تبليغاتX
آمادگان شهادت

يك موسسه فرهنگي، اقدام به توزيع تعداد محدودي تي شرت، كلاه، سربند، پرچم و برخي اقلام تبليغي منقش به آرم حزب الله لبنان و سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله لبنان و "رهبر مومن و دلاور عربي" نموده است. افراد، موسسات و نهادهاي فرهنگي و تبليغي مي توانند با تماس با شماره هاي ذيل در خصوص نحوه تهيه اقلام فوق اطلاع كسب كنند:

تلفن ثابت:    77456695 - 021

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

يك منبع مرتبط با حزب الله لبنان اعلام كرد: علت تغيير رنگ پرچم نصب شده در پشت سر سيد حسن نصرالله در نطق تلويزيوني ديشب، اعلام آمادگي و زمينه سازي براي اعلام فتواي جهاد مقدس بر ضد رژيم اسرائيل است.


به گزارش  العاجل، اين منبع در گفت وگو با روزنامه فرامنطقه اي الشرق الاوسط، با اشاره به تغيير رنگ پرچم موجود در پشت سر دبيركل حزب الله لبنان از زرد به مشكي و نيز اضافه شدن آيه « وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة» در نوار پايين آن، تصريح كرد: پيام اين اقدام، آمادگي براي اعلام فتواي جهاد مقدس بر ضد دشمن است كه قاعدتاً از سوي ولي فقيه صادر مي شود كه در ديدگاه حزب الله، ولي فقيه تنها منحصر به حضرت آيت الله خامنه اي است.

وي افزود: پيام ديگر اين اقدام، نااميدي ناشي از سكوت جهان اسلام در قبال اوضاع لبنان است. اين در حالي است كه "حسين رحال" مسؤول روابط رسانه اي حزب الله لبنان، چنين احتمالي را رد كرده است.

"حسن فضل الله" عضو كميته سياسي حزب الله نيز در اين باره گفت: آيه « و أعدوا لهم ما استطعتم من قوة» از ابتدا در قسمت مشكي رنگ پايين پرچم حزب الله وجود داشته و پرچم حزب تغييري نكرده است. وي افزود: پرچمي كه در نطق تلويزيوني سيد حسن نصرالله ديديد همان پرچم رسمي دبيركلي حزب است ولي پرچم هاي زرد رنگي را كه تظاهركنندگان اين روزها حمل مي كنند و فاقد اين آيه است پرچم هايي ناقص و غير رسمي است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
از درس تفسیر حضرت ایت الله جوادی آملی 

وقتي با نظاميان اسلامي و امدادهاي غيبي رو به رو شدند، معلوم شد كاري از آنان ساخته نيست؛ بَأسُهُمْ بِينَهُم‎ْ شَديد. و در مقايسه با مسلمين خيلي ذليلند؛ تَحسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّي. تنها قدرت ظاهري دارند...

 در سورة حشر راجع به يهوديان مدينه مي فرمايد : لا يُقاتِلُونَكُمْ جَميعاً إلا فِي قُريً مُحَصَّنَهٍ أوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأسُهُمْ بَينَهُمْ شَديدٌ تَحسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُم‎ْ شَتّي ذلِكَ بِأنَّهُمْ قَومٌ لا يَعقِلُونْ (1). يهوديان هرگز قدرت ندارند كه در يك جنگ تن به تن و در يك ميدان باز به جنگ شما بيايند، با اينكه عِدّه و عُدّة آنها كم نيست!

آنها فقط در سنگر با شما مي جنگند و هنر بيرون آمدن از سنگر را ندارند و فقط در قريه هائي كه داراي حصار و قلعه هاي محكم است، سنگر مي گيرند. يا اگر هم از آن قلعه و آن سنگر بيرون آمدند، از خاكريز بيرون نمي آيند. اين هنر را ندارند كه جنگ تن به تن بكنند؛ چون آن روز جنگ تن به تن متداول بود. فرمود: اگر چنانچه آنها از آن قلعه و سنگر هم بيرون بيايند، از خاكريز و پشت ديوار بيرون نمي آيند و از پشت ديوار سنگ و تير مي زنند ؛ أو مِنْ وَراءِ جُدُر.
در قديم كه مبارزان و جنگ آوران كه به ميدان مي رفتند و رَجَز مي خواندند، مي رساند كه جنگ تن به تن بوده ، در كتاب هاي ما هم هست كه اگر مبارزي از جبهة كفر آمد و گفت: ألا رَجُلاً بِرَجُلْ، ديگر نبايد دو نفر عليه او به ميدان فرستاد. او كه يك نفر است، يك نفر فقط به جنگ او برود، ولو اين مسلماني كه رفته است، كشته بشود. اين گونه تعهّدات نظامي، ولو با دولت كفر هم مورد قبول است. پس جنگ رسمي ، هَل مِنْ مُبارز بود.

خداوند سبحان مي فرمايد: آنها اهل اين جنگ ها نيستند. يا داخل سنگرند و يا پشت خاكريز. اين منافقان خودشان كه هستند، بَأسُهُمْ‎ بِينَهُمْ شَديد. خود را بسيار نيرومند مي بينند، براي اينكه نه از سنگر بيرون آمدند ، نه از خاكريز بيرون آمدند؛ چيزي را نديدند، لذا فكر نمي كنند كه شكست بخورند! ظَنُّوا أنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ الله (2).

امّا وقتي با نظاميان اسلامي و امدادهاي غيبي رو به رو شدند، معلوم مي شود كاري از آنان ساخته نيست؛ بَأسُهُمْ بِينَهُم‎ْ شَديد . امّا نسبت به مسلمين كه مقايسه كنند، خيلي ذليل اند و شديد نيستند؛ تَحسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّي. آنان، امكانات و قدرت ظاهري در اختيارشان هست، امّا از آن طرف چون للهِ خَزائِنُ السَّمواتِ‌ وَالأرضْ (3)، كاري از آنان ساخته نيست.

حتّي قدرت اتّحاد با يكديگر را هم ندارند! شما به حسب ظاهر فكر مي كنيد با هم متّحد اند ؛ تَحسَبُهُمْ جَميعاً. امّا در واقع اينطور نيست. بلكه دلهايشان پراكنده است ؛ وَ قُلُوبُهُمْ شَتّي . چون عامل وحدت عقل است كه انسان را به خداي واحد فرا مي خواند. اگر عقل نبود و حواس و غرائز دروني و شهوت و غضب ميان دار بود، سخن از وحدت، سخني ظاهري و بيهوده است. اگر عقل رخت بر بست، شهوت و غضب فرمانروائي مي كند و آنها هم هر كدام به سمت خود مي كشند .
استدلالي كه قرآن كريم فرمود، اين است كه: چون عاقل نيستند، با هم متّحد نيستند. چون موحّد نيستند، از هم مي ترسند. نفي توحيدشان زمينة ترس را فراهم كرده و نفي عقل زمينة اختلاف را فراهم كرده است.
در يكي از بيانات نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) هست كه به عدّه اي خطاب كرده ؛ فرمود : أيُّهَا النّاس ! اَلمُجتَمِعَهُ اَبدانَهُمْ، اَلمُختَلِفَهُ اَهواؤُهُمْ (4). بدن هاي شما به هم نزديك است ، امّا اميال و هواهاي شما مختلف است. اگر عقل ممكن نباشد، ممكن نيست در ميان جامعه اي اتّحاد برقرار باشد.

اگر ذات أقدس إله نعمت توحيد را در صدر اسلام به مسلمين مرحمت كرد و فرمود: وَ ألَّفَ بِينَ قُلُوبُهُمْ (5)، براي آن است كه نعمت عقل را به آنان داد ؛ چون نعمت عقل را به آنان داد، چون نعمت عقل را به اينها اعطاء كرده است. اينها بركت اتّحاد را چشيده اند.
پس چند مدّعا در اين سه كريمه آمده است:
1 ـ منافقان رو بر مي گردانند؛ چون از شما مي ترسند.
2 ـ يهوديان و منافقان نيروي معنوي اتّحاد و وحدت ندارند. زيرا عاقل نيستند. پس از نيروي مادّي شان كاري ساخته نيست.

حالا معلوم مي شود كه چرا قرآن كريم گاهي از منافقين به عنوان « لا يَفقَهُون »، زماني با « لا يَعلَمُون » و وقتي با « لا يَعقِلُون » ياد كرده است. و يا اين كه چرا قرآن از آنان به « وَ إذَا خَلَوا إلي شَياطينَهُمْ »(6) نام مي برد. چون وقتي توحيد نباشد، وحدت و اتّحاد هم نيست. قهراً شيطان كه مظهر اين گونه از پراكندگي ها است، ظهور مي كند.

*
برگرفته از درس تفسير سورة مباركة حشر « آية 14 » مفسّر حكيم آيت الله جوادي آملي (مدظلّه) در جمع طلاب و فضلاي حوزة علمية قم ايراد گرديده است.

(1) سورة حشر / آية 14
(2) سورة حشر / آية 2
(3) سورة منافقون / آية 7
(4) نهج البلاغه / خطبة 29
(5) سورة انفال / آية 63
(6) سورة بقره / آية 14

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

پاكستان سفر شيعيان اين كشور به ايران را ممنوع كرد.

به گزارش ايلنا، پس از اين كه سرويس‌‏هاي جاسوسي آمريكا از نفوذ شيعيان پاكستان به جنوب لبنان براي پيوستن به حزب‌‏الله براي جنگ عليه اسرائيل ابراز نگراني كردند, پاكستان سفر شيعيان اين كشور به ايران را ممنوع كرده است.

به گزارش خبرگزاري «پي‌تي‌آي»، طبق اطلاعيه وزارت كشور پاكستان اين تصميم از اول آگوست (دهم مرداد) به اجرا در مي‌‏آيد.

طبق اين گزارش، وزارت كشور پاكستان به آژانس بازرسي فدرال دستور داده است كه از سه‌شنبه اجازه عبور هيچ مسافري را از پاكستان به ايران ندهد مگر اين كه وزارت كشور صلاحيت او را تاييد كرده باشد.

براساس اين گزارش اطلاعيه مذكور به 18 پايگاه مرزي از جمله همه فرودگاههاي بزرگ ارسال شده است.
منابع در وزارت كشور پاكستان گفتند؛ دولت گزارش‌‏هاي جاسوسي دريافت كرده است مبني بر اين كه گروه‌هايي در پاكستان كه با حزب‌‏الله همدردي مي‌‏كنند، در تلاش هستند مخفيانه شيعيان را براي جنگ با اسرائيل به لبنان اعزام كنند.

منابع جاسوسي آمريكا نيز هشدار دادند شيعيان پاكستان كه به ايران سفر مي‌‏كنند، احتمال دارد از لبنان سر درآورند.

يك مقام پاكستاني گفت: تحت ترتيبات جديد هر شيعه پاكستاني كه مايل است از ايران ديدار كند، اول بايد از وزارت امور مذهبي درخواست كند سپس اين وزارت اسامي را به وزارت كشور ارايه مي‌‏كند كه در آنجا صلاحيت آنها بررسي مي‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

 

شهید محمد منتظری

موضوعی که باید راجع به آن صحبت کنیم مسئله نهضت های آزادی بخش است. در این مورد ابتدا، اصولی را به عنوان مسائل اولیه بحث می کنیم، بعد راجع به مسائل جزئی تر بحث می کنیم.
یکی از مسائل مهم اسلام جهاد است و فکر می کنم که جهاد خیلی وضعش وخیم شده یعنی عملاً مثل اینکه از قاموس فکری- سیاسی بیرون رفته است. مقداری راجع به جهاد صحبت میکنیم ببینیم که اصولاً جهادی که مسلمانان از وظایفشان میدانند چیست؟ مسئله دوم در مورد اینکه نهضتها که میگوییم منظور چه نهضتهایی است؟ آیا صرفاً نهضتهای اسلامی مورد بحث است یا کمک به نهضتهای غیر اسلامی هم از وظایف ماست؟ به طور کلی نهضتهای آزادیبخش کلیه نهضتهایی هستند که میخواهند از شر طاغوت خلاصی پیدا کنند حالا بعضی از آنها اسلامیند و بعضی غیر اسلامی.
البته طبیعی است که یک آدم مسلمان نسبت به اسلامیها واکنش عمل دارد و وظیفه دارد ولی در مورد نهضتهای غیر اسلامی هم بحث است ببینیم وظیفه ما چیست؟ و مسئله سوم اینکه ما در قبال نهضتهای آزادیبخش به عنوان مسلمان چه وظیفه ای داریم که انجام دهیم.
مسئله اول که در مورد جهاد است، یکی از افتخارات ملت ماست که جهاد جزء اصولش به شمار میرود. آن چیزی که اصل و ارزش دارد جهاد ابتدایی است. در واقع ما دو قسم جنگ داریم « جنگ ابتدایی» و « جنگ دفاعی». جنگ دفاعی آن است که حمله میکنند به مسلمانان و به کشور اسلامی باید دفاع کرد که خوب گاو هم غریزه آن این است که وقتی به آن حمله کردن با شاخ از خودش دفاع میکند یعنی دفاع کردن از خود یا از کشور یا از اسلامی که جزو ذات طرف شده است، آن چیزی که جزو ارزشهای اسلامی به شمار میرود و نقشی مهم دارد، جهاد ابتدایی است.
ما به عنوان یک مکتبی و به عنوان اینکه معتقدیم اسلام تنها مکتبی است که میتواند بشر را نجات دهد، رسالت اسلامی داریم. رسالت اسلامی چیست؟ بشریت دو قسم است، یکی مستکبرین هستند که اقلیتند و یک سری مستضعفین هستند که اکثریتند. ما هدفمان این است که بیاییم مستضعفین را از شر مستکبرین نجات دهیم. طبیعی است که به این سادگی مستکبرین دست بردار نیستند بنابراین مسئله جنگ با برخورد مسلحانه پیش می آید. آن وقت رسالت اسلامی ما آن میشود که در هر شکل ممکن این ائمة الکفر و باصطلاح پیشوایان فساد را از بین ببریم. این به عنوان یکی از وظایف حتمی مسلمانان است ولی مسسئله ای که مطرح است اینست که ما چگونه اینها را از بین ببریم یعنی در اصل اینکه باید نقشه کشید و نابودی آنها را در برنامه روزانه فکری و عملی قرار داده شکی نیست منتها صحبت بیشتر روی این جهت است که ما چگونه این را عملی سازیم الان مسلمانان همه این را میگویند که باید مستضعفین را از شر مستکبران نجات داد. این جزء شعارهای روزانه ما شده است ولی به نظر من این کافی نیست. وقتی کافی میشود که ما بیاییم ببینیم با یک مسلمان در صدر اسلام با چه شکل مسائل را در میان میگذاشتند و چطور تربیت میشده و موضعگیری او در مقابل حوادث اطراف و دنیا چه بوده است، این در عمل ببینیم چکار باید کرد یکی جهت تکنیکی مسئله است و آن این است که با ید کاری کنیم که مردم کشورهای تحت ستم آگاه شوند و کمک بشوند که چگونه حکومتهای طاقوتی را از بین ببرند. فرض کنید که در عربستان سعودی، در عراق، در افغانستان، در هر جا، آیا ما مستقیماً بیاییم وارد عمل بشویم برای نابودی این قدرتها؟ نه، باید مردم را آشنا کرد و کمک کرد تا مردم در دراز مدت با انقلابی که میکنند آن حکومت را از بین ببرند. این فکر یک جهت انحرافی دارد یک جهت تکنیکی صحیح جهت انحرافی آن این است که ما را از آن کشور و از مردم آن کشور جدا میکند و وانمود میشود که ایرانیها یک تیپ آدم هستند، سعودیها یک تیپ آدم، عراقیها یک تیپ و هر کشوری به همان میزان که این وظیفه مثل اینکه در افغانستان یا در سعودی یا در عراق و آنجا سلب میشود که ما مستقیماً وارد شویم و فقط باید فکر کنیم که خود مردم آن کشور کارهای را انجام دهند. این جهت انحرافی با وظیفه اصلی جهاد صددرصد فرق میکند برای اینکه در مسئله جهاد مسلمانان صدر اسلام می آمدند بعد از اینکه مسلمان میشدند نماز میخواندند، روزه میگرفتند و ... وظیفه جهاد را جزء وظلیف سالانه خود میدانستند که حتماً باید جنگ باشد جنگ هم این بود که اولاً مثلاً فرض کنید که پیغمبر اسلام نامه ای مینوشت با یکی و دو نفر آدم میفرستاد به درباری و میگفت بیایید مسلمان شوید یا تسلیم حکومت اسلامی بشوید، آن طرف هم تسلیم نمیشد و میبینیم که جنک شروع میشد. میزدند داغون میکردند حکومت را و آنجا را اشغال میکردند، اما اشغال نه برای چاپیدن، اشغال برای نجات. مثل جنگ مسلمانان با ایران که گروهی را فرستادند به دربار ایران و مطالبی گفتند. بعد آنها هم نامه پیغمبر را پاره کردند، پیغمبر پیش ما پیغمبر است ولی پیش پادشاه ایران که پیغمبر نیست و طبیعی است که بگویند این کیه برو دنبال کارت و مسلماً یک عکس العملی هم نشان دادند، و بعد به جنگ کشیده شد. در جنگ هم آمدند مستقیماً ایران را نجات دادند. این در قاموس مسلمانان در گذشته بوده است. چه در جنگ مسلمانان با رومیها و یا فرضاً با آن حکام یمن یا در مصر یا در جاهای مختلف. یک فکر تهاجمی و نقشه کشی، با این تشخیص که باید نظامهای طاقوتی را نابود کرد وارد عمل میشدند، این جریان را ما در قاموس سیاسی و عملی مسلمانان صدر اسلام داشتم ولی این مسئولیت الان به یک شکل انحرافی مانند اینکه از وظیفه ما بیرون رفته و منحصر شده است در جهاد تکنیکی. این است که میگویم الان جهان وضعش جوری شده که احساس میکنند یک نیرویی آمده به مردم حکومت کند و حساسیت بوجود می آید و از آن طرف تغییر دادن رؤسای حکومت بدون تحول در بین مردم قابل دوام نیست. و باید تحول عمومی در بین مردم پیدا شود تا اگر انقلاب شد واقعاً انقلاب شده باشد و از آن طرف ما اگر بخواهیم در مسائل مستقیماً وارد بشویم میگویند اینها قصد دخالت در شئون دیگران را دارند و اشغال دیگران و مسائل امریکا و و انگلیس و فرانسه و روس و اینها تداعی میشود. روی این جهات ما باید سعی بکنیم که کمک به ملل و آگاه سازی آنان سازمان داده بشود، و کمکهای مادی هم در اختیارشان باشد تا خودشان این نظام را از بین ببرند. پس یک جهاد تکنیکی در قضیه است. کل اسلام و احکام اسلام ما در بخش زکات در بخش مالیاتها ، در بخش غنائم جنگی و در بسیاری از مسائل دیگر که مطرح است اصولاً مربوط به این است که میرفتند کشورهای را فتح میکردند یعنی حکومتها را ساقط میکردند و میگفتند از این به بعد تو ملحق به حکومت اسلامی هستی. حالا نقطه ضعفهایی بوده یک سری حکام فاسد بودند و اینها فعلاً مورد بحث نیست. اصل فکر اسلامی است. یعنی در عمل آن رسالت اسلامی جهاد را از ما گرفتند به اسم اینکه دخالت در شئون دیگران است و باید خود دیگران این کار را بکنند. در نتیجه ما از جهاد کنار رفتیم بنابراین ما چه کار کنیم که هم آن اصالت فکری اسلامی محفوظ باشد، هم جنب های تاکتیکی که الان در جهان مطرح است در نظر گرفته باشیم. من فکر میکنم که ما الان قدرت این کار را نداریم که بیاییم لشگر کشی بکنیم و یک سری کشورهایی را فتح کنیم، چون اگر این کار انجام شود  کل دنیا به هم میریزد. ولی این تیپ کاری که در این پنج قرن اخیر ، تیپ صلاح الدین عیوبی و تیپ رهبران عثمانی و اینها میکردند که همین فکر اسلامی قبل بود حالا کار نداریم به اینکه اینها چقدر شرایط درشان جمع بوده یا نبوده ولی مسئله این بوده که یا الله! مسلمانها جمع شوند برویم و در منطقه و صلیبیها را بریزیم کنار. چنین فکری وجود داشته اما الان ما آن قدرت را نداریم که بخواهیم رسماً جاهایی را اشغال کنیم و اگر بخواهیم این کار را بکنیم و نقشه دنیا و همه تافته بافته های ابرقدرتها  در هم میریزد و با هم موضع گیری میکنند و الان انجام چنین کاری مشکل است. پس الان می گذاریم کنار. از آن طرف بیاییم ترتیبی بدهیم که خود مردم این کشورها آشنا و آگاه شوند ، کمک در اختیارشان گذاشته شود و بعد آنها حکومتهای طاغوتی را ساقط کنند که در حقیقت خود ملل تصمیم جگرفته باشند. این صحیح است که اگر خود ملل این کار را بکنند، موانع برایشان بوجود می آورند، دوم اینکه وظیفه جهادی ما چطور می شود، در مورد این وظیفه بنظر می آید که ما در شرایط کنونی دو کار بیشتر نمی توانیم بکنیم. یکی دخالت دادن عناصر ایرانی در بین این جنبشها، یعنی رسماً فرد ایرانی که مسلمان است روی وظیفه جهادی ده، بیست، صد، هزار نفر از اینها رسما، بروند بروند در یک کشور دیگر به اسم اسلام جنگ کنند. این کار مهم است که حال شرح میدهم که چه آثاری میتواند داشته باشد و مسئله دوم کمکهای مادی و تسلیحاتی که میتواند صورت بگیرد که تحت کمک به جنبشهای آزادیبخش برای ما ایرانیها مطرح است، که چطور کمک بدهیم ولی آن نیروی انسانی را من موثر میدانم که نیروهایی خودشان بروند در صحنه عمل ، بروند در کشورهی دیگر کار بکنند حالا مسئله از چه قرار است یعنی چطور میشود که این کار از نظر تاکتیکی و تکنیکی موثر باشد، شما حساب این بکنید. مسئله این است که در ایران کسی باشد و از ایران دفاع کند و به خاطر ایران مبارزه کند، این درونش ایثار و از خودگذشتگی کم دیده میشود اما وقتی که یک فرد ایرانی داخل عربستان سعودی فعالیت کند حالا یا بیفتد زندان یا شهید شود یا فعالیتهایی کند برای پیشبرد. مبارزه این فرد به نظر من به اندازه ده نفر از افراد آن کشور ارزش دارد. یا باز هم بیشتر و خود این فرد که از یک جای دنیا بلند شده رفته یک جای دیگر که نه نانی به او میدهند، نه آبی، و در کشور دیگری هم هست و حاضر است جانش را در این زمینه بدهد، و مبارزه کند، خیلی با ارزش است. واقعاً اگر بخواهیم ملل به حرکت بیفتند و ضد حکومتهای جبارشان بسیج شوند مهمترین کار این است و روسها هم امدند و از طریق کوبا یک چنین کاری را در آفریقا انجام دادند خیلی نتایج هم به دست اوردند. متاسفانه چون این مسئله خیلی از ذهن ما دور است مجبورم این مثال را بزنم و الا روسها که هر کار میخواهند بکنند. ولی روسها از طریق کوبا آمدند یک سری عناصر خوب کوبا را هم از صحنه سیاست دورشان کردند، آنها که آدمهای انقلابی و جدی بودند برای اینکه در کوبا نباشند اینها را فرستادند به جاهای دیگر. بعضیهایشان را در آمریکای لاتین بعضیها را در کشورهای آفریقایی، یعنی فرد کوبایی دست ازحکومت بردارد و برود در کشورهای افریقایی فعالیت مبارزاتی کند. عده آنها هم زیاد نبود من فکر میکنم که روسها در افریقا خلی پیروزی به دست آوردند. در موزامبیک و آنگولا و گینه و یکسری مناطق این شکلی را از این راه به چنگ آوردند یعنی آنجا جنگ بین اسلام و مسیحیت بود و هنوز هم هست ولی واقعاً یک پیروزیهای نسبتاً جالبی را بدست آوردند و عواملی که نقش داشتند در این مسئله روسیه نبود، کتابهای مارکسیستی نبود بلکه همین شرکت فعال کوبائیهایی بود که به عنوان مارکسیست از آمریکای لاتین بلند شد رفت به کشورهای آفریقایی تا بجنگد، مبارزه کند و کشته بشود و فکر بدهد، احیناً کمک مختصری هم بشود، این اثر داشته که واقعاً در صحنه افریقا مارکسیستها پیشرفتند این را باید اقرار کرد حالا چه روسها این کار را کردند باشند چه نکرده باشند. چه کوبائیها کرده باشند چه نکرده باشند. قطع نظر از اینها واقع قضیه این است که اگر فرد مسلمان ایرانی وارد فعالیت جهادی شود به این شکل که برود در کشورهای دیگر و واقاً کمک بدهد، همان طور که او میجنگد این هم بجنگد و فعالیت بکند میتواند رسالت جهادی خود را تا حدی پیاده کرده باشد به جای اینکه فرضا حالا ایران نیروها جمع بکند و هجوم بیاورند و کشوری را بگیرد این را نمی گذارند بشود یعنی واقعاً جلوگیری میکنند دخالتها میشود. یک کشور دیگری می آید ایران را میگیرد یعنی آن آمادگی فکری و ذهنی الان برای افکار عمومی بین المللی نیست و بعد می آیند و خیلی اذیت میکنند. بیایید این کار را بکنیم. برای عملیات جهادی یکی کمک همه جانبه تسلیحاتی و مادی و دوم شرکت دادن مستقیم نیروها در کشور. بنابراین یکی همین طرحی که مطرح شد و مسئله دوم اگر بخواهد واقعاً هماهنگی با جنبشها باشد و وظیفه جهادی عمل شود این است که ما یک مناطقی را انتخاب کنیم با این عنوان که میخواهیم پا را از مرزهای جغرافیایی فراتر بگذاریم و وقتیکه محاسبه میشود برای ایرانیها فلسطین مطرح است در جهان اسلامی، چه در دنیا تنها چیزی که میشود این وظیفه جهادی را در ان پیاده کرد فلسطین است ، آن هم برای اینکه فلسطین یک صاحب مشخصی ندارد. چیزی است که نمیتواند کسی بگوید بالای چشمت ابروست یعنی مسئله مقدسی شده است در دنیا، و در بین مسلمانها و در همه جا که هر که جدی بخواهد کمک بدهد نمیتوانند جلویش را بگیرند یعنی برای مسئله جهاد و اینکه رسالت یک فرد مسلمان پیدا شود باید مسئله فلسطین مطرح بشود منتها فلسطین را اکثر کشورهای عربی مطرح میکنند و خیلی هم سوء استفاده میکنند مثلاً فرض کنید میخواهند چند نفر را اعدام کنند میگویند برای مراعات مصالح انقلاب فلسطین این را اعدام کردیم یعنی مسئله آنقدر مقدس است که هر سوء استفاده ای که میخواهنند بکنند مسئله فلسطین و مصالح فلسطین را مطرح میکنند و واقعاً خیلی از مردم باور میکنند و بعد از سالها معلوم میشود که نیرنگ بوده است. بنابراین سطح مسئله فلسطین خیلی بالاست و ایران اگر بخواهد وظیفه جهادی خودش را عمل کند به شکلی که اثر داشته باشد و هم اینرا بین بقیه مسلمانها این مسئله جهاد را زنده بکند، یعنی مثلا فرض بکنید اگر خواستید چیزی بگویید که مسلمانان اندونزی هم رگشان به جوش بیاید مسئله فلسطین است. مسلمانان هند هم همینطور، افریقا هم همینطور، یعنی شما می بینید که خود ایرانیها خوب مبارزه میکنند و واقعا فداکاری میکنند ولی صرفاً به خاطر دفاع است یعنی به ما حمله کرده اند بعد ما از خودمان دفاع میکنیم. مثلاً توطئه میچینند ما از خودمان دفاع میکنیم. هیچ مسئله جهادی به آن شکل مطرح نیست. و ما سعی میکنیم این جهاد را در فکر، در تبلیغات، در برنامه روزانه قرار دهیم، که این را بفهمند الان، که در صدر اسلام یک فرد نماز میخواند، روزه میگرفت، یک شمشیر هم داشت در ظرف سال باید در یک جنگ شرکت کند یعنی جزء خصلتش بود بنابراین اگر بخواهیم رسالت جهادی را پیاده کنیم به این صورت می شود اما نه بصورت کشورگشایی و به صورت فتوحات و اینها الان امکان پذیر نیست. دومین مسئله که مطرح شد مسئله جنبشهای اسلامی بود. آن چیزی که میخواهیم این است که به اصطلاح منطق اسلامی پیش برود فکر اسلامی پیش برود، مستکبرین هم از بین بروند آن وقت هرچه ما بیشتر در میدان عمل باشیم و مایه بگذاریم اسلام پیشرفت میکند. هر وقت به عنوان اسلام وارد فعالیت بشویم و کمک بدهیم همان منطق ما پیش می رود. مساعدت به جنبشهایی که اسلامی نیست و ملی است جزء وظایف اولیه ماست یعنی دیدم که گاهی وقتها مطرح میشود که ما مکتبی هستیم، بنابراین باید جنبشهای مکتبی را کمک بدهیم، نه، اصلاً چون مکتبی هستیم باید هر جنبش آزادی بخش را کمک بدهیم که زمینه برای مکتبی شدن آنها بوجود بیاید. و الا بنشینید کنار بگویید هر وقتی که مکتبی شد من کمک میکنم نمیشود. یکی از مصارف زکات که هشت مصرف دارد مولف القلوبهم بوده، در گذشته از همین زکات و مالیات کشور اسلامی مجاناً در اختیار غیر مسلمانها قرار میدادند، طبیعی است که در اختیار مستضعفین آنها قرار میداند تا زمینه برای تالیف قلوب بوجود آید که احساس برادرانه ایجاد شود و سپس فکر اسلامی در آنها اثر بگذارد.
زمانی میگفتند که این ماتریالیسم اسلامی است یعنی خدا میدانسته است که مسائل چیست. یعنی ممکن است ما توجه نداشته باشیم ولی خدا توجه داشته، مسئله چیست که زمینه مادی را هم باید تدارک دید تا زمینه برای پذیرش فکر ایجاد شود نه اینکه بگوییم وقتی فکرش درست شد مثل ملی این چند غاز را به او کمک میکنیم این صحیح نیست باید کمکش کرد. در کنار کمک طبیعی است که باید فکر اسلامی و انقلاب اسلامی را تبلیغ کرد، تاثیر بگذارد. دراینجاست که مسئله کمک به جنبشها و کمک به مستضعفین فقط در چارچوب مسلمانها و جنبشهای اسلامی نیست. تمام مستضعفین و کل آنهایی که ائمه الکفر و اولیاء الشیطان برشان حکومت میکنند، مطرحند.  طبیعی است که هنگام کمک چون دنبال حکومت اسلامی هستیم و به مکتب اسلام معتقد هستیم و معتقدیم فقط این مکتب بر حق است طبیعی است که ما جنبشهای اسلامی را در درجه اول باید قرار دهیم.
اما در عین حال نباید جنبشهای دیگر را فراموش کرد بنابراین اصل مکتبی بودن ما تقاضامند این است که به تمام جنشهای هم کمک دهیم. مکتب این را تقاضا میکند. چون اسلام یک سری تاکتیکهایی را  واجب کرده که زمینه پذیرش فکر اسلامی در افراد بوجود آید و این را شما بدانید اگر مثلاً در یکی از این کشورها ی لاتین که مسلمان هم نیستند ده یا بیست نفر ایرانی به عنوان اسلام بروند و واقعاً برای مردم معلوم شود که اینها آمده اند به آنها کمک کنند اصلاً معرکه میشود و خیلی ها مسلمان می شوند. خوشبین میشوند و می افتند در خط انقلاب اسلامی و ما باید این کارهارا بکنیم. کمکهای مالی خیلی مهم است ولی از این مسائل نیز نباید غافل بود چونکه اصل فکر اسلامی ما این است که واقعاً به صورت رسالت آمیز باید کمک به جنبشها و مستضعفین برسانیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

وبلاگ نويسان گرد هم مي آيند تا در دنيائي حقيقي ، مجاز را پشت سر گذارند . اما اين بار در دنيائي فراتر از حقيقتهاي دنيوي ، در فضائي آسماني يكديگر را ملاقات مي كنند دفتر توسعه وبلاگ ديني در اقدامي ابتكاري اقدام به فراهم نمودن حضور وبلاگ نويسان در مراسم معنوي اعتكاف نموده است.

 

محل برگزاری مراسم اعتکاف وبلاگ نویسان:

خیابان آزادی روبه روی دانشگاه شریف، خیابان شهیدان ؛کوچه دکتر هوشیار

مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام

 

تلفن تماس: 7743884 0251 -- پست الكترونيك Etekaf@DiniBlog.com

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  |