تبليغاتX
آمادگان شهادت

آمريکا مي‌خواهد به ايران حمله کند؛ اين شايعه را سال‌هاست که شنيده‌ايد و اين روزها بيشتر از پيش. شايعه‌اي که ممكن است رنگ و بوي حقيقت هم بيابد، به ويژه وقتي وزير خارجه آنان مي‌گويد: «ما از سوي هيج کشوري به‌اندازه ايران به چالش کشيده نشده‌ايم. ايران با سياست‌هايش خاورميانه‌اي را توسعه مي‌دهد که 180 درجه با آنچه ما مي‌خواهيم تفاوت دارد...» احتمال حمله نظامي آن‌ها و متحدانشان را بايد جدي گرفت؛ جديتي بيش از شايعاتي که اين روزها در افواه عمومي شنيده مي‌شود.

راه طي شده
آمريکا در گذشته نيز به ايران حمله کرده است؛ آنچنان که تاريخ و اعترافات رسمي گواهي مي‌دهد حداقل در دو مورد، سربازان ايالات متحده به رويارويي مستقيم با سربازان ایران آمده‌اند: اول حمله به طبس و دوم حمله به سکوهاي نفتي، کشتي‌ها و هواپيماهاي ايران در خليج فارس.
اين دو مورد بدون درنظر گرفتن طراحي ده‌ها شبکه جاسوسي، حمايت از کودتاهاي نظامي، پشتيباني از گروه‌هاي برانداز و... است، که مي‌توان به آن فهرست بلند فشارهاي سياسي و اقتصادي سالهاي گذشته را افزود.
اين همه در حالي است که جز ماجراي گروگانگيري، که صدمه‌اي به آمريکاييان در بند نزد، هيچ استناد محکمه پسندي درباره حمله متقابل ايران به آمريکا وجود ندارد و در ‌اندک مواردي هم که آنها کوشيده‌اند رد ايراني‌ها در حملات به برج‌ها و پادگان‌هايشان بجويند، چندان کاري نتوانسته‌اند از پيش ببرند.

شعله‌اي قديمي
جنگي که اين روزها صجبت از وقوعش مي‌رود، اگر نگوييم آتش زير خاکستري است که ردش به روزهاي کودتاي 28 مرداد مي‌رسد، لااقل واضح است که روايت جدالي بيست و هفت ـ هشت ساله است. گلوله‌اي که در بهمن 57 شليک شد، بارها کمانه کرده است و به نظر مي‌رسد چون بهمني بزرگ در حال بزرگ و بزرگتر شدن است تا از اوج کوه، فرود آيد.

ايرانيان دژ ژاندارم آمريکا را ويران کرده و برخلاف نظر وزير خارجه خوشبين کارتر (سايرونس ونس)، برژينسکي زيرک (مشاور امنيت ملي کارتر) درست مي‌ديد که اين انقلاب نه تنها شاه، بلکه موجوديت آمريکا را نشانه رفته بود.

سيرت و صورت
جوهره انقلاب اسلامي، ستيزي آشکار با صورت نظام سلطه را آغاز کرده و همه نظرسنجي‌ها در ممالک مختلف شرقي نشان مي‌دهد که صدها ميليون نفر از مردم جهان، آمريكا را شيطان بزرگ مي‌دانند.

شايد برخي بگويند: اما در خود ايران چنين نيست، آمريکايي‌ها که بيايند، همه برايشان کف خواهند زد و ميدان محسني را گلباران خواهند کرد و... ميدان محسني همه ايران نيست، ايرانيان هم مي‌دانند که دواي دردشان را کاخ سفيدي‌ها نمي دانند و همان‌ها که مي‌دانند، مي‌پذيرند که انقلاب چنين سيرتي داشت و دارد؛ و فرق است ميان انقلاب و نظام جمهوري اسلامي؛ که اگر چنين نبود، همه در شعارهايشان بازگشت به ارزشهاي آن انقلاب را فرياد نمي کردند.

روز نبرد
آنچه را رايس عيان گفته، بازتابي است از سه دهه ستيزه جويي انقلاب اسلامي با نظم نوين. ستيزه‌اي که به ما آموخته که اگر به‌اندازه کافي در برابر آمريکا بايستيم، آن کشور از موضعش کوتاه خواهد آمد و ديگر آنکه به معاهده‌هاي بين‌المللي چندان نبايد دل بست، چرا که «آمريکا در تعامل با کشورهايي که برايش مهم هستند، تعهدات خود را ناديده مي‌گيرد» (اين حرف‌ها را جوزف سيريسيونه از اعضاي مؤسسه صلح بين‌المللي کارنگي در واشنگتن بر زبان آورده است).

جنگ حقيقي؟
آن پير چيزهايي را مي‌ديد شفاف و باز مي‌گفت: «آنچه كه من مي‌فهم و احتمال زياد مي‌دهم اين است كه آمريكا نه دخالت نظامي در ايران مي‌خواهد بكند و نه حصر اقتصادي ... لكن از راه اساسي‌تر پيش آمدند و آن راه اين است كه ما را از باطن خودمان آسيب‌پذير كند و ما را بگنداند از باطن خودمان؛ از اول هم بنايشان بر همين معناست ... شايد اين صحبت‌هايي كه در خارج مي‌كنند به اين كه ما دخالت نظامي مي‌كنيم يا حصر اقتصادي مي‌كنيم شايد براي اين معنا باشد كه اذهان ما را منحرف كنند آن طرف و از آن چيزي كه در كشور خودمان دارد مي‌گذرد غافل كنند. شما غافل از اين شياطين نباشيد كه اينها مطالعه كرده هستند... اينها مطالعه كردند نه ده سال و نه نه سال، در طول تاريخي كه راه پيدا كردند، مطالعه كردند... اين (حرف‌ها)مال حالا نيست، اين‌ها از سابق كه راه باز كردند دنبال اين قضيه هستند».

او (حدود بيست سال پيش) معتقد بود: از خارج هيچ ترسي نداشته باشيد، از داخل خودمان بترسيد از اين كه با توطئه‌ها شما‌ها را از هم جدا كنند.
حواسمان باشد، چه بسيار دام‌ها نهاده و دانه‌ها پاشيده شده؛ بايد سخت مراقب تنگه احد بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

- حسين‌ جون‌....به‌گوشي‌؟....قنديل‌ برات‌ مفهومه‌؟....قنديل‌...سه‌ تاازپروانه‌هامون‌قنديل‌شدن‌....مفهوم‌ شد؟...سه‌ تااز پروانه‌هامون‌ قنديل‌شدن‌...مي‌فرستيمشون‌سردخونه‌...

سوز سردي‌ مي‌آمد.چشم‌ يكي‌ دو متر جلوتر رانمي‌ديد.بوران‌ وبرف‌ مي‌زد توي‌صورت‌ و مثل‌ سيلي‌اي‌ محكم‌، گونه‌ها را مي‌سوزاند و سرخ‌ مي‌كرد دندانهاديگر از شدت‌ سرما حوصله‌ به‌ هم‌خوردن‌ نداشتند. دستانمان‌ شده‌بود مثل‌دست‌ مصنوعي‌ جانبازان‌ با اين‌ تفاوت‌ كه‌ سرخ‌ سرخ‌ بودند.

رفتيم‌ داخل‌ سنگرهاي‌ ديده‌باني‌، در سينه‌كش‌ ارتفاعات‌ مشرف‌ به‌ «ماووت‌»عراق‌. سه‌ تا از پروانه‌ها قنديل‌ شده‌ بودند. اين‌ چيزي‌ بود كه‌ حاجي‌ گفت‌. حالاپروانه‌ كه‌ مي‌سوزد و خاكستر مي‌شود چگونه‌ قنديل‌ شده‌ بودند، خدا مي‌داند.

نزديك‌ كه‌ شديم‌، سياهي‌اي‌ كم‌ به‌ چشممان‌ آمد. سلام‌ كردم‌. خسته‌ نباشيدگفتم‌، ولي‌ جوابي‌ نشنيدم‌. حتي‌ رويش‌ را هم‌ برنگرداند كه‌ نگاهي‌ كوتاه‌بيندازد تا ببيند خودي‌ هستم‌ يا دشمن‌. مثل‌ اينكه‌ قصد نداشت‌ تحويلمان‌بگيريد.

برشانه‌اش‌ كه‌ زدم‌، خنديدم‌، گفتم‌: «برادر يه‌ مقدار مواظب‌ پشت‌ سنگر هم‌باش‌ هر چي‌ صدا كرديم‌ جوابي‌ ندادي‌...» ولي‌ باز صورتش‌ را برنگرداند. شك‌برم‌ داشت‌. عباس‌ دستها را بر صورتش‌ گذاشته‌ و در كناري‌ ايستاده‌ بود. فكرنمي‌كردم‌ دارد گريه‌ مي‌كند. گريه‌ براي‌ چي‌؟

شانه‌هاي‌ بچه‌ بسيجي‌ پانزده‌، شانزده‌ ساله‌ را تكاني‌ دادم‌، باز جوابي‌ نشنيدم‌.

ـ برادر... اخوي‌ جان‌... بلند شو برو توي‌ سنگر استراحت‌ كن‌...

آن‌ هم‌ چه‌ سنگري‌. چاله‌اي‌ كوچكتر از قبر كه‌ پتوي‌ نيم‌ سوخته‌ عراقي‌ كه‌ ازسرما مثل‌ چوب‌ خشك‌ شده‌ بود، نقش‌ سقف‌ را بازي‌ مي‌كرد، حداقلش‌ اين‌بود كه‌ از بارش‌ مستقيم‌ برف‌ مصون‌ بوديم‌.

مقابل‌ صورتش‌ كه‌ قرار گرفتم‌ جا خوردم‌. نگاهم‌ نمي‌كرد. چشمانش‌ باز بودند.مژگانش‌ را توده‌اي‌ از قنديلهاي‌ كوچك‌ فرا گرفته‌ بود. موبر پشت‌ لبش‌ سبزنشده‌ بود. تمام‌ صورتش‌ يك‌ دست‌ سرخ‌ بود و سفيدي‌ برف‌ بر آن‌ نشسته‌. يخ‌در ميان‌ چشمهايش‌ مثل‌ ستاره‌اي‌ مي‌درخشيد. ولي‌ هيچ‌ تحركي‌ نداشت‌.زبانم‌ بند آمد. خواستم‌ دستش‌ را بلند كنم‌. خشك‌ شده‌ بود. اسلحه‌ را دردستش‌ فشرده‌ و همانطور نشسته‌ بود. مات‌ مانده‌ بودم‌. فرياد زدم‌: «حاجي‌...حاجي‌... اين‌... اين‌... يخ‌...»

و اين‌ حاجي‌ بود كه‌ بغضش‌ تركيد: «ساكت‌... تورو به‌خدا ساكت‌... داد نزن‌...بيدارشان‌ مي‌كني‌. آروم‌ برش‌ دارين‌ مواظب‌ باشين‌ بالهاي‌ قنديل‌ گرفته‌اش‌نشكنه‌...

اونو كه‌ از سنگر درآوردين‌ برين‌ اكبر و حسين‌ هم‌ از توي‌ اون‌ سنگر بيارين‌ تابفرستيمشون‌ عقب‌...».

دستم‌ را عقب‌ كشيدم‌. نشستم‌ روي‌ لبة‌ يخي‌سنگر. چشمانش‌ را پائيدم‌.نگاهش‌ به‌ شيار روبرو خشك‌ شده‌ بود، هيچ‌ بخاري‌ از مقابل‌ دهانش‌ برنمي‌خاست‌. يخ‌ بسته‌ بود. يخ‌ِ يخ‌. به‌هيچ‌ صدايي‌. بدون‌ اينكه‌ جاي‌ تير و تركش‌ دربدنش‌ پيدا باشد. كمي‌ آن‌ سوتر را نگاه‌ كردم‌. داخل‌ سنگر بغلي‌، دو نفر نوجوان‌،حسين‌ و اكبر سر بر شانة‌ يكديگر گذاشته‌ و آرام‌ خفته‌ بودند. با خود زمزمه‌كردم‌:

ـ آرام‌ بخواب‌ بسيجي‌. آرام‌ بخواب‌ پروانه‌ قنديل‌ گرفته‌ام‌... آرام‌ بخواب‌... گل‌ِيخ‌ بسته‌ام‌.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

گفت و گوی روزنامه کيهان به مناسبت هفته دفاع مقدس با حميد داودآبادی

ريشه مان بسيجي است اگرچه پاييزي شده ايم


 

حميد داودآبادي شخصيت پيچيده اي ندارد كه بخواهم معرفي اش كنم، صاف صاف است، مثل اشك هايي كه در همين ديدارمان در فراق رفيق شهيدش مصطفي كاظم زاده ريخت . از صافي و بي شيله پيله بودنش همين بس كه هميشه حرف دلش را بر زبان آورده و اگر گلايه اي بر وجودش بوده آن را عيان كرده است و البته شايد اين خصلت او به مذاق خيلي ها خوش نيايد! شايد آن خيلي ها مثل حميد 50 ماه سابقه جنگ نداشته باشند.
القصه، او خدمتگزاري نشريه «فكه» را هم در كنار ساير افتخارات خود دارد و خيلي كارهاي بسيجي وار ديگر را. دلم مي خواست برايش تيتر بزنم «اين مرد بوي جنگ مي دهد» اما ترسيدم بعداً خودش كه مرا مي بيند از سر تواضع و مزاح بگويد؛ فيلترهاي مشامت را اصلاح كن!
به هر روي، حرف هاي او مخصوصاً براي مسئولين فرهنگي ما به نوعي اتمام حجت است.
 
- اولين مرتبه اي كه دست به قلم شدي يادت هست؟
¤ به صورت اينكه براي جايي بنويسم در سال 1366 بود، خاطراتم را از عمليات كربلاي يك براي روزنامه جمهوري اسلامي نوشتم و چاپ شد، باورم نمي شد آن را چاپ كنند. بعد هم وقتي جنگ تمام شد از سال 68 شروع كردم به نوشتن خاطراتم از همه جنگ.
- همان موقع بود كه فهميدي مي تواني بنويسي؟
¤ من متولد 25 مهر هستم. درست در 25 مهر 1360 هم پايم به جبهه رسيد. وقتي توي سومار پا بر آن سرزمين گذاشتم با خودم گفتم يك بار ديگر متولد شدم و اين بار در تولد جديد روي پاي خودم ايستاده ام. دو روز بعد از آن يعني در 27 مهر اولين نامه ام را از منطقه عملياتي براي مادرم نوشتم، در همان نامه بود كه تمامي خاطراتم را از همان چند ساعت و مراحل عزيمتم به جبهه براي مادرم نوشتم، كل حوادث را به صورت گزارش نوشتم، اين نامه براي مادرم، شد اولين جرقه نوشتن هايم. همين نامه، اين حس را در من به وجود آورد كه؛ بايد نوشت! فكر مي كردم حيف است كه آنچه را من تجربه مي كنم ديگران بهره اش را نبرند، مثل صحنه هاي شهادت و لحظه هاي شهادت. اينگونه من به نوشتن رو آوردم.
- اولين كتابت چه نام دارد؟
¤ «ياد ياران».
- چند عنوان كتاب داري؟
¤ يكي همين ياد ياران، ديگري «ياد ايام»، تفحص، آيا مي دانيد؟، خاطرات شكنجه، چند عنوان هم براي كنگره سرداران كار كرده ام از جمله دجله در انتظار عباس، پرواز پروانه ها، حماسه ذوالفقار و...
- كدامش را بيشتر دوست داري؟
¤ بيشتر «ياد ايام» را.
- از نظراتي كه در مورد كتاب هايت شنيده اي بگو!
¤ حضرت «آقا» در مورد «ياد ياران» نظري داده اند كه روي همان كتاب نوشته اند، خيلي هم جالب است، براي من خيلي قشنگ است و به آن افتخار مي كنم.
- چي نوشته اند؟
¤ معظم له در مورد اينكه چگونه كتاب را خوانده اند، مرقوم فرموده اند و آورده اند... «سؤال من از خودم اين است كه آيا اين از معراج برگشتگان چقدر مي توانند آن حال و هوا را پس از سفر من الحق الي الخلق حفظ كنند و درست به ياد بياورند و براي مقصود عالي از دست ما چه كاري ساخته است و چه كرده ايم. البته قصور و تقصير من و امثال من نمي تواند تكليف دشوار آنان را كه خدا حجت خود را براي شان تمام كرده از روي دوش شان بردارد و... اين كتاب با روح طنزي كه در همه جاي آن گسترده است از ديگر كتاب هاي جبهه زيباتر و جذاب تر است كه آنها را در شب هاي منتهي به رمضان... خوانده ام...
فكر كنم سال 70 يا 71 بود. كتاب «ياد ايام» هم كه چاپ شد با حضرت «آقا» حدود چند دقيقه اي صحبت كرديم. معظم له اعتقاد داشتند كه «ياد ايام» بايد رمان بشود، به نكته مهمي هم اشاره كردند، من تا آن موقع خيلي به رمان اعتقاد نداشتم و بيشتر معتقد به خاطره بودم، همين را هم به حضرت آقا گفتم. گفتم مي خواستم ابتدا خاطراتم را تخليه كنم... ايشان لبخند زدند و فرمودند: خب، حالا تخليه شدي، تمام شد!... حالا رمان بنويس!
حضرت «آقا» فرمودند: «ياد ياران» خيلي قشنگ تر بود، طنزش بيشتر بود. مضمون كلام معظم له اين بود كه كتاب «ياد ايام» تكرار در تكرار است، يك بسيجي رفته عمليات و برگشته و دوباره اين كار تكرار شده، در حالي كه وقتي اين موضوع در قالب رمان عرضه شود همان عمليات رفتن يك نيروي بسيجي بهتر عرضه مي شود آن هم به كار هنرمندانه.
بعد هم در صفحه اول كتاب «ياد ايام» -به خواهش خودم- مطلبي مرقوم فرمودند به اين مضمون: اميدوارم از اين كتاب در آينده يك قصه خوب و هنرمندانه ببينم.
اين برخورد برايم جالب بود كه عرض كردم؛ حاج آقا، من حال رمان نوشتن ندارم. فرمودند: من مي گويم تو مي تواني، بنويس. گفتم: چشم!
- به قولت عمل كردي؟!
¤ ببينيد، لازمه خوب نوشتن، خوب خواندن است اين توصيه حضرت «آقا» هم هست. مدتي در مركز اسناد انقلاب اسلامي كار مي كردم و پاره اي از مصاحبه هاي معظم له را كه در سال 1364 صورت گرفته بود خوانده بودم، ايشان در آن سال فرموده بودند من تا الان بيش از هزار رمان بزرگ خارجي دنيا راخوانده ام.
اين موضوع براي من خيلي عجيب بود. ايشان اطلاعات دقيقي از رمان هاي دنيا دارند.
حالا من هم سعي دارم كه به رمان نويسي روي بياورم، تا خدا چه بخواهد. البته اصرار دارم كه از خيالبافي هاي آب بندي پرهيز كنم. رمان هاي امروزي بعضاً عجولانه اند، من نمي خواهم اينگونه باشد. اين كه ما بعد از انقلاب يك رمان درست و حسابي در كشورمان نداريم يكي از دغدغه هاي حضرت «آقا» است.
- كتاب هايت موفقيت هاي كشوري هم داشته است؟
¤ آره ،چيزهايي گرفته اند، البته اين ها قشنگ نيست، ما نمي توانيم روي اين چيزها مانور بدهيم. ما بايد به چيزهاي مهم تر بپردازيم.
- مثلاً؟
¤ من با دكتر «جاشوا» آلماني كه از اساتيد دانشگاههاي آمريكا بود بحث كرده ام، با «كريستف بالايي» رئيس انجمن دوستي ايران و فرانسه بحث كرده ام، با «اريك بوتل» كه همين روزنامه خودتان با او مصاحبه كرد بحث كرده ام، با يك خانم ايراني الاصل كه ساكن فرانسه است بحث كرده ام، با يك پيرزن ايراني ساكن آمريكا كه پايان نامه درسي اش «نوجوانان در جنگ» است بحث كرده ام. همه، با چنگ و دندان افتاده اند روي فرهنگ جبهه ما و دارند قشنگ غارت مي كنند.
«كريستف بالايي» توي جلسه اي كه بوديم روحيه يك بسيجي حاضر در عمليات كربلاي پنج را طوري زيبا بيان مي كرد كه من غبطه مي خوردم به او كه چه كرده است! انگار جلوتر از ما و با نگاهي همه جانبه همه چيز را بررسي كرده و ديده. من كه خودم در دل عمليات كربلاي پنج بوده ام به قشنگي «كريستف بالايي» نمي توانم صحنه رزم را توصيف كنم. همه زوايا را ديده، نه اين يكي، همه شان!
«اريك بوتل» بعد از تيرماه 78 به من گفت: گنجي را از كشورتان بردم كه خودتان هم متوجه نشديد. پرسيدم: چي رو؟ گفت: من دو هزار عنوان از كتاب هاي شما را كه در باره جنگ تان بوده خريده ام.
كارهاي اين «اريك بوتل» جالب است مثلاً مي رفته توي روستاها و وصيت نامه شهدا را با قيمت خوبي مي خريده. اينها را جمع كرده و فرستاده فرانسه. خودش به من گفت؛ گنجي را دارم كه شما از آن خبر نداريد.
همه آدمهاي خارجي كه در اين باره مي آيند ايران، ابتدا مي روند فرانسه به كتابخانه «اريك بوتل»، قشنگ تحقيق شان را مي كنند و لبريز از دانسته هايي در مورد جنگ تحميلي به كشورمان مي آيند و تحقيق شان را ادامه مي دهند و واقعاً چيزهاي خوبي پيدا مي كنند، مي خواهم بگويم فرهنگ جبهه واقعي را كشف مي كنند. ما خودمان در رسانه هاي مان فرهنگ جنگ را تبليغ كرده ايم. مثلاً تلويزيون آنقدر صحنه تركيدن تانك نشان داده كه از حد گذشته است، باور كنيد عراق اين همه تانك نداشت كه ما آنها را تركانده باشيم! يا صحنه هاي ديگر از اين دست. اين ها فرهنگ جنگ است. اين فرهنگ در همه جاي دنيا هست. اما دنيا فرهنگ جبهه را ندارد، فرهنگ جبهه خاص كشور ماست. توي همان جلسه اي كه با فرانسوي ها داشتيم، آقاي عليرضا كمره اي محقق پرتلاش كشورمان در زمينه دفاع مقدس، جمله اي به آنها گفت كه همه فرانسوي ها كپ كردند! به آنها گفت يكي از نكات اختلاف جنگ ما با ساير جنگ هاي دنيا اين بود كه در همه دنيا، وقتي يك سرباز يا نظامي تخلف مي كند از پشت جبهه به خط مقدم تبعيد مي شود درحالي كه در جنگ ما بالعكس بود، وقتي نيرو تخلف مي كرد او را از خط مقدم به شهر ساكت و آرام تبعيد مي كردند و مي گفتند حق نداري تا مدتي بيايي خط.
فرانسوي هايي كه درباره جنگ عراق با ايران تحقيق كرده بودند، حيران ماندند و اذعان كردند كه چنين مسئله اي به جز جبهه هاي ايران در هيچ كجاي دنيا نيست.
- اينها را به مراجع مربوطه هم منتقل كرده اي؟
¤ هركجا رسيده ام، گفته ام. به خدا دارند غارت مي كنند فرهنگ جبهه ما را. يك بار از دفتر سفارت فنلاند آدمي آمد به دفتر مجله فكه. گفت: سري كامل مجله فكه را مي خواهم. تعجب كردم، گفتم: مي خواهي چكار؟ گفت گروه فرهنگي سفارت درحال انجام يك تحقيق فرهنگي درباره جنگ است و مجله شما را هم مي خواهند داشته باشند.
يك بار هم يك دختر هلندي آمد كه استادشان در دانشگاه ايراني بود، او معرفي اش كرده بود، آمده بود روي نقاشي هاي ديواري كار مي كرد.
همه دنيا دارد روي فرهنگ جبهه ما كار مي كند و ما از فرار مغزها دم مي زنيم، آنها فرهنگ جبهه ما را غارت مي كنند. ما روي گنجي نشسته ايم كه از آن خبر نداريم اما خارجي ها از آن خبر دارند و مي دانند ما چي داريم.
«اريك بوتل» شش سال در ايران روي «فرهنگ شهادت» كار كرده است. يك روز با او بحث كردم. پرسيدم: چرا اين همه روي موضوع شهادت كار مي كني؟ طفره رفت. دنبال سوالم را گرفتم، برايش تشريح كردم و مثال آوردم كه وقتي شوروي «ميگ52» را مي ساخت، امريكا پدر خودش را درآورد و تمام جاسوسانش را بسيج كرد كه در مورد اين جنگ افزار خبر بگيرد. اين موضوع بحث ما با اريك بوتل مربوط به سال 74-75 است. بعد برايش گفتم حالا سلاحي وارد دنيا شده به اسم شهادت طلبي، كه جهان آن را ندارد، حالا شما مي خواهيد روي اين «شهادت» كار كنيد و راه مقابله با آن را كشف كنيد.
«اريك بوتل» گفت: نه! اين طوري كه تو مي گويي نيست! گفتم: اتفاقا همين است.
اين آدم همه مقتل هاي مربوط به واقعه عاشورا را مي داند و آنها را خوانده. كتاب هاي دفاع مقدس ما را خوانده، بخشي از متن كتاب هاي مرا از حفظ است.
به گفته برخي بچه هاي محقق همين «اريك بوتل» براي موسساتي كار مي كرد كه سرمايه گذارانش يهودي بودند.
پروفسور «ادون روزو» رئيس موزه جنگ فرانسه را به مدت يك ساعت به شلمچه مي بردند. احمد دهقان -نويسنده جنگ- تعريف مي كرد وقتي با اين آدم فرانسوي پا به شلمچه گذاشتيم، او هي نفس عميق مي كشيد و واي واي مي كرد و مي گفت اينجا كجاست؟! اين زمين با آدم حرف مي زند! ما اگر يك وجب از اين زمين را در فرانسه داشتيم، نشانت مي دادم كه مردم چه زيارتگاهي درست مي كردند.
بعد هم همين «ادون روزو» گفته بود آرزوي من اين است كه بتوانم يك هفته با پاي پياده روي اين خاك -شلمچه- قدم بزنم.
موقع رفتن به كشورش هم گفته بود: همه بيست سال مطالعه و تلاش و تحقيقاتي كه روي جنگ هاي دنيا داشته ام يك طرف، اين سه روزي كه ايران بودم و درباره جنگ شما شنيدم، در طرف ديگر!
خب، اين گنج دست ماست، با آن چه كرده ايم؟!
- خودت با اين گنج چه كرده اي؟!
¤ در حد توانم نوشته ام، هركدام از بچه هاي جنگ را هم كه ديده ام، آن قدر با آنها كلنجار رفته ام كه وادارشان كرده ام به نوشتن و گفتن. من اين حرف ها را همه جا گفته ام و ضرورت استخراج اين گنج را فرياد كشيده ام.
بچه هاي جنگ ما بايد به اين نكته توجه كنند كه آنچه در سينه دارند مال خودشان نيست، مال ملت است، نان اين ملت را خورده ايم، وجود و پيكر ما از بيت المال شكل گرفته، چرا كه در سالهاي جنگ با پول بيت المال تغذيه شده ايم. بايد اين مسئله را به همه بچه هاي جنگ تفهيم كنيم.
- تو چقدر از بابت نوشتن هاي خودت راضي هستي؟
¤ خيلي كم. حدود سي درصد وظيفه ام را انجام داده ام، اگر هم تعلل كرده ام من مقصر نيستم، تسهيلاتي كه بايد براي نوشتن من و امثال من فراهم شود موجود نيست.
- به نظر تو اين همه نهادهاي عريض و طويل كه در اين ارتباط وجود دارند نمي توانند اين كار را پوشش بدهند؟
¤ به قول آقاي كمره اي بايد به كار فرهنگي جنگ هم مثل خود جنگ، ناموسي نگاه كنيم، اين كارها در چهارچوب امور اداري نمي گنجد، بايد غيرتي كار كنيم، آن بسيجي مجروح كه از بيمارستان مي گريخت و به خط برمي گشت نگاهش اينگونه بود؛ ناموسي و غيرتي.
خدا بيامرزد شهيد غلام رزاق را. توي كربلاي هشت با پايي كه يكي دو ماه قبل تركش خورده بود آمد جلو، پايش را نمي توانست زمين بگذارد. دستش را مي گذاشت روي شانه يكي از بچه ها و «لي لي» مي كرد و مي آمد جلو. توي خاكريز دوجداره شلمچه بوديم كه به او گفتم مگر تو ديوانه اي!؟ برگرد عقب! گفت برو بابا، خوب مي شه. حيرانش بودم، رد شد از جلوي سنگر من، كه يك خمپاره 120 آمد، گفتم يا حضرت عباس. بلند شدم ديدم او و دو نفر ديگر تكه تكه شده اند. او ناموسي نگاه مي كرد كه از بيمارستان گريخت و آمد شهيد شد. امروزه كار فرهنگي جنگ هم به چنين آدمهايي محتاج است.
- داريم يا نداريم؟
¤ نداريم. شايد اگر بچه هاي دفتر ادبيات مقاومت حوزه در باره جنگ اين همه كتاب چاپ نكرده بودند اصلاً خيلي ها نمي فهميدند مي توان خاطرات جنگ را نوشت و ثبت و منتقل كرد. همين بچه ها تا مدت ها خيلي در انزوا بودند، با التماس به حوزه هنري اين كتابها را چاپ مي كردند، خيلي ها اين ضرورت را حس نكرده بودند.
- خب مي توان همين دفتر را يك الگوي مناسب ديد؟
¤ بايد نيازهاي آنها را درك كنند، وقتي كتاب هايي كه اينها آماده مي كنند بالاجبار دو سال در نوبت چاپ مي خوابد، اين يعني ركود.
دكتر «جاشوا» آلماني مي گفت در جهان هر وقت كتابي در باره جنگ توليد مي شود ابتدا متخصصين اهل فن آن را مي خوانند، سپس دانشجويان و آخر هم مردم عادي. اما من در تعجب هستم كه جلو دانشگاه شما، همه كتاب فروشي ها را زيرورو كرده ام و ده تا كتاب جنگ يافته ام (البته اين مربوط به چند سال پيش است) مي گفت دانشجوهاي شما با جنگ تان قهرند. يكي از دوستان پرسيد: مگر جنگ هاي شما چه دارند كه اين همه روي آنها مانور مي دهيد؟ او گفت: همه منشأ تحولات كشور ما از جنگ جهاني بوده است.
آيا ما هم به اندازه آنها از فرهنگ جبهه مان در تحولات كشورمان استفاده برده ايم؟!
- چه بايد كرد؟
¤ به نظرم اگر ارگان هاي مرتبط با اين امور در اين باره به فرمايشات حضرت «آقا» توجه مي كردند خيلي برنده بوديم. به نظرم فقط راه اين است و غير از اين نيست. شما برويد اين كتاب «كتاب و كتابخواني» را مطالعه كنيد و ببينيد معظم له چه حرف هاي پرمغزي در باره فرهنگ جبهه خطاب به نويسندگان جنگ گفته اند. سال 1372 به همراه جمعي از نويسندگان حوزه هنري خدمت «آقا» بوديم، ايشان رهنمودهايي دادند و در مورد كتاب «فرمانده من» هم حرف هاي تحسين برانگيزي ايراد فرمودند. از جمله اينكه اگر موضوع كشتار را از اين كتاب بيرون بكشيم و باقي مانده آن را به عربي ترجمه كنيم و بفرستيم براي كشورهاي عربي، خواهيد ديد كه چه موفقيتي نصيب آن خواهد شد. اين موضوع سه بار ديگر هم توسط معظم له بيان مي شود اما اين موضوع مسكوت ماند.
شما فقط به اين عبارت حضرت «آقا» توجه كنيد كه فرموده اند: «اين جنگ يك گنج است» آيا به معني اين عبارت توجه كرده ايم؟
توي همان جلسه «آقا» به آقاي زم.-مسئول وقت حوزه هنري- فرمودند (نقل به مضمون) مثلاً وقتي در جلسه اي يا مراسمي در مورد عملياتي صحبت مي شود، همان جا كتاب مربوط به آن عمليات هم عرضه شود، اينطوري است كه فرهنگ جبهه نشر پيدا مي كند.
اين نكته بايد در ذهن همه جا بيفتد كه اگر اهمال كنيم به ولايت و دين مان خيانت كرده ايم. ببين! راحتت كنم، ما كم نگذاشته ايم؛ آنهايي كه بايد دست مان را مي گرفتند كم كاري كرده اند.
حضرت «آقا» به يكي از موسسه هاي مرتبط با توليد آثار فرهنگي دفاع مقدس نوشته اند: فقط و فقط به توليد خاطرات ناب دفاع مقدس بپردازيد. اما آنها در كنار اين كار مثلاً فيلمنامه هاي فلاني و بهماني را هم چاپ مي كنند. اين يعني چه؟!
-اگر نويسنده جنگ نمي شدي چكاره مي شدي؟
¤ بدبخت مي شدم. با اين بدهي عظيمي كه به دفاع مقدس داشتم چه بايد مي كردم. ما فكر مي كنيم وظيفه ما فقط اين بود كه برويم بجنگيم، در حالي كه وظيفه اصلي ما بعد از جنگ شروع شد.
-پس مي توانيم بگوييم تو در عرصه جنگ، نويسنده شدي؟
¤ دقيقاً، من اهل داستان و اين چيزها نبودم، جنگ مرا نويسنده كرد.
- بهترين چيزي كه نوشته اي از نظر خودت كدام است؟
¤ كتاب «ياد ياران» كه تحولي عظيم در من به وجود آورد.
-و بدترين نوشته ات؟
¤ كتاب هايي كه براي كنگره سرداران تهران نوشتم، پول نداشتم، مي خواستم بروم لبنان، به خاطر پولش نوشتم.
- تا حالا شده كه با خودت بجنگي؟
¤ فراوان!
- كجا؟!
¤ هر وقت احساس مي كنم به جاي كار كردن دارم بازي مي كنم، اوقاتي كه كم كار ي مي كنم. اوقاتي كه به حاشيه مشغول مي شوم. بد نيست يك مثالي دراين باره از جنگ بزنم. كربلاي پنج بود، عراقي ها مي آمدند جلو، تانك هايشان داشت مي چسبيد به خاكريز ما. بعضي بچه ها ترسيده بودند، اما ترس آنها مانع از كار ديگران نمي شد، هركسي كار خودش را انجام مي داد، اگر مثلاً كسي مي خواست معطل آن نيرويي باشد كه ترسيده، از وظيفه خودش هم باز مي ماند و تانك عراقي همه مان را له مي كرد. به نظرم امروز هم وظيفه همه ما اين است كه منتظر ديگران نمانيم، تلاش خودمان را بكنيم.
مثلاً وقتي با تانكي از دشمن روبرو مي شديم با هرچه كه دم دست مان بود به طرفش شليك مي كرديم، حتي يك كلاش! كه دشمن بفهمد كسي هست! بايد پاي كار بود.
-شد كه توي جنگ پكيده بشوي؟
¤ كربلاي پنج بود، يك «نفربر» پي ام پي را پر از مجروح كرديم كه برود عقب. راننده آن هي اصرار مي كرد بس است اما بچه ها هي مجروح وخيم به آن مي چپاندند. درش را هم قفل كرديم و رفت، سي چهل متر عقب تر ناگهان يك گلوله تانك از پهلو خورد به آن نفربر. تنها مرتبه اي كه در همه زندگي ام صداي جيغ مردي را شنيدم همان وقت بود، بچه ها داخل آن نفربر مي سوختند و جيغ مي زدند و ما از دست مان كاري برنمي آمد. عراق يكسره خمپاره شصت مي زد يكسره گريه مي كرديم. همانجا با خدا نجوا كردم اگر مرا شهيد كني از تو راضي نيستم، گفتم مي خواهم بمانم و بنويسم كه توي كربلاي پنج، در سه راهي شهادت بر بچه ها چه گذشت!
- جواب سوال بعدي ام را هم دادي كه مي خواستم بپرسم چرا شهيد نشدي؟
¤ آره، خودم از خدا خواستم كه شهيد نشوم، قسمش دادم. من توي جنگ از همه لحظه ها يادداشت برداري مي كردم كه مثل امروزي آنها را چاپ كنم، كه كردم.
-درباره كارهايت بيشترين ضربه را از كجا خورده اي؟
¤ از خودم، شايد به اين خاطر كه خالص نبوده ام، مي داني كه هرچه درجه خلوص آدمي بيشتر باشد خدا راههاي بيشتري را در پيش پايش مي گذارد.
-كدام شهيد بيشترين تاثير را روي تو داشته است؟
¤ شهيد مصطفي كاظم زاده. بچه محل مان بود. در ميان دوستانم كه شهيد شدند او تنها كسي بود كه يك ماه قبل از شهادتش هم خودش مي دانست شهيد مي شود هم من. تا پنج دقيقه قبل از شهادتش حرف هايي عارفانه را بازگو كرد و لحظه هاي آخر گفت، حميد! به ولله قسم من مي خندم و شهيد مي شوم و حضرت بقيه ا... مي آيند بالاي سرم. گفتم شايد تركش به سر و صورتت خورد و جاي خنده برايت نماند. گفت مي بيني. چند دقيقه قبل از شهادتش ديدم مي خندد، قهقهه مي زد. گفتم چرا اين قدر مي خندي؟ گفت: صبركن، همه چيز تمام شد، حالا مي بيني. رفت از سنگر بيرون. خمپاره اي آمد كنارش به زمين نشست، پريدم او را به آغوش كشيدم، زور زد كه حرف بزند، نتوانست، خنديد و نفس آخر را كشيد.
اين شهيد بزرگوار مرا بسيار كمك كرد، يكي از خالص ترين آدم هاي آن ايام بود. رابطه قشنگي با خدا داشت. عجيب بود، عجيب! مثلاً مي گفت: فكر كن قرار است هر شب بيايي پيش من و از گناهاني كه كرده اي حرف بزني! خجالت مي كشي، نه؟!... پس ببين در برابر خدا چه خواهي كرد.
معرفت و شعوري كه اين شهيد بزرگوار داشت در اين مكان نمي گنجد و فرصت هاي ديگري را مي طلبد. همان موقعي كه مي گفت تا چند لحظه ديگر شهيد مي شوم از من پرسيد اگر شهيد بشوم چه مي كني؟ گفتم تا آخر عمر هرگاه كه اسمت را بشنوم مي سوزم. اگر هم خدا فرزندي نصيبم كند اسمش را مي گذارم مصطفي. كه همين كار را هم كردم. پسرم را كه مي شناسي، مصطفي را!
-بهترين كلامي كه در مورد آثارت شنيده اي؟
¤ كلام «آقا»، كه خوشحالم ولي فقيه را به اندازه وسعم راضي كرده ام.
- از ميان نوشته هاي ديگران كداميك اشك تو را درآورده اند؟
¤ كتابي بود كه از خواندن آن خيلي جا خوردم، كتاب «حماسه ياسين» نوشته سيدمحمد انجوي نژاد، كه خيلي جلوي آن كتاب كم آوردم. خودش كتابش را داد. وقتي آن را خواندم خيلي دلم مي خواست برگردم شيراز و دستش را ببوسم.
- موضوع كتاب چي بود؟
¤ اين بنده خدا غواص بوده، خاطراتي را از بچه هاي غواص نوشته كه خواندن دارد.
-الان چه مي كني؟
¤ مي نويسم، كار فرهنگي هم مي كنم در زمينه توليد
CD
براي هفته دفاع مقدس، اولين مجله الكترونيكي دفاع مقدس را هم به زودي عرضه خواهيم كرد.
-چه مطلبي را مي خواهي بنويسي و هنوز نتوانسته اي؟
¤ اول اين كه همان كتابم را كه «آقا» فرموده اند در قالب رمان بنويسم به مرحله عمل درآورم. يكي هم اين كه آرزو دارم روزگاري بيايد كه بتوانم فيلم ده دقيقه از عمليات كربلاي پنج را بسازم، كه نشان بدهم بچه ها چگونه مايه گذاشتند، اين كه چگونه گذشتند خيلي مهم است.
-دلت براي چه كسي تنگ شده است؟
¤ اول از همه براي خود خدا. بعد هم براي مصطفي كاظم زاده.
-دلت مي خواست چكاره باشي؟
¤رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس... چرا مي خندي؟ جدي مي گويم. مي خواستم ببينم در برابر اين همه انتقاد كه مي كنم خودم چه كاره ام.
-اگر رئيس جمهور بودي چه مي كردي؟
¤ هيچي، به وظيفه رياست جمهوري اسلامي ايران عمل مي كردم.
- به عنوان يك رزمنده با آمريكا و اسرائيل سخن بگو!
¤ درست است كه ما دنيايي شده ايم اما هنوز ته غيرت ما بسيجي است، شايد ظاهرمان به هم ريخته اما ريشه هاي مان هنوز هست، حتي محكم تر از قبل. ريشه ما بسيجي است، شايد پاييزي شده باشيم اما ريشه مان پابرجاست.
بزرگترين مشكل ما اين است كه فكر مي كنيم هرچه بزرگتر مي شويم از خدا بي نيازتريم، من امروز كه هيچ كاره ام خدا خدا مي كنم و زيارت عاشورا مي خوانم اما وقتي مسئوليتي به دست مي آورم ديگر براي خدا خدا كردن وقت ندارم، فكر مي كنم كارم مهم تر از زيارت عاشورا خواندن است، اين مي شد كه پيچ غيرت مان شل مي شود، بايد مواظب اين گونه آسيب ها باشيم. اگر بتوانيم رابطه مان را با خدا بهتر كنيم كار تمام است، به خودم مي گويم، حواس مان باشد از روي معرفت گناه نكنيم.
يك نكته ديگر هم اين كه حواس مان باشد شهدا را از خدا بزرگتر نكنيم.
- ممنون كه وقت گذاشتي!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
تا کنون نزدیک به بیست هزار تن از مردم سراسر دنیا به عضویت سایت "یا محمد" که برای سازماندهی اعتراضات گسترده به توهین رسانه های غربی به ساحت مقدس پیامبر بزرگ اسلام در عرصه اینترنتی راه اندازی شده، در آمده اند.

یکی از مسئولان سایت "یا محمد"  گفت که "تا کنون 36 هزار نفر، در نظر سنجی سایت شرکت کردند و 96 درصد آنها خواستار ادامه اعتراضات اینترنتی به اقدام موهن نشریات غربی در جهت جلوگیری از تکرار این رفتار زشت شدند".

گفتنی است پس از توهین روزنامه دانمارکی و چندین روزنامه غربی به پیامبر اسلام، موجی از اعتراضات در کشورهای مختلف دنیا علیه این اقدام موهن به راه افتاد که این اعتراضات به عرصه شبکه جهانی اینترنت نیز کشیده شده است ومسلمانان سعی دارند در این عرصه نیز راه نفوذ و توطئه رسانه های اینترنتی غرب را سد کنند.

در همین راستا، جمعی از دانشجویان مسلمان دانشگاه های جهان با راه اندازی سایت "یا محمد" به سازماندهی اعتراضات گسترده به توهین رسانه های غربی به پیامبر اسلام درعرصه اینترنتی خصوصا درسایت جستجوگر گوگل اقدام کرده اند که سایت مذکور با آدرس http://www.ya-mohammed.com قابل دسترسی است.

این سایت در حال حاضر به 6 زبان فارسی، عربی، انگلیسی، ایتالیایی، فرانسوی و اسپانیایی راه اندازی شده و آخرین اخبار و مطالبی درباره اسلام نیز از جمله سایر عناوین آن می باشد، اما به گفته یکی از دست اندرکاران سایت، به زودی بخش های اردو، روسی و چینی زبان آن نیز فعالیت خود را آغاز خواهد کرد.

هر کاربر اینترنتی ازطریق وارد کردن ایمیل خود و عضویت در این سایت، به عنوان یکی از محکوم کنندگان اقدام وقیحانه برخی نشریات غربی در توهین به پیامبر اسلام (ص) به ثبت می رسد.

همچنین این سایت با اشاره به این که درحال حاضرعباراتی چون mohammed و cartoon به پرتقاضا ترین عبارات مورد جستجو در اینترنت تبدیل شده اند، سعی دارد تا سایت اعتراض به این اهانت ها را جزو نخستین نتایج جستجوی این عبارت ها قرار دهد.

مسئولان سایت در همین راستا از کاربران اینترنتی که سایت یا وبلاگ دارند خواسته اند که با قرار دادن کد سایت "یا محمد" در قالب های خود، به این سایت لینک دهند و با وجود آنکه تا کنون بیش از 1100 سایت و وبلاگ آن را لینک داده اند ولی متولیان امر، این رقم را برای یک جهاد اینترنتی با جبهه کفر کافی نمی دانند.

یکی از دست اندرکاران این سایت تصریح کرد: این دردآور است که مسلمانان جهان نام عزیزترین شخصیت دینی خود را درسیستم جستجوگر گوگل جستجو کنند ولی با تصاویر موهن از آن گوهر یگانه مواجه شوند و اکنون که زمینه آن فراهم شده تا این روند تغییر کند، مدیران مسلمان سایت ها و وبلاگ ها همدلی کنند و با لینک سایت "یا محمد" به سایت و وبلاگ خود، تا 28 صفر که سالروز رحلت آن پیامبر رحمت است، ورق را در موتور جستجوگر برگردانند.

آنچه که اهمیت دارد، این است که تلاش های دشمنان برای هک کردن بمب گوگلی دانشجویان جهان اسلام تاکنون هیچ نتیجه ای در برنداشته است، اما مسئولان این سایت به علت کارشکنی ها و اعمال محدودیت های سرور آمریکایی که اجازه نمی داد روزانه بیش ازهزار نفر بیانیه اعتراض آمیز سایت را امضاء کنند، مجبور شدند سرور آن را تغییر دهند.

یکی از دست اندرکاران سایت "یا محمد" در پاسخ به کسانی که می پرسند چرا هنوز دامنه اعتراضات به رفتار غیر انسانی و ضد مذهبی برخی نشریات اروپایی ادامه دارد، اظهار داشت: کسانی که این سئوال را مطرح می کنند، از عرصه اینترنت اطلاع ندارند و نمی دانند که دشمنان اسلام میدان نبرد را عوض کرده و با پایان دادن به درج کاریکاتورها در روزنامه ها، جنگ را به عرصه "پایگاه های مجازی" کشانده و هر روز هم این کار را توسعه می دهند.

وی با بیان اینکه "بسیاری از مسلمانان سراسر دنیا با مسئولان سایت تماس می گیرند و برای همکاری اعلام آمادگی می کنند" و تاکید بر اینکه "تعداد قابل توجهی از N.G.O ها از سراسر دنیا که مسئولان بیشتر آنها غیر مسلمان هستند، این حرکت اعتراض آمیز را تائید کرده و درخواست مشارکت در آن کرده اند" خاطر نشان کرد: مسئولان سایت به زودی با همه کسانی که درخواست همکاری کرده اند تماس گرفته و نحوه همکاری آنها را اعلام می کنند.  

این دست اندرکار سایت "یا محمد" این نکته را نیز متذکر شد که این سایت در حال حاضر، روزانه 30 هزار بازدید کننده دارد.

او در خاتمه، علت "دو مرحله ای شدن امضاء کردن سایت" مذکور "برای اعلام اعتراض به اهانت نشریات و سایت های اینترنتی غربی به پیامبر اسلام" را "تطابق روال "امضاء کردن" سایت با استانداردهای بین المللی امضاء طومارها و بیانیه ها در راستای جلوگیری از امضاء های غیر واقعی و تکراری" و "ارتقای قابلیت دفاع از این حرکت در مجامع جهانی" عنوان کرد.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

یک زینب و یک کاروان.....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

سیدحسن نصرالله در سخنرانی در مراسم اربعین امام حسین (ع) اعلام كرد: لبنان كشور كوچكی است كه دشمنی بسیار قوی و مجهز را در همسایگی‌اش دارد. اسراییل نیز از حمایت قوی از سوی جامعه‌ی بین‌المللی به رهبری آمریكا سود می‌برد.

سید حسن نصرالله، دبیر كل حزب الله لبنان، اظهار داشت: ما درباره‌ی سلاح‌های مقاومت وارد مذاكره نمی‌شویم و هرگز خلع سلاح نیز نخواهیم شد؛ چراكه این امر جای مذاكره ندارد. ما هم‌چنین نمی‌پذیریم كه دیگران برای خلع سلاح مقاومت وارد مذاكره شوند؛ چراكه این امر قابل مذاكره نیست. ما در این مذاكرات شركت می‌كنیم تا درباره‌ی وقایع و مدارك گفت‌وگو كنیم و امیدواریم به راه‌حلی كه به نفع لبنان است دست یابیم.

دبیركل حزب‌الله لبنان هم‌چنین گفت: هیچ گفت‌وگویی درباره‌ی مصالحه برای حفظ سلاح‌های مقاومت در ازای عزل امیل لحود رییس جمهور لبنان وجود ندارد.

نصرالله ادامه داد:‌ من فكر می‌كنم میز مباحثات باید شامل موضوعات اجتماعی و اقتصادی باشد و نه فقط موضوعات سیاسی. من معتقدم این امر مهم است كه ما تلاش كنیم راه‌حلی را برای مساله‌ی بیكاری در این كشور بیابیم و پاسخ این سوال را بیابیم كه چرا پرسودترین بخش اقتصادی كشور نظیر بخش مخابرات خصوصی است.

نصرالله هم‌چنین گفت: مساله‌ی اصلی نحوه‌ی حفاظت از لبنان است. اگر شما اسراییل را یك دشمن بپندارید كه هیچ تهدیدی هم برای حاكمیت و امنیت لبنان نداشته باشد، من به شما می‌گویم كه جنگ بعدی در منطقه بر سر آب خواهد بود. چه كسی می‌تواند به ما این تضمین را بدهد كه اسراییل به دنبال آب ما نیست. مزارع شبعا كه در لبنان قرار دارد از لحاظ منابع آبی غنی است. ما زمین‌مان را هرگز رها نمی‌كنیم. منطقه‌ی ما شاهد تنش روز افزون است، حتی اگر ما خودمان را از آن چه كه در اطراف‌مان می‌گذرد كنار بكشیم، اسراییلی‌ها هرگز ما را به حال خودمان رها نمی‌كنند. اسراییل ارتشی است كه با آن یك كشور ساخته شد. این یك ارتش بزرگ است با انواع سلاح كه شما نمی‌توانید تصور كنید؛ از سلاح هسته‌یی، شیمیایی و بیولوژیكی گرفته تا كوچك‌ترین سلاح‌ها. به این دلیل است كه ما می‌پرسیم چطور می‌توانیم از كشورمان محافظت كنیم؟ چه تضمینی وجود دارد كه اسراییل به دنبال آب ما، زمین و مردم ما نباشد؟ آیا تضمین‌های آمریكا و انگلیس در محافظت از زندان اریحا موفق بود؟ حمله‌ی اسراییل به زندان اریحا با توافق آمریكا و انگلیس انجام شد.

وی افزود: ما چهارشنبه به پای میز مذاكرات گفت‌وگوی ملی می‌رویم تا درباره‌ی استراتژی دفاعی ملی و نحوه‌ی دفاع از كشورمان گفت‌وگو كنیم. خلع سلاح مقاومت باید با ارائه‌ی مدارك، تضمین‌ها و پیامدهای آن انجام شود.

وی با تاكید بر دشواری حل موضوع ریاست جمهوری در لبنان از طریق برگزاری تجمع در خیابان‌ها، هرگونه معامله بین موضوع ریاست جمهوری و موضوع سلاح مقاومت را رد كرد.

سیدحسن نصرالله افزود كه تعویق تصمیم‌گیری درباره‌ی دو مساله‌ی ریاست جمهوری و سلاح مقاومت در نشست‌های گفت‌وگو بین طیف‌های سیاسی لبنان به دلیل ارتباط آنها با یكدیگر نیست؛ بلكه به خاطر حساسیت، دقت، پیچیدگی و اهمیت این دو مساله است.

سیدحسن نصرالله هم‌چنین از كسانی كه از بازگشت به توافقنامه‌ آرام سازی و ضمانت‌های بین‌المللی سخن می‌گویند، انتقاد كرد و از آنها خواست تا آنچه در زندان اریحا در كرانه باختری گذشت را مدنظر قرار دهند كه چگونه رژیم اسراییل با همدستی آمریكایی‌ها و انگلیسی‌ها و نقض ضمانت‌ها به این زندان حمله كرد.

دبیركل حزب‌الله لبنان خطاب به اسراییل گفت: دشمن اسراییلی باید بداند در لبنان مقاومتی وجود دارد كه نمی‌تواند اسیران خویش را در زندان‌های این رژیم تنها بگذارد یا سرزمین اشغالی خویش را فراموش كند و یا در برابر تجاوزگری‌ها و نقض حریم و حاكمیت لبنان تحمل كند.

وی افزود: به دشمن صهیونیستی با هر آمادگی و آماده باشی تاكید می‌كنم روز یا شبی می‌رسد كه ما وعده‌ب خود به سمیر القنطار و سایر اسیران در بند در زندان‌های اسرابیل مبنی بر بازگرداندن آزادی آنها جامه‌ی عمل خواهیم پوشاند و ابتكار عمل در دست‌های ما باقی خواهد ماند.

دبیركل جنبش حزب‌الله لبنان متعهد شد كه این جنبش دیر یا زود تمام مردم لبنان را كه در زندان‌های اسراییل هستند و بخش‌هایی از سرزمین لبنان را كه هم‌چنان در اشغال این رژیم است، آزاد خواهد كرد.

وی گفت: این دشمن باید بداند در لبنان مقاومتی وجود دارد كه نمی‌تواند اجازه دهد مردم این كشور در زندان بمانند و از سرزمین‌های اشغال شده خود چشم‌پوشی كند و در برابر تجاوزات و حملات صبور باشد.

نصرالله افزود: ‌به هر حال ما آماده و گوش به زنگ هستیم و دیر یا زود به قول خود در آزاد كردن و بازگرداندن تمام زندانی‌های لبنانی به كشور عمل خواهیم كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
بسم الله الرحمن الرحيم

يا مقلب القلوب و الأبصار، يا مدبر الليل و النهار، يا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الي احسن الحال.

امسال، اول فروردين با ايام اربعين حسيني همراه است. اربعين هم خود يك فروردين ديگر است. اولين شكوفه‌هاي عاشورايي در اربعين شكفته شد. اولين جوشش‌هاي چشمه‌ي جوشان محبت حسيني - كه شط هميشه جاري زيارت را در طول اين قرن‌ها به راه انداخته است - در اربعين پديد آمد. مغناطيس پرجاذبه‌ي حسيني، اولين دل‌ها را در اربعين به سوي خود جذب كرد؛ رفتن جابربن عبدالله و عطيه به زيارت امام حسين در روز اربعين، سرآغاز حركت پربركتي بود كه در طول قرن‌ها تا امروز، پيوسته و پي در پي اين حركت پرشكوه‌تر، پرجاذبه‌تر و پرشورتر شده است و نام و ياد عاشورا را روز‌به‌روز در دنيا زنده‌تر كرده است.
تصادف اول فروردين با اربعين حسيني، در حقيقت تقارن دو فروردين است؛ تقارن دو بهار است. ضمن تسليت به همه‌ي مومنين و همه‌ي شيعيان و مسلمانان به مناسبت اربعين حسيني، عيد نوروز و آغاز بهار را به ايرانيان و به ديگر ملت‌هايي كه عيد نوروز را گرامي مي‌دارند، تبريك عرض مي‌كنم؛ بخصوص به ايثارگران كشورمان و به خانواده‌هاي مجاهد و ايثارگري كه با همه‌ي وجود و توان خود، در راه اعتلاي اسلام و ايران تلاش كردند.
خوشبختانه كشور با قطع نظر از بهار طبيعت، در بهار اميد و حركت و نشاط است. روي كار آمدن يك دولت مردمي، و حماسه‌ي خدمت رساني و شور و نشاط جوانان در عرصه‌هاي مختلف، كشور را در فرورديني از اميد و نشاط قرار داده است و عيد واقعي براي هر ملت، چنين وضعيتي است. اينها همه از بركات مشاركت عمومي و همبستگي ملي است كه ملت ايران در سال 84 آن را سرلوحه‌ كار و تلاش خود قرار داد. موفقيت‌هاي ملت - چه در زمينه‌ي حضور مردمي و مشاركت عمومي، چه در نشان دادن شاخص‌هاي همبستگي ملي – در سال 84 درخشان بود. انتخابات پرشكوه و حضور مردمي پرشور و تشكيل يافتن يك دولت برخاسته‌ از مردم و متعهد به خدمت رساني؛ و پيشرفت‌ها و موفقيت‌هايي در زمينه‌هاي گوناگون در كشور، از موفقيت‌هاي بزرگ ملت ما در سال 84 بود.
درست است كه در كنار اين موفقيت‌هاي بزرگ، تلخي‌ها و سوانح و فقدان‌هاي دردناك و جفاهايي هم داشته‌ايم – چه به حرمت پيامبر اكرم، چه به قداست حريم عسگريين، چه به ياد شهيدان گرامي، چه به عزت ملت ايران - كه آنها را در سال گذشته ملت ايران آزموده؛ اما عزم انقلابي بر آن است كه به حول و قوه‌ي الهي، از تلخي‌ها، پلكاني به سوي شيريني‌ها بسازيم و سختي‌ها را به سختكوشي‌ها تبديل كنيم؛ اين درس اسلام و درس پيامبر عظيم الشأن اسلام است.
در اين مقطع زماني، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‌تر است؛ و اين يكي از تدابير حكمت و الطاف خفيه‌ي الهي است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتي كه او به انسان‌ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براي امتش و براي همه‌ي بشريت، درس عالم شدن، قوي شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعي، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‌ي اين نام و اين ياد، ملت ما درس‌هاي پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‌هاي زندگي و برنامه‌هاي جاري خود تبديل كند. ملت ما به شاگردي مكتب نبوي و درس محمدي(صلي الله عليه و اله) افتخار مي‌كند. ملت ما پرچم اسلام را در ميان امت اسلامي با استقامت و استحكام برافراشته است؛ سختي‌ها را تحمل كرده است و كاميابي‌هاي حضور در اين ميدان شرف و افتخار را ديده است و به فضل الهي، كاميابي‌هاي بيشتر در راه است.
ما درس اخلاق پيغمبر، درس عزت پيامبر اعظم، درس علم‌آموزي و درس رحمت و كرامت و درس وحدتي را كه ايشان به ما داد و درس‌هاي زندگي ماست، بايد در برنامه‌ي زندگي خودمان قرار بدهيم.
امروز دولتي مصمم و خدمتگزار در وسط ميدان، با مردمي آماده به كار و سرشار از اميد، و با جواناني پرشور و با استعداد، در اين سرزمين حضور دارند و اين نويد بزرگي براي آينده‌ كشور و ملت ماست.
از خداوند متعال خواهانيم كه روح مطهر پيامبر اعظم را از ما خشنود كند و بركات خود را به آن پيامبر رحمت و عزت و به امت او روز‌به‌روز افزون فرمايد و قلب مقدس ولي عصر(ارواحنافداه) را از ما شاد كند و ما را در پيمودن اين راه دشوار موفق و مويد بدارد؛ و روح شهيدان عزيز و روح مطهر امام بزرگوار ما را در جوار اولياء و بندگان صالحش، سرشار از نعمت خود قرار دهد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته»
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  |