خوب يک اتفاقي افتاد؛ از سال 2000 به اين طرف كه الآن در سال 2006 صحبت مي كنيم، شش سال گذشت.به ذهن من مي رسد كه اگر اين وضعيت اسرائيليها نبود و نزديكي و قرابت حزب الله و فلسطينيها به آن مركز بحران نبود، خيلي ببخشید آقاي ابوجهاد،عربها با همين پسوندي كه بهشون ميگویند؛ از ما بي خيالتر بودند.تخت مي گرفتند مي خوابيدند.تخت تخت.بدتر از آن اتفاقي كه براي ما بعد از جنگ افتاد.ديدي چقدر ريلكس و بي خياليم.همیشه هم مي گویيم انشاالله گربه است؛ آقا! به ما كاري ندارند!!. همونطوري كه امام بهترين كلمه را راجع به اينهاگفت،مادامي كه اين غده وجود داره و جهان اسلام تصميم نگرفته كه اين غده را در بياورد از بدن، اين غده دائما رشد ميكند.كرم دارد ديگر، مريض است! امروز ، شيخ احمد ياسين را می زند .فردا ، رنتيسي.پس فردا،يحيي عياش.در لبنان، در عراق،در آفريقا ، در استراليا، هر جايي مي بيني اثر فتنه اينها هست. همه بچه حزب اللهي ها بايد اين را از سرمان در بياوريم، مادامي كه جهان اسلام تصميم نگيرد... براي اينكه مثل يک مريضي است؛ مثل يک غده است،تصميم بايد بگيريم، ولو زير تيغ جراحي بميريم بايستي اين غده را بكشيم بيرون و الا مرگ ما حتمي است.اين راه كاري است كه حضرت روح الله براي ما باقی گذاشته، هر راه كار ديگري به غير از اين جواب نميدهد.راه كارهاي مسالمت آميز، مذاكرات،... همه اينها در طول بيش از 50 سال تست شدن و جواب ندادند ، آقاي ابوجهاد نمايندشان و ميداند،.اي سياسيون! همه عزيزاني كه دل خوش كرديد كه فكر بكنيد و هي برويد و هي فتيله اش را پایین بكشيد ... جواب نميدهد. خب، اهداف اين عمليات اخیر چه بود؟يکمرور كلي: 1)بنا بود كه سيد حسن به عنوان رهبر اين جنبش را بزنند. 2)قرار بودش كه تمام بيوت و خطوطي كه حزب الله درش مستقره [منهدم کنند] ....خودشون قبل از اين قصه اعلام كردند، اين را الآن بچه هاي حزب الله ميگویند،مي گویند : هذا حرب النموزجي.يعني چي؟ يعني همين چيزي كه گفتند؛آقا بعد از تسويه حساب با سوريه ، بحث بين اينكه برويم سراغ لبنان، برويم سراغ ايران است،گفتند ميزنيم به اينها، اينها بالاخره مجبورند مشتشون رو باز كنند، می خواستند ببینند - به تعبير اينها رد الفعل - يعني عكس العمل چیست،چي در دستشون هست. این هم يكي ديگر از اهداف بود. زدند و ديدند كه رد الفعل آن چيزي نبود كه توقع داشتند. 3)زدن بنيه التحتيه.يعني زير بناهاي اقتصادي . از ديگر اهداف اين بود : 4)استقرار نيروها و جاسوسهاي سازمان ملل زير خط نهر ليطاني . ببخشيد اين جمله را می گویم، درست است که از اين پيروزي يک خورده ذوق زده هستیم این سر جاي خودش. اما همه اش هم اين نبود كه بگويید دشمن به هيچ كدام از اهدافش نرسيد.اين تبليغات روزنامه اي، رسانه اي را رها كنيدکه: اسرائيليها به هيچ كدوم از اهداف نرسيدند.نه عزيزم،اينجور نيست.درست است كه به صدش نرسيدند،اما نميدانم چه نمره اي بايد به اينها بدهيم.من ميتوانم بگویم با قاطعيت به 50 تایش رسيدند. يعني حزب اللهي كه حزب اللهيه، ديگر در خط تماس خانه ها و مقرهایش همه سوخت[لو رفت].يک سري موشكهايي كه ذخيره كرده بودش را آورد پاي كار.تلفات انساني نه چندانزیاد، اما زير بناي اقتصادي بله، تا 5 سال ديگر تمام اين پلها و خانه ها را تصور كنيد ما بچه حزب اللهي ها بعد از اين همه مدت سن و سنواتمون، خانه و زندگيمان را از دست داديم؛ تا همين الآن دنبال واميم .ديديد كه چه وضعي داريم. ويک سري اتفاقات ديگري كه افتاد.از جمله، خوب توجه داشته باشيد، تبليغات راديو تلويزيون را همينجور نگاه نكنيد، استقرار اين 15000 جاسوس سازمان ملل در جنوب نهر ليطاني فكر مي كنيد خيلي كم مطلبيه؟ رايس درست است که از روي خشونتش اين حرفها را زد و گفتش كه دنيا نفهميد.بوش هم همين حرف را زد ، گفت دنيا نفهميد كه اين پيروزي از آن ماست. منظور این بود که با استقرار نيروهاي سازمان ملل کنترل بازسازي را ما به عهده مي گيريم.اگر چه این اتفاق كامل نمي شود؛ ولی اين حرف، واقع كلام اين است كه همين گونه هست.يعني نيروهاي سازمان ملل اگر مستقر بشوند ، اتفاقي که در بوسني براي ما افتاد ؛ یعنی اینکه هر سوراخي را بخواهد بازديد كند ، کار برای حزب الله مشكل مي شود. اما بيايیم این مطلب را از يک زاويه ديگر نگاه كنيم.33 روز نبرد اتفاق افتاد.از مردم چقدر تلفات دادن آقا؟چقدر كشته شدن مردم دراين جنگ؟از جماعت حزب الله چقدر؟ آمار داريد يا نداريد؟چقدر آقا؟ اقايون، جماعت ، اين همه مشتاق ، آمار نداريد سي و سه روز جنگ مردم لبنان و وابستگان حزب الله چقدر شهيد شدند؟سلامتي همه اينهايي كه خواب هستند يک صلوات بفرستيد آقا. خب عزيزان ميگویند كه 1300 نفر از مردم كشته شدند.نفس خود اين آمار براي كنترل منطقه نبرد ، 33 روز جنگ ، آنهم يک منطقه اي كه انبوه زندگي مي كنن يک رقم خيلي عاليي است. يعني.مثل مثلا يک منطقه هايي مثل نازي آباد ، مجيديه ، زركش، يافت آباد ،يک جاهايي تصور بكنيد اينچنینی.بلكه بعضي جاها خيلي انبوه تر از اين.يک منطقه داريم:حی السلم سلم يعني چي؟ يعني نردبان حی السلم يعني مردم نردباني رو سر هم ديگه زندگي ميكنند. يعني اگه يه موشك بياد بخورد در حی السلم ، اگر مردم باشند در آنجا،تلفات با يک موشك بیش از 200 تا، در يک آن واحد می شود. كنترل منطقه عملياتي هنري بود كه حزب الله به خرج داد.شهدا و آمار خود شهداي حزب الله يک چيزي حدود 100 نفر اعلام شده. خودشان اعلام كردند50 ، 60 نفر، ولي به نظر ميرسه آمار يک خرده بيشتر از اين باشد، يک چيزي حدود 100 تا. اينكه اينها به اين اهداف رسيدند ، نرسيدند.چقدرش را رسيدند بايد خوب توجه داشته باشيم. نوع زندگي كردن اين فلسطينيها و لبناني ها که به کنار بحران زندگي كردن، عادت دارند ،ميدانند سوت كه زدند؛ باید چه کنند؛ منطقه به دليل اينكه نمور است همه در خانه تشك ابري دارند.سه سوت اين تشكهای ابري را مي ندازند بالاي سقف ماشين ، به اضافه لوازم اوليه زندگي، يا علي! منطقه ر بايد ترك كرد. اما ما باور كنيد الآن از 5 روز قبل به عيال ميگویيم ميخواهيم برويم مشهد.تا دقيقه 90، آقا! يا ساك جا ميماند، يا حوله جا ميماند،يا موبايل شارژرش مي ماند.بابا تكون بدهيد.خيلي وقته عزيزان سنگين شديم.خيلي وقته.البته ميگویند كه آقا ناراحت نباش، آژير را بزنند وقتش برسد،همه بچه هاشونم جا مي گذارند در آن يوم المفر آقا.مي گویند كه حاجي تو زياد ناراحت اين قصه ها نباش.اما بحث اين است كه آقا بايستي براي يه چنين شرايطي مانور كرده باشي. تاكتيك و نبرد حزب الله مبنایش بر روي اكتفاي ذاتي است.يعني جزيره اي مقاومت كردن و جنگيدن.يعني به شما مي گویند كه آقا شما مسئول محور بنت جبيلي.راه قطع، آب قطع،دون قطع،همه اينها قطع،ارتباطات قطع، مي جنگي ،تو کاری نداشته باش که سيد حسن شهيد شد ، گرفتنش،فلان و ...تو برادر اين آذوقه ات! از اين سوراخ نگاه كن، شليك كن.تانكهاهم اگر آمدند اين را هم فشار بده[منهدمشان کن]. به چیز دیگری کار نداشته باش. ولايتي جنگيدن خودش يک اصله.باور بكنيد، نميخواهم بگویم امروزه [ از این آدم ها]نداريم ، كم داريم.همه مفاتيح الجنان در دستشان است، همه برای خودشان آيت الله هستند.برادر! نرو بالا پشت بام، همينجايي كه بهت گفتند از همين سوراخ بزن. - نه حاج آقا ميگن راستمون خاليه، چپمون دشمن اومده.بيت رهبري درگيري شده و اينها. آقا اين چيزي كه به تو گفتند عزيزم گوش بده. ... اين احسان حسني[1] رفته بود آنجا [لبنان] در یک نوار فروشي؛ تعريف مي كرد مي گفت رفتم نوار بخرم گفتم از اين بده، از اين بده، از اين بده.آن لبناني نگاه كرد ، گفت:هذا كل منكم.اينها همش مال شماست.چي اومدي اینجا ايراني! اين نوارها را ... گفت من هم يک نگاهيش كردم و گفتم ما به خاطر اينكه همه اش را به شما صادر كرديم ، الآن يک خرده احتياج به واردات داريم.يک مشكلي كه ما داريم عزيزان ، واقعا يک خرده به واردات احتياج داريم.يعني آن روحيات و آن وضعيت را،سرودهاي انقلابي و ... را الان كجا داريم ؟ تمام شد.پاپيون را بستيم به جعبه و گذاشتيم يک گوشه براي روز مبادايي آقا.احتياج داريم يک خرده به واردات. فكر مي كنم اين مقاله نيويورك تايمز بود كه سايت بازتاب هم منتشرش کرد.یک مقاله با اين عنوان : فتوكپي بهتر از اصل.يعني اينايي كه دست پرورده احمد متوسليان و همت هستند ، چه كار كردند امروز .خيلي بهتر از اينها هستند كه امروزه سنگين شدند. الان ميگویيم كه آقايان، برادران، خواهران، آنهايي كه استشهادي هستيد، آنهایی كه آمديد، آنهايي كه بوديد ، آنهايي كه استشهادي هستيد،آنهايي كه نيستيد، آنهايي كه عاشق اين قصه ها هستيد، خيلي هم هوستان بود كه برويد لبنان و آنجا اداي تكليف كنيد، بجنگيد و ... ميگويم كه آقا ولش كنيد اين مقوله را.آنجا آدم هست . ... سيد حسن هم گفت ما يك سوم نيروهایمان را وارد اين قصه كرديم و ما از پس اين قصه برمي آیيم. زياد هم احتياج نبود که من و شما بخواهيم برويم آنجا كاري بكنيم.ولي يك صحبتي داريم آقا و يك اعتقادي داريم ، در اين اعتقاد هم حاضر نيستيم با همه كل كل بكنيم چون وقت اين كل كل كردنها هم گذشته، اعتقاد داريم كه تنه ماييم و اصل ماييم و همه دعواها سر لحاف ملاست! همه ميدانند عزيز من كه دعوا سر لحاف ملاست.و كسي كه باور ندارد ميتواند بازهم بخوابد كه آقا با ما كاري ندارند و .. و لذا هم به هم لباسيهاي خودم عرض مي كنم و هم به مسئولين محترم .آقايان، برادران ، مسئولين محترم، اگر كه فكر مي كنيد كه آقا ميتوانيد با بازيهاي سياسي باز هم این واقعه را عقب بیندازيد،خدا مي داند كور خوانده اید. زباني به غير از زبان زور نمي فهمد.همان چيزي كه سيد حسن گفت: اين دشمن زباني به غير از زبان زور نمي فهمد.منطقي به غير از منطق زور نمي فهمد. به مسئولينمان هم بايد بگويم آقا رویمان را سفيد کردید ، آقا يک بم را بازسازي مي كنيد ،25000 خانه ميخواستيد بسازيد - حالا اينهايي كه در قشم دچار زلزله شدند هنوز كه هنوزه در چادر و كپرهستند بي خيال- هنوز تمام نشده،برادرا فاين تذهبون؟ واقعا فتوكپي بهتر از اصل.نه در اين مقوله، در خيلي جاهاي ديگر هم همین طور است.خوب است كه عزيزان و مسئولين بروند و ببينند، درسي بگيرند براي وضعيت آينده اي كه براي ما برنامه ريخته اند فکری کنند. خيلي ها ميتوانند سر مدل نبردي كه ضد ما اتفاق مي افتد بحث كنند، آقا عين عراق اتفاق مي افتد؟8 سال طول ميكشد؟دشمن زميني مي آید؟چه جوري اين اتفاق مي افتد؟بحث نظامي زيادي وجود دارد اما در یک كلام ، اين يک جمله را بگویم، خودم فكر مي كنم كه مدلش همين مدلي است كه در لبنان اتفاق افتاد با يک ضريبي بزرگتر و در يک پريود زماني محدود و كمتر از يكماه.و با همان مدلي كه رامسفلد گفت : "ايران 300 هدف استراتژيك دارد ، ظرف يكي، دو هفته ما [این اهداف را] شخم مي زنيم."هدف چيست؟ نابودي جمهوري اسلامي ؟ نه ، مي دانند كه جمهوري اسلامي نابود نمي شود.اما زبانم لال اگر توانستند ضد رهبر شيطنتي بكنند، فرو گذار نمي كنند، زبانم لال، توانستند در مراكز حساس ديگر کاری بکنند، می کنند. مجلس و وزارت دفاع و ... همه خوارك اهداف اوليه شان است.همه را لكه گذاري كرده اند، اين مقوله مشخص است.دشمن مي آید پايين؟ روی زمين ؟ كه شما كه مي خواهيد استشهادي باشيد،به خودتان يک كارهايي بكنيد و اينها و برويد اين فيلمها را در بياوريد؟من بعيد مي دانم اين اتفاق بيفتد. اينكه اين حجم عمليات به چه صورت و در چه زمانی اتفاق می افتد،چه كار بايد بكنيم،باز بحثش براي این مجلس نيست، اما اين را بايد بدانيم كه علف به دهن بزي تازه شيرين آمده.يعني اينها آمده اند مستقر شدند در قطر ،در كويت، در عراق، در افغانستان،در پاكستان هستند، در بالا تركمنستان هستند،در اين 360 درجه ، دو درجه راه فرار پيدا نمي كنيد.عزيزان، براي مقاصدي آمده اند.چه کسی اين حرفها را ميزند؟ اين حرفهاي مزخرف چيه كه آقا آمريكا در باتلاق عراق و باتلاق افغانستان گير كرده است.اين حرفا كدامه آقا؟!.مركز فرماندهي دارد ميزند در بغداد با 15000 پرسنل؛وزارت امور خارجش در عراق.آقا اين مركز فرماندهي است اينجا يا ..؟ براي اينكه فردا در قطر ممكن است بحراني اتفاق بيفتد يک سيستم كانتينري برنامه دارد تا اینجاد کند در آب جزيره ايجاد بكند کنار قطر.يک جزيره مستقلي به عنوان يك كشور مستقل كه هواپيماها بيایند بنشينند ، فلان...يك دولت مستقل در آب ، در خليج فارس.برنامه دارد و ميماند اينجا.تا كي؟ تا يک شيرمردي پیدا شود، حالا حزب اللهي ها آن عمليات اولي كه ديديد به عهده نگرفتند كه در آن 270 آمريكايي كشته شدند و به فاصله چند روز بعد سوار ناو هوايي جان اف كندي شدند و درياي مديترانه را ترك كردند،به فاصله چند ساعت بعدش ضد قوای فرانسوي ، سفارت فرانسه را زددن و بعدش چند ماه بعدش آن اتفاقي كه افتاد و جریان احمد قصير پیش آمد. يعني اگر نباشد اين نوع عمليات ها، يک سري از جان گذشته نباشند، باورتان نشود كه اينها يك متر جا را عقب نشيني كنند. رسما اعلام كردند.ديديد كسينجر اعلام كرد : 65 در صد انرژي جهان از اين تنگه رد مي شود و اينها ،كشورهاي حوزه خليج،صلاحيت تصميم گيري راجع به اين 65 درصد انرژي را ندارند.خيلي شفاف اعلام كردند عزيز من!،مگر آمدند اينجا فكر ميكني يک بازي است؟ نظر خود من را راجع به مقوله استشهاديون و اينها ميدانيد.يک خرده هم خانم رجايي از دست من ناراحت هستند به خاطر اينكه خيلي جاها مطرح كردم كه اين چه بساط تبليغاتي است و اينها.. ولي باور كنيد اين وضعيتي كه در نظام ميبينم، براي تفكرات همه اينهايي كه آمدند و ثبت نام كردند و خيلي ها ميگویند كه آقا تبليغاتي است، براي تك تكشان احترام قائلم.سال هشتاد و پنج داريم اين صحبت را مي كنيم. مسلمانها و مسئولين محترم مي فهميد؟همه آنهايي كه منتسب به دولتهاي قبل بودند كه اصلا پرهيز مي كردند از اين مقوله.بله البته بد نبود آقاي حسن روحاني جايي مي رفتند در لندن مي خواستند مذاكره بكنند،اينجا شما ديوانه ها تابلوی سفارت انگليس را مياورديد پايين، ايشان هم ميگفتند باريك الله و اينها. خيلي خوب بود براي اينكه ما به عنوان يک مترسكي استفاده كنيم و بگویيم : ببينيد! اگر در مذاكره اينجا به ما حال ندهيد و اينها، اين بر و بچه ها هستند، خلاصه اينها مي ريزند يک كارهايي مي كنند. به اين عنوان و همين اندازه شما خوب بوديد.در اين دولت هم اگر چه عنايت دارند عزيزان و..ولي تا حد و حدودي .براي شما زياد تره خرد نمي كنند.مادام كه اوضاع بر وفق مراد باشه،بد نيست شما استشهاديون هم بعضي موقعها يه رباني ببنديد و اينها .. جانتان هم كه اضافي كرده،هميشه آماده ايد به خودتان بمب ببنديد و خودتون را منفجر كنيد و ... چه چيزي بهتر از اين ماشاالله نظام اين همه آدم يک لا قبا دارد، که جان هایشان اضافي كرده،بروند خودشان را به كشتن بدهند.عراقي مشكلي پيش آمد، لبناني ، افغانستاني،... عزيزان، مسئولين محترم،باور بفرماييد كه اگر كه 100 تاي اينها را ، اسرائيليها داشتند كل دنيا را مي گرفتند. مسئولين! سال هشتاد و پنج است داريم راجع به اين قصه ها صحبت مي كنيم.مي خنديد ، مضحكه مي كنيد ، نه؟ كه آقا اينها را ببينید،كارهاي تبليغاتي و اينها انجام می دهند... به اندازه يک NGO به اينها اعتقاد داشته باشيد.پولي هم نخواسته اند از شما سرمايه يي نخواستند .خانم رجايي گفت تا اينجا زورم ميرسد، آن آقاهم گفت تا اينجا، جمع كردن اينها را.بسم الله ، بيايد سازمان بدهيد ، آموزش بدهيد.تجهيز كنيد.اعتقاد داريم كه آن نبردي كه شماها الآن داريد به عنوان جنگ سرزميني ياد ميدهيد ، اتفاق نمي افتد و شما ايكاش كه گوش كرده بوديد به تفكرات آقا روح الله كه : راستي اگر بسيج جهاني مسلمين تشكيل شده بود، چه كسي جرات اين همه جسارت به فرزندان معنوري رسول الله را داشت؟ يا جملاتي در اين قد و قواره كه : هيهات اگر خميني يكه و تنها هم بماند، به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستيست، ادامه خواهد داد و به ياري بسيجيان جهان اسلام (به حضار اشاره مي كنند) اين پابرهنه هاي مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت را از ديدگان سرسپردگاني كه به ظلم و ستم خويش اصرار مي نمايند ، سلب خواهد كرد. ولذا شعار ، همان شعار است.همان تفكر.اجرايي نشد، پياده نشد.بسيجي درست كرديد؟كجاست سازمانمان.ناراحت مي شويد از حرفم؟مسئولين هم لباس خودم.ناراحت مي شويد؟ كجاست سازمانمان،كجاست تجهيزاتمان، كجاست مانورمان؟ مي خنديد به اين بروبچه ها كه جانشان را كف دستشان گذاشته اند؟ هه هه هه فلاني آمد ، استشهادي... فلذا يک خواهشي دارم از متصديان اين امر ،خانم رجايي فر و عزيزان ديگر كه مسئولين اين عزيزان هستند،يک مقداري بايستي با سنگيني و وقار خيلي بيشتري با اين مجموعه برخورد بكنيم و مضحكه دست عام و خاص نشود، نه در كلام ، نه در شعارها.چونكه اعتقاد دارم كه اينهايي كه آمدند حداقل قريب به اتفاقشون با اعتقاد راسخ آمدند و بله از همه حال و هواي شما خسته شده اند.از همه كثافت كاريهاتان، از سياست بازيهاتان، از همه اينها خسته شده اند.اينها ابناء همانهايي هستند كه كانالهاي شما را در فكه و درمقدماتي از فاو تا كانيمانگا پر كردند.اينها فرزندان همانهايي هستند كه مثل احمد متوسليان و ... چنين درسهاي بزرگي رو داده بودند.بله دوست دارند اداي آنها ر در بياورند.بيايید استفاده كنيد از آنها.چيزي نخواستند از شما.بار مالي يي ندارند.استشهادي يعني پيرو ولايتند و بعد در شرايط بحران ميخواهند كه خودشان را شهيد كنند. خب عرضم را تمام مي كنم. گله كم نيست ولي لب ز سخن خواهم بست اگر آن چهره به لبخند لبي بگشايد باز هم همين جا تبريك مي گويم اين مقوله را خدمت شماها ، فرزندان صديق حزب الله،تبريك مي گويم اين پيروزي را به بر و بچه هاي خوب فلسطين و از آنطرف همه شما بايد بدانيد،باز هم بايد دعا بكنيم،خيليها فكر مي كنند ديگر اتفاق تمام شد . در مقوله فلسطين هر روز داريم از قيادات فلسطينيون شهيد مي دهيم.يعني از فرماندهانشان.تكان ميخورند در خانه ها، جواسيس اطلاعات ميدهند.در مجموعه و جزيره هايي مثل غزه، مثل رفح ،در اين نقاط گير كرده اند.چه كار كنند؟ گيراند، محاصره اند.اينهمه آدم ، بيش از چند هزار نفر در زندانها، سرپرست خانه ها را از دست دادند.از نظر ضعف مالي،فشار مالي،و از آنطرف تجهيزات و سلاح،كي مي خواهد جهان اسلام به داد اينها برسد؟ انتفاضه چند ساله شد ابوجهاد؟ 4 سال ،5 سال؟ 4 ساله همه نظاره گرند تا ببینند كه اينها كي دستشان ميرود بالا.بي انصاف نيستيد شماها؟ فقط كشورهاي عربي مقصرند؟كجاي كار شماييد؟ چه كار كرديد؟ رهبرتان گفت يک روز نفت را ببنديد،آن دولت قبلي سريع نشستند در يک مجلسي و گفتند آقا نمي شود، مگر ميتوانيم از نفت به عنوان سلاح استفاده كنيم. راهكار ديگر آقا داد، آقا نفري 1000 تومن.راهكار ديگر ... همه اينا رو زديد به بتن.كجا شما حرف آقا را گوش كرديد؟كي ميخواهيد بالاخره سازمان بدهيد؟ كي ميخواهيد يک پشت بازوي درست حسابي به اسرائيلي ها نشان بدهيد؟ امام جمعه ما همينجوري موشك 2000 كيلومتري حواله بدهد كه آقا اگر به ما نگاه چپ بكنيد، موشك 2000 كيلومتري.همه دستشان را گذاشتند روی موشك 2000 كيلومتري. يه مقدار هم دارند ما رو ذوق زده ميكنند،ببخشيدها ،اين، ويژه اين محفل هست،همه تخت و راحتند. آمریکایی ها تبلیغات می کنند؛ ایرانی ها می گویند آقا اگر نگاه چپ به ما بكنند، احمدي نژاد دستش ميرود روی ماشه، موشك هسته اي ميزند ، كل آمريكا ميرود روی هوا. اگر يه نگاه چپ تر بكنن، رحيم صفوي دستشو مي گذارد روي موشك، بووم، موشك 2000 كيلومتري تل آويو ميرود روی هوا. در خليج فارس هم اگر آمدند و اينها ، قايق پرنده داريم،چرنده داريم،اژدر داريم،مي زنيم ... نيست اينجوري عزيزان.آنكه اسرائيليه،آنكه فلانه در همين شرايط آمريكاييا، كارشناسا اومدن سريع ريختن آنجا گفتند كه آقا اين خط توليد تانك ميركاوا را ببنديد.اين سوراخ داره، سوراخشو حزب الله پيدا كرده.تيم كارشناسي فرستادند چرا آقا اين سربازهاي اسرائيلي،به عنوان ارتش قدرتمند و اولين در جنگ ضد چريكي در دنيا، نتوانست مقابله بكند ؟ هيئت بفرستيد از دولتي ها از نظامي ها بروند آنجا آقا حداقل يک مقدار واردات بفرماييد. ناراحت نشويد از حرفهاي بنده،هم لباسيهاي بنده!.اين آدمهايي كه آمدند خون بدهند، خون آقا ميخواهيد، این خون.اين هنر را هم نداريم که از آن استفاده بكنيم؟هي نرويد گزارش بدهيد چقدر گردان بسيج داريم و اينها.بسيجي يي كه يک دانه طبلك سمت و برد را در كلاشينكف تنظیم کند، به چه درد ميخورد؟استشهادي مگر همينجوريه هر كسي بيابد ثبت نام بكند؟چطور آشپزي امروز يک امر تخصصي است، عمليات استشهادي يک امر تخصصي نيست؟ماها خالي بنديم كه اسممان را گذاشتيم استشهادي؟ تازه نظرات خود من را مي دانيد راجع به اين قصه، اما احترام خاص قائلم نسبت به همه عزيزاني كه براي اين قصه آمدند.بسم الله،آقا بفرماييد سردار حجازي استفاده كنيد آقا.همه كساني كه آمدند خون بدهند. اللهم انا نشكو اليك ، فقد نبينا،و قله عددنا،و كثره عدونا و تظاهر زمان علينا آقا جان، بچه هاي شمام خسته شدن.زودتر بيايد آقا . از همت يك نكته را بگویم و بروم.اين خاطره از من ثبت شده براي شما به عنوان hello my friend .هميشه حاجي مي گفت : بچه ها بجنگيد، اگر نجنگيد سازمان ملليها ميان عنانتان را به دست ميگيرند.همينهايي كه بدتون مياد.من ديدم اين را از نزديك ( گريه مي كنند) وقتي كه 598 شد ريختند سراسيمه ، فرانسوي ها ، ايتالياييها،به عنوان نيروهاي سازمان ملل ، در همين هتل... گفتم اين را براي بعضي ها.در آسانسور باز شد.همه حالا سربازاي سازمان ملل آمدند كه ديگر 598 شده ديگر، خط را تحويل بگيرند از شما.يكي يک دفعه با دو متر و ده قد،شلوار چرمي،لباس كابوي،مهميز بسته،جليقه چرمي،كمربند چرمي.در باز شد ، در آسانسور،من ديدم اين آمريكايي است همه لباس نظامي پوشيدند، اين لباس گاوچراني پوشيده.نگفتند اينها را برایت نه؟نبايد هم بگویند.اذيت مي شوي.همينجور آمد و زد پشتم.گفت : hello my friend.خدا ميداند شكستم.يک دفعه همت با تمام قواره اش جلویم ظاهر شد:بچه ها بجنگيد.نجنگيد ميان. و آمدند.خدا را شكر مي كنم شماها نديديد.در همين طلائيه يي كه رفتيد و گريستيد،آمدند ميز و بساط پاسور بازي و مي خوردند، شيشه هایش را در همان كانالها مي انداختند.اين اتفاق افتاد.در همين سرزمين.خوشحالم كه شماها نميدانيد. حالا اگر كه باز خوابمان بكنند و ذوق زده مان بكنند و مست دنيایمان بكنند،مي ایند.كه آمده اند.هستند.اسب تراوا خيلي وقته سربازانش را در میان ما پياده كرده است. آقا جان! بيا و كوچه ها را با صفا كن از اين پژمردگي ما را رها كن دلم را زير پايت فرش كردم بلند بالا ، نگاهي زير پا كن ما دست به دامان شهيدان هستيم سرمست و غزلخوان شهيدان هستيم از سرخي ايثار شهيدان سبزيم شرمنده احسان شهيدان هستيم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت
|
بخش اول سخنرانی سردار سپاه اسلام حاج سعید قاسمی
اعوذ بالله من الشيطن العين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذي هدينا لهذا و ما كنا لنهتديا لو لا ان هدينا الله باز هم شكر و سپاس خداوند منان را كه ما را بر اين طريق هدايت كرد.باز هم شادي روح همه شهداي انقلاب، همه شهداي استشهادي از حسين فهميده اين مرز و بوم و عباس دوران اين مرز و بوم گرفته تا قصيرها و صلاح غندور ها و علي اشمرها؛ لبناني ها ، فلسطينيها؛يحيي عياش ها و محمد فرهاد ها و خاصه شهداي عزيز اين سي و سه روز مقاومت جانانه حزب الله ؛ صلوات ديگري عنايت بفرماييد. سعي مي كنم كه در اين فرصت محدود كه ساير دوستان هم قرار است كه شما رو به فيض برسانند ، بتوانم، اگر خدا عنايتي کند؛ کمی از حال و هواي تبليغاتي بیرون بیاییم و با واقعيتهاي ملموسي كه به تعبير برادرمان ابوجهاد ، که در محفل هم حضور دارند، بصورت ميداني، مقداري اين اطلاعات را در اختيار شما بگذارم تا نتيجه اي حاصل شود. قبل از هر چيز ، اسم خيلي ها را آورديد، اما بد نیست از تاريخ تشكيل اين مجموعه حزب الله كه امروز چنين غروري را آفريده و ما خودمون را از نسل و ذريه آنها مي دانيم ، يادي كنيم . همه آنهايي كه بعد از عمليات الي بيت المقدس ،یعنی پيروزي شما در خرمشهر، به لبنان رفتند. به فاصله چند روز بعد [از فتح خرمشهر] اين اتفاق افتاد. يعني اسرائيليها به رهبري همين آريل شارون ملعون كه ديديد ، هجمه كردند و تا خود بيروت آمدند. از آنطرف هم خودشان را رساندند تا سه راهي اشطوره و به این صورت در واقع شاهراه اصلي بيروت – دمشق قطع شد.همه مفسرين سياسي – نظامي مي گویند كه اين عمليات با اين تقارب زماني فقط و فقط براي اين بود كه شهد پيروزي شما را كه موفق شده بوديد در عمليات آزاد سازي خرمشهر ، نوزده هزار اسير بگیرید و بيش از 6000 هزار كيلومتر مربع زمين را توي يك ماه نبرد پي در پي آزاد كنید در کامتان تلخ کنند،اين عمليات نقارنش به خاطر اين اتفاق افتاد.بماند.... خيلي سريع زماني كه هنوز زمينمان اشغال دشمن بود؛ مجموعه اي كه كمتر ديگر تاريخ اين نظام ثبت كرده كه يک چنين چهره هايي تو قد و قواره علي موحد، كاظم رستگار،اسكويي ، حاجي پور،ناصر شيري- كه بعدها هر كدامشان يک علمداري شدن- به فرماندهي يلي از نامداران سپاه اسلام به نام احمد متوسليان متفق القول در موج اولي، بروند آنجا براي آزاد كردن و عمليات كردن و متوقف كردن اسرائيلي ها و ضربه زدن به آنها.داستان را ميدانيد... با اذن شوراي دفاع و اذن حضرت امام اين اتفاق افتاد.رفتيم آنجا، سوري ها مخالفت زيادي كردند و همكاري لازم را انجام ندادند و اين شد كه بعد از يكماه شناسايي و آن اتفاق خيلي سخت و ناگواری که برایمان افتاد.احمد در " برباره"[i]به اتفاق سه تن ديگه اسير شد كه امروزه بيست و چهار – پنج ساله از اين واقعه سخت بر همه ما ميگذرد.. همين چند وقت پيگريهاي مصرانه دولت براي برگرداندن اين كتبيه ها و دست نوشته هاي به جا مانده از هخامنش چندم را ميديدم ،آنقدر كه برای این کتیبه ها پيگيري شد اگر كه براي این عزيزان هم انقدر پيگري ميشد، شايد نتيجه مي داد و حداقل اتفاق خاصي مي افتاد.لااقل اينكه يه سري مي فهمیدن كه آقا! ما اسير داريم ؛ به يک روايتي در زندان اتليپ،نمي دانيم، سرنوشتشون مشخص نيست.اگر اسيرند خدا انشاالله به اوطانشون بازگرداندشان، اگر شهيد شدند اجرشان انشاالله با سيدالشهدا. اما به هر حال بعد از اسارت احمد علم به دست همتي افتاد كه شما مي شناسيدش.يک همت شما مي شناسيد، يک همت ما ديديم.خيلي تاكيد داشت كه عليرغم اينكه سوريها با ما همكاري نكردند و نمي كنند ، هر جور شده به اسرائيليها يک ضرب شست نشان دهیم.آرزوي احمد هم اين بود.در يكي دو تا سخنرانيش در سوريه،در "زبداني"[ii] براي ما گفت كه آرزوي من اين است كه يک تعدادي از اين اشقي الاشقيا را اسير بگيريم و در همين بازار حميديه ، بازار شام، همانجايي كه آن جسارت بزرگ را حرامزاده ها به اهل بيت عصمت و طهارت كردند ؛ [این اسرائیلی ها را] غل و زنجير بكنيم و يک بار ديگر اين هيبت پوشالي اينها را بشكنيم.خيلي اميد داشت.بعد از اينكه حتي اسير شد ، باور بكنيد كه همت خيلي تاكيد داشت كه هر جوري شده يک ضربه شست نشانشان بدهیم . خط مقدم هم نيروهاي آقاي ابوجهاد، ياسر عرفات بود با بچه هاش.وضعيت عجيبي داشتن اينها آقا. بعد از اينكه بچه ها در شناسايي موفق شدن عكسهاي آقا روح الله را روي تانكهاي اسرائيلي چسباندند، اسرائيليها همانجا متوجه شدند كه مجموعه اي كه به مصافشان آمده ، خيلي فرق ميكنند با مجموعه اي كه آنجا خط دارند.عليرغم تاكيدات همت باز هم اين اتفاق نيفتاد. خدا رحمت كند صياد شيرازي را ، به حضرت امام گفته بود اینچنین اتفاقي افتاده و اين مجموعه رفته اند آنجا و عقبه اي ندارند.ميتوانند يک عمليات موفق انجام بدهند، اما بعدش احتمالا اتفاقات زيادي خواهد افتاد.بالاخره جنگ است، شهداي شما در ميدان ميمانند، اسير مي دهيد و اتفاقات زيادي كه حضرت امام بنا بر آنها تصميم گرفتند و آن جمله تاريخي گفته شد : راه قدس از كربلا مي گذرد. تتمه آن مجموعه آمدند براي عمليات رمضان آماده شدند،.بخشي از آنها [لبنان] ماندند كه اين هسته حزب الله از آنجا و با وجود اين بروبچه ها تشكل پيدا كرد.اگر چه كه باز بي انصافي نكنيم ، زحماتي قبل از اين عزيزان،كشيده شده بود.امام موسي صدر كه باز وضعيت ايشان هم ، در واقع همان وضعيت احمد متوسليان است، و چهره ديگري به اسم شهيد بزرگوار ، شهيد وزير دفاع شما ، سردار نامي سپاه اسلام ، سردار چمران، اين زحمات را با تشكيل حزب امل كشيده بودند و در واقع مجموعه اي از آنها با يک گرايش تفكرات روح اللهي و اسلامي كه او تعريف كرده بود، آمدند و اين تشكيلات جديد را پايه گذاري كردند. 18 سال بعد سال 2000 ميلادي شد، يک اتفاق بزرگي افتاد.عليرغم باور همه سياستمدارها و ميليتاريستها و نظاميها و كارشناسان نظامي، اسرائيليها دست به يك عقب نشيني از بهترين زمينها زدند. يك كمربندي به نام شريط المحتل تشكيل شد توي اين منطقه شريط المحتل كه بعضي جاها چيزي حدود 15-14 كيلومتر با خط تماس رژیم صهیونیستی و نگوییم اسرائيل؛ ما به وجود اين دولت هيچ وقت اعتراف نكرديم و هيچ صحه اي بر وجودش نمی گذاريم، به تعبير سيد حسن نصرالله "نحن لم نعترف بوجود دولهٍٍ او قريهِ او مزرعهٍ اسمه اسرائيل و لو یعترف بها كل العالم"، ما حتي برای مزرعه اي ، دولتي كه نه ، قريه اي كه نه، مزرعه اي ، طويله اي - به تعبير خودمان- به اسم اسرائيل مشروعيت قائل نيستيم.در يك چنين شرايطي ، بعد از گذشت 18 سال اينها از بهترين زمينها كه خيلي جاهایش بسیار استراتژيك است ، مثلا همين منطفه مارون الراس كه شنيديد يا راس البياضه،منطقه الشمعه ، منطقه محور بنت جبيل و ارتفاعاتی که به كرياتشمونه مشرف است و ازطرف دیگر در خط تماس به كل حيفا مشرف است.يعني چهل كيلومتر در فلسطين ،زير پاي شماست.يعني همينجوري اگه يک روزي خدا خواست يک محور عملياتي باز شد ،و با شما هل داديم و رفتيم پايين، رفتيم! انشاالله.با شما. از يک چنين زمينهايي اسرائيليها عقب نشيني كردند.سابقه نداره.براي چي؟ دليلش براي اين سخنراني و اين محفل ، جایش اينجا نيست. دلائل عقب نشيني اسرائيليها از بهترين زمينها يك ساعت فرصت و مجال مي خواهد ، اینکه چرا اينكار رت كردند؟ اما مختصر و مفيد مي گویم كه آنها ميدانستند كه اين مجموعه ابوجهاد ها و حماسي ها ، يک تلالو ديگري دارند؛ و در عین حال آنجا و در جنوب لبنان هم يک جبهه مفتوحي هست.مركز فرماندهي اسرائيليها قادر به عمليات همزمان در دو جبهه و دو محور نيست.كما اينكه در همين بار شما مشاهده كرديد ، حزب الله وقتي اين جبهه را باز كرد، فشار روي فلسطينيها كم شد.اصلا در واقع كور شد.چرا؟ توان و قد و قواره اسرائيليها آنقدر نيست كه دو عمليات سنگين را و در دو تا جبهه در آن واحد بتوانند اداره كنند.فلذا تصميم گرفته شد كه آن نقطه را كور كنند و با مسائلي كه حالا مطلبش را براي يك فرصت ديگر ميگذارم.عقب نشيني شد كه اين عقب نشيني هم باز همين جا بگویم ، ما برایش كم گذاشتيم اينجا در يک پيروزي به اين بزرگي، حقش بود پيروزي سال 2000 را كامل جشن مي گرفتيم.خيلي قويتر از اين جشن.چون هيجده سال، خوب توجه كنيد خواهران عزيز و برادران،هيجده سال حزب الله در خط تماس زندگي كرد.نه آن چيزي كه ما در جبهه ها داشتيم : يه خاكريز اين طرفش ايرانيها ، آنطرفش عراقيها.هيجده سال زن و بچه مردم در خط تماس زندگي كردند.اين ابوجهاد ، آقاي داوودآبادي، ساير دوستاني كه تشريف آوردند [به لبنان] اين قصه خوب ميدانند يعني زن و بچه در خانه هايي كه با تك تيرانداز قابل تير اندازي به داخلش است.مدرسه اي كه بچه ات ميرود ، دلت همينجور تاپ تاپ ميكند كه الآن خمپاره ميزنند، يک دقيقه ديگر ميزنند... زن و بچه مردم در يک چنين خطي زندگي كردند. يک چيز ديگر را که گذاشته بودم برای آخر قصه الآن اينجا بگویم.خيليها در همين قصه اينجا ناراحت شده بودند كه آقا برای چه به اينها- لبنانيها- كمك مي كنيد. ما مستحق تريم و اين حرفها...ديديد كه در تاكسيها و در نانواييها و اينطرف آنطرف از اين صحبتها زياد مي شود كه آقا فلان... البته تقصير ندارند.رسانه هاي گروهي واقعا انقدر تعلل كردند ، آن معنويت و معرفت و عشق لبنانيها را نسبت به شما بازگو نكردند تا حالا.كسي برایت نگفته كه آقا اينها، جبل عامليها،خودشان را يك استان از شما ميدانند.يعني خودشان را جداي از جمهوري اسلامي نمي دانند.ميگویند : نحن محافظه من محافظات جمهوري الاسلامي.يک استان هستيم از آنجا. يادم مي آید كه توي 1996 جنگ عناقيد الغضب ، خوشه هاي خشم،كه اتفاق افتاد؛ شما اينجا يک طوماري امضا كرده بوديد . در اين تومار امضا شده اعلام آمادگي كرده بوديد براي جنگيدن و اينها.. كه اين حاج بخشي و آقاي الله كرم و حاج محمود ژوليده با آن ويلچرش و جماعتي از دوستان ، اين طومار شما را به نمايندگي از شما آورده بودند آنجا.در ملاقات با سيد حسن،آقا سيد وقتي اين طوماري را كه شما امضا کرده بوديد دید گرفت ، گفت همينجا وصيت مي كنم كه كفني من، اين طوماري كه شما امضا كرديد باشد. گذشت اين قصه و رفتيم براي بازديد از خانواده هاي شهدا.يک حايي رفتيم در يک نقطه اي،در بازديد از اين نقطه، حاج بخشي برگشت به پدر اين شهيد كه يک موقعي- محلی- بود به نام الشمعه ، اين خانه اش روبروي اينجا بود.به پدر شهيد گفت من ميروم پيش سيد القائد اگه مطلبي داري بگو من به نمايندگي از شما انتقال بدهم.دست حاج بخشي رو گرفت و ما را آورد بالاي پشت بام. گفتش كه : - يا حبيبي، هذا موقع العدو. اين موقعي كه ميبيني، پايگاهي كه ميبيني پایگاه دشمنه ... - بيننا و بين العدو الف خمسين متر فاصله. بين ما و دشمن 1500 متر فاصله است. - انا في خلال العمري ، عمرت هذا البنا ثلاث مرات. من در خلال عمرم، از زماني كه بجه بودم تا الآن سه بار تا حالا اين خونه رو تجديد بنا كردم.سه بار اسرائيليها خراب كردن ... به رهبر بگو : ما از شما چيزي نمي خواهيم آقا جونم. آقا جون، شما چي مي خواهيد از ما؟ (حاجي گريه مي كند) آقا مي فهمي جان كلام را یا نه؟ آقا جون نمي خواهد شما چيزي به ما برساني،به آقا بگو وضعيت منم اينجوريه،در خط تماس جايي كه اسرائيليها 1500 متر با من فاصله دارند، خط را نگه داشتيم.چيزي هم نمي خواهيم آقا.به آقا بفرماييد آقا جون شما از ما چه مي خواهيد؟ آقا اينجوري شماها رو دوست دارن.اينجوري شماها رو نگه داشتند.حق داريد البته.بعضي ها همينجوري حرف زده ميشود، آقا برای چي پول بدهيم به اين لبناني ها ، اينها فلانن.از اين حرفايي كه جاش اينجا نيست .شنيديد ديگر.حق دارد البته.براي اينكه نگفتند براي بچه و نگفتند ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت
|
|
|