به مناسبت سالگشت شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري
وقتي سخن از عالم وارسته و فقيه نستوه شهيد آيت الله شيخ فضل الله نوري به ميان مي آيد , ناخودآگاه و به طور طبيعي , گرد وغبار مظلوميت دردناكي به چهره جان مي نشيند و دل يكسره در اندوه فرو مي رود. وهمين گونه , وقتي ياد انديشمند توانا و عالم جامع نگرآيت الله بهشتي در ذهن وخاطره زنده مي شود , غباري از مظلوميت بر آينه روح و جان مي نشيند و دل در غم و حزن فرو مي رود.
اين گرد و غبار غربت و مظلوميت معنوي , از خاك مطهر و راه پاك اين دو دلداده خدا و دلسوخته اسلام برمي خيزد و در اعصار و زمان ها سريان مي يابد و تا هميشه تاريخ سيماي آزادگان و وارستگان را محزون و مغموم مي سازد.
حقيقت اين است كه « مظلوميت » , جريان مكرر تاريخ پرفراز و فرود اسلام است و هيچ عصر و زمانه اي را نمي يابيم كه عالمان فرزانه وآزادانديش و مسئول و دلسوخته وآگاه به زمان , جامي از غربت و مظلوميت ننوشند و قلب و جگري نگدازند و شخصيت خويش را قرباني در مسلخ جهل و جمود و ناآگاهي توده هاي فاقد بينش و شناخت , مشاهده نكنند.
مظلوميت شهيد شيخ فضل الله نوري و متفكر شهيد آيت الله بهشتي و عالمان قبل وبعد از اين دو دلسوخته اسلام , از اين جهت بسيار سوزناك و رنج آور است كه نه از جانب دشمنان ملحد و ظالم كه به طور مستقيم پنجه در سيماي پاك اسلام مي افكنند و عناد و ستيز مي ورزند , بلكه از جانب پيروان دين كه نام « مسلمان » دارند ودر جامعه اسلامي مي زيند , بروز و ظهور مي يابد و جان و دل را مي گدازد.
اين مظلوميت از طرف توده هاي مردم درآغوش جهل خفته بر اسلام وعالمان مسئول ونستوه تحميل مي شود و اين مردم به دليل فقدان معرفت هاي عميق ديني و بينش و آگاهي هاي لازم اعتقادي وفكري و سياسي و اجتماعي و فرهنگي , بسيار سريع درفضاي مسموم و آلوده اي كه استعمار خارجي و عوامل وابسته داخلي اش به وجود مي آورند قرار مي گيرند و با اغواگري ها , غوغاسالاري ها , دروغ بافي ها ونيرنگ افكني هاي جريان هاي فكري واحزاب سياسي بيگانه گرا , به هر جهت و سويي كه هدايت شوند حركت مي كنند و به هر عمل و رفتاري كه به آنان القا شود مبادرت مي ورزند!
اين جهل و فقدان بينش و شناخت به حدي شدت مي يابد كه اين مسلمانان آلت دست و فريب خورده نه تنها به خودنمي آيند و گوش جان براي استماع حقايق نمي گشايند , كه چشم و گوش بسته و شتابان و شادمان , فكر و رفتار و راه و روش خويش را « حق » مي دانند و بر آن اصرار مي ورزند و آفات و زيان هاي فراوان بر جامعه اسلامي تحميل مي نمايند.
در نهضت مشروطه و وقايع تلخي كه به شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري انجاميد , فضاسازي هاي باطل و اغواگر براي فريفتن مردم و به مخالفت وعناد واداشتن آنان با اين عالم آگاه و بصير و مسئول بسيار ماهرانه به وجودآمد و وسعت يافت , به گونه اي كه مردم ناآگاه به هيچ وجه نخواستند سردرگريبان تفكر فرو ببرند و به حقايق و واقعيت هادست يابند وشخصيت شيخ فضل الله نوري را آنگونه كه هست بشناسند.
يكي از جلوه هاي فضاسازي هاي باطل دشمنان اسلام براي منحرف كردن مردم و ترغيب آنان به مخالفت با شهيد شيخ فضل الله را مي توان در تبليغاتي يافت كه درآنهابه دروغ سعي كردند شيخ شهيد را مخالف اصل ضروري مجلس شوراي ملي معرفي نمايند.اين تبليغات به گونه اي فضاي جامعه را آلوده كرد و توده هاي مردم را فريفت كه شهيد شيخ فضل الله نوري ومتحصنين زاويه مقدسه حضرت عبدالعظيم باانتشار لوايح خود سعي در جلوگيري از اين سيل سهمگين شايعه و دروغ كردند , والبته در اين كار توفيق حاصل ننمودند!
دريكي از اين لوايح آمده است :
« برعموم اهل اسلام اعلان و اعلام مي دارد كه امروز مجلس شوراي ملي منكر ندارد , نه از سلسه مجتهدين و نه از ساير طبقات , اين كه ارباب حسد و اصحاب غرض مي گويند و مي نويسند ومنتشر مي كنند كه جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي حاجي شيخ فضل الله سلمه الله تعالي منكر مجلس شوراي ملي مي باشند , دروغ است دروغ .مكرر در همين موقع توقف زاويه مقدسه مطلب خودشان را برمنبر و در محضر اظهار و اجهار نمودند و در حضور گروهي انبوه از عالم و عامي قرآن بيرون آورده قسم هاي غلاظ وشداد ياد كردند . » (1 )
در همين لايحه قسمتي از سخنان شيخ شهيد براي آگاه سازي توده هاي مردم درج گرديده كه در ضمن آن به تلاش هاي مخرب دشمنان براي انحراف افكار عمومي و قراردادن مردم ناآگاه در تقابل وتعارض با انديشه و اهداف والاي شيخ فضل الله اشاره شده است . شيخ شهيد در اين سخنان چنين مي گويد :
« ... خداي تعالي راضي مباد از كسي كه در باره مجلس شوراي ملي غير ار تصحيح و تكميل و تنقيح خيالي داشته باشد و بر سخط و غضب الهي گرفتار باشند كساني كه مطلب مرا بر خلاف واقع انتشار مي دهند و بر مسلمان ها تدليس و اشتباه مي كنند و راه رفع شبهه را ازهر جهت مسدود مي سازند تاسخن ما به گوش مسلمانان نرسد و به خرج مردم بدهند كه فلاني و ساير مهاجرين منكر اصل مجلس شوراي ملي شده اند! » (2 )
شهيد شيخ فضل الله نوري در لايحه اي ديگر مردم مسلمان در خواب غفلت و جهل فرو رفته و تاثيرپذير از القائات عوامل غرب را اينگونه مورد خطاب قرار مي دهد :
« معروض راي برادران ساكنين تهران و مسلمانان آن سامان مي دارد كه شما را قسم به حق آن خدايي كه به عقيده خودتان او را شناسا هستيد و پرستش مي كنيد لحظه اي پنبه غفلت راازگوش دل برداريد و بادقت , نظري دراين بيان قاصر نمائيد... و ببينيد اگر نشاني از حقانيت دارد بي تامل ار روي انصاف تصديق هيات مهاجرين زاويه مقدسه حضرت عبدالعظيم را بفرمائيد ... » (3 )
در اين لايحه پس از اشاره به ظهور سريع نشريات ضداسلام و انتشار مطالب زشت و ناجوانمردانه عليه دين و پيامبر وامامان و به سخره گرفتن تعاليم و قوانين وارزشهاي اسلامي و اهانت آشكار و شنيع به عالمان ديني , اينگونه تازيانه بيداري بر پيكر ذهن و فكر و جان و روح خفته مردم ناآگاه وارد مي آيد :
« واي بر شما مسلمانان كه خواندن اين روزنامه ها را مايه ترقيات و ادراك خود دانسته ايد , و مخارج زن و بچه خود را صرف آنها كرده ايد كه از اهل اسلام و علما برائت پيداكنيد , به درجه اي كه گويا هرگز با ايشان هم كيش نبوده ايد و اين علما را كه بعداز غيبت كبري حجت بر شما هستند , به هزار معايب و اخذ درهم و دينار متهم ساخته ايد... اي اهل اسلام ! مگر پيغمبرتان نفرموده : اهانت عالم , اهانت من , و اهانت من , اهانت خداست » (4 )
در لايحه مزبور , پس از سخنان بيدارگرو آگاه كننده خطاب به مردم , به تحركات نامرئي عوامل استعمار براي ايجاد شكاف و افتراق بين مردم مسلمان و علماي دين اشاره مي شود و در عباراتي كوتاه , وراي فعاليت هاي مخربي كه بالاخره به نتيجه و ثمر موردنظر نائل مي آيد , نمايانده مي گردد :
اي تابعين هوا و هوس , چرا صداي حق علما را به باطل گوشزد مردم عوام مي كنيد و شياطين وار در دست و پاي مردم ابله افتاده ايد و متصل مكاتبات علما و تلگرافات آقايان و ححج اسلاميه نجف اشرف را مخفي و يا تغيير داده به طبع مي رسانيد و متصل اشتباه كاري مي كنيد ... بگذاريد عموم مردم اتحاد ورزند و به قانون محمدي (ص ) اين مجلس را منظم دارند . » (5 )
در واژه ها و كلمات و جملات وعبارات اين لوايح دقت كنيد تا اوج مظلوميت دردناك شيخ فضل الله نوري را به نظاره بنشينيد.
اين تعابير و عبارات , به وضوح و صراحت نشان مي دهد كه دست هاي پشت پرده استعمار چگونه عوامل خود در ايران را به تحرك مخرب عليه اسلام و روحانيت آگاه و مسئول و بصير واداشت و چسان باايجاد جنگ رواني وترويج شايعه و دروغ وتهمت و با بكارگيري شگردهاي خاص مبتني برفضاسازي باطل و غوغاسالاري و اغواگري , به فريب افكار عمومي پرداخت و « مسلمانان » را عليه « اسلام » و شخصيت والايي كه اعلام مي نمود « مشروطه » بايد « مشروعه » باشد و با قوانين شرع مقدس اسلام درتعارض نباشد و بايد به اصل دوم متمم قانون اساسي كه نظارت هيئت فقهاي اسلام را بر تصويب قوانين مجلس طالب است عمل شود , به عناد وكينه و دشمني واداشتند . (6 )
چنان كه پيش تراشارت رفت , در جريان مكرر مظلوميت , متفكر جامع انديش آيت الله بهشتي يكي از مصاديق بارز محسوب مي شود و او كسي بود كه در معرض شديدترين نوع جنگ رواني دشمن قرار گرفت و گروه هاي كثيري از مردم به دليل كمبودهاي معرفتي و آلودگي به جهل و ظاهرگرايي , تحت تاثير عوامل غرب قرار گرفته و باترور شخصيت اين رجل عظيم القدر كه مغز تدبيرگر و مديرتواناي نظام اسلامي محسوب مي شد , جامعه اسلامي رابابحران و آشوب و فتنه مواجه كردند , كه اگر نبود دورانديشي هاي حضرت امام خميني و ثمره مجاهدت و مقاومت هاي شهيدبهشتي و حضور آگاهانه مردمي كه بر خلاف جهت مسير توده هاي فريب خورده و جاهل حركت مي كردند و هميشه در نقش سپر بلاي اسلام و نظام و انقلاب به ميدان مي آمدند و جان و هستي خود را به مسلخ عشق مي آوردند , نظام اسلامي با خطراضمحلال و نابودي مواجه مي گشت .
اگر بخواهيم تصويري روشن از مظلوميت شهيد بهشتي ارائه دهيم , اين سخنان و تعبيرات كوتاه و در عين حال گويا از حضرت امام خميني را كافي مي دانيم :
« يك جرياني بود كه اين روحانيون شاخص را پيش ملت رسواكنند. با « دروغ » و « حيله » , آقاي بهشتي رحمه الله كه يك نفر آدمي بود كه مجاهد براي اسلام بود , به درد مي خورد , فعال بود , دانشمند بود , مديربود , مدبر بود , ديديد كه در صحنه كشور چه « فضاحت ها » درآوردند ! اشرار « مردم » را « منحرف » كردند , مردم يك وقت بيدارشدند كه بهشتي اي در كار نبود! » (7 )
انحراف مردمي كه در « سطح » مانده اند و به « ظاهر » گرايش دارند و در حلقه هاي « جهل » گرفتارند , بسترساز تهاجم و تعدي و پيشتازي دشمنان براي ترور شخصيت و پس از آن شهادت جانسوز شهيد شيخ فضل الله نوري و شهيد مظلوم آيت الله بهشتي مي باشد.
ترديدي وجود ندارد كه اين « جهل » و فقدان معرفت و بينش هاي ديني و اجتماعي و سياسي , در هر عصر و به هر ميزان كه تداوم يابد , « مظلوميت » ياوران اسلام و صاحبان انديشه هاي جامع و بالنده و پويا نيز استمرار خواهد يافت .
اگر بخواهيم از تكرار مظلوميت ها جلوگيري به عمل آوريم , بايدبراي استحكام مباني فكري و بالا بردن سطح معرفت هاي ديني و عمق بخشي به بينش هاي فرهنگي وسياسي واجتماعي و رشد و گسترش معنويت زلال و ارزش هاي والاي اخلاقي ورفتاري در جامعه تلاش كنيم و جامعيت اسلام را در « انديشه » و « عمل » توده هاي مردم به ظهور وعينيت درآوريم .
اگر درانجام اين وظايف و مسئوليت ها قصور و غفلت ورزيم , مسلماناني پرورش مي يابند كه از مباني متقن اعتقادي و فكري و شناخت هاي ديني و آگاهي هاي سياسي بي بهره اند و در نهايت از چنين مردمي , « جامعه » به « انحطاط اخلاقي » مي رسد و دراينجاست كه فريبكاري , دروغگويي , تهمت زني , فتنه انگيزي , نفاق و دورويي , ظاهرسازي و تاخت وتاز به حريم جان و مال و ناموس وآبروي شخصيت هاي انديشمند و فاضل و فكور و خدوم , يك « وظيفه » مي شود و به صورت « تكليف شرعي » توجيه مي گردد!
پاورقي :
1 ـ نهضت روحانيون , علي دواني , بنياد فرهنگي امام رضا(ع ) , ج 1 , ص 123
2 ـ همان مدرك , ص 126
3 ـ همان مدرك , ص 126 و 127
4 ـ همان مدرك , ص 128
5 ـ همان مدرك , ص 128
6 ـ شهيد شيخ فضل الله نوري به اصل « مشروطه » و « مجلس شوراي ملي » معترض نبود , بلكه به مشروطه انگليسي و ساخته و پرداخته استعمارگران و عوامل داخلي آنان كه همه چيز را به نفع خود مصادره كردند و مشروطه رااز اهداف اوليه منحرف نمودند مخالفت مي ورزيدو همان هدف اوليه راكه « مشروطه مشروعه » يعني مشروطه مطابق با قوانين اسلامي بود دنبال مي نمود. همچنين شيخ شهيد , مجلسي را مي طلبيد كه اساس آن براسلاميت باشد و قوانين خلاف قرآن و شرع مقدس درآن به تصويب نرسد , و حال آن كه مجلس جديد اصل دوم متمم قانون اساسي را مورد عمل قرار نمي داد و به صحنه تاخت و تاز عوامل وابسته به غرب وانگليس تبديل شده بود و به تعبير شيخ شهيد « بعضي اجزا آن بدنام كننده ديگرانند... و ظلمش چندبرابر زمان استبداد شده ... ومجلس را دستاويز عقايد فاسده و افعال شنيعه ساخته ... »
7 ـ درسخنان حضرت امام خميني به صراحت و با تعابير مختلف مظلوميت دردناك و عبرت زا و پيام آور شهيد مظلوم آيت الله بهشتي ترسيم و توصيف شده است .
علاوه بر سخني كه از نظر گذشت , موارد ذيل نيز اين مظلوميت را بيشتر مي نمايانند :
مرحوم آقاي بهشتي دراين مملكت مظلوم زيست . (صحيفه امام , ج 14 , ص 515 )
000 مخالفين او را در كوچه و بازار و محله و صحبت هايي كه همه مي كردند , آن طور جلوه دادند. يك مرد صالح را يك ديكتاتور درآوردند! (صحيفه امام , ج 14 , ص 515 )
آنچه كه من راجع به ايشان متاثر هستم , شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت ايشان دراين كشور بود . (صحيفه امام , ج 14 , ص 518 )
هيچ عصر و زمانه اي را نمي يابيم كه عالمان فرزانه و آزادانديش و دلسوخته و آگاه به زمان , جامي از غربت و مظلوميت ننوشند و قلب و جگري نگدازند و شخصيت خويش را قرباني در مسلخ جهل و جمود و ناآگاهي توده هاي فاقد بينش و شناخت , مشاهده نكنند
مظلوميت شهيد شيخ فضل الله نوري و متفكر شهيد آيت الله بهشتي و عالمان قبل و بعد از اين دو دلسوخته اسلام , از اين جهت بسيار سوزناك و رنج آور است كه نه از جانب دشمنان ملحد و ظالم كه به طور مستقيم پنجه در سيماي پاك اسلام مي افكنند و عناد و ستيز مي ورزند , بلكه از جانب پيروان دين كه نام « مسلمان » دارند و در جامعه اسلامي مي زيند , بروز و ظهور مي يابد و جان و دل را مي گدازد!
انحراف مردمي كه در « سطح » مانده اند و به « ظاهر » گرايش دارند و در حلقه هاي « جهل » گرفتارند , بسترساز تهاجم و تعدي و پيشتازي دشمنان براي ترور شخصيت هاست . ترديدي وجود ندارد كه اين جهل و فقدان معرفت و بينش هاي ديني و اجتماعي و سياسي , در هر عصر و به هر ميزان كه تداوم يابد , « مظلوميت » ياوران اسلام و صاحبان انديشه هاي جامع و بالنده و پويا نيز استمرار خواهد يافت
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت
|