تبليغاتX
آمادگان شهادت

کتاب "جایگاه هولوكاست در پروژه‌ی ‌صهیونیسم (اسطوره یا واقعیت)"، نوشته ‌سید محمد تراهی، به زودی توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر می شود.

به گزارش پایگاه اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است:
پس از شروع جنگ جهانی دوم، مسأله‌ای بنام كوره‌های جسدسوزی یا اتاق‌های گاز هیتلری كه به كشتارگاه میلیونها یا صدها هزار یهودی معروف گردیده، اسطوره‌ای شد كه برای اولین بار در برخی محافل صهیونیستی در آمریكا در سال 1942 میلادی مطرح شد و این در شرایطی بود كه هیچ فرد و یا محفل علمی، تاریخی و یا مطالعاتی و تحقیقاتی بدان اعتنایی نكرد، حتی سركردگان نیروهای متفقین در جنگ كه كاملاً‌ از مسائل آشكار و نهان جنگ، اطلاعات كافی داشتند، كوچكترین نظر و یا عكس‌العملی در این رابطه ابراز نكردند. اما وقتی در اواخر جنگ جهانی دوم صحنه‌های دلخراش بعضی از اردوگاه‌های اسرا و اجساد روی هم انباشته اسرایی كه از بیماری تیفوس جان داده بودند را دیدند، زمزمه‌ای تحت عنوان قتل عام یهود توسط نازی‌ها با اسلحه‌ای مخصوص به نام اتاق گاز شكل گرفت و سوژه و مسلك جدیدی در جهان به نام «هولوكاست» یا قتل عام یهود ساخته شد.
با گذشت زمان هولوكاست ابعاد گسترده‌تری یافت، ابزارهای قتل متنوع‌تر شد، بر تعداد اردوگاه‌های كشتار جمعی افزوده شد و تعداد كشته‌شدگان به شش میلیون نفر رسید. در نهایت تبلیغات حساب شده‌ی نهادها و مجامع قدرتمند و ذی نفوذ صهیونیستی توانست تحریف‌های یك رویداد تاریخی را از طریق ابزارهای فرهنگی و هنری (هزاران جلد كتاب و صدها فیلم سینمایی) و به كمك افراد (تاریخنگاران رسمی)، مراكز، مؤسسات و نهادهای آرشیوی و مطالعاتی وابسته به صهیونیسم، به عنوان واقعیتی غیر قابل انكار به افكار عمومی القاء نماید.
با این وجود تعدادی از اندیشمندان و روشنفكران غربی از طریق تشكیل گروههای تاریخی و تحقیقی با عنوان «تجدید نظرطلبی» تلاش كرده‌اند تا برخی از واقعیت‌های تاریخی این اسطوره را برای افكار عمومی بازگو نمایند. این قبیل افراد اگر چه در اقلیتند و از سوی نظام‌های حاكم بر كشور خود دچار محدودیتهایی هستند، اما توانسته‌اند شیپور مباحثه و مناقشه در مورد هولوكاست را به صدا درآورده و برای افشای حقایق تاریخی گام‌هایی بردارند.
به عقیده‌ی روبرت فوریسون یكی از اعضای تجدید نظرطلبی، این اسطوره از سوی بعضی مجامع و سازمان‌های یهودی و كانون‌های صهیونیستی با اغراض كاملاً سیاسی و بلكه اقتصادی ساخته و پرداخته شده است و این مهمترین موضوعی است كه در این پژوهش مورد بحث و بررسی قرار می‌‌‌‌‌گیرد.

پرسش اصلی كه نگارش این كتاب بر پایه‌ی آن شكل گرفته، این است:
اسطوره‌ی هولوكاست و بخش‌های آن (اردوگاه‌های كشتار جمعی، اتاق‌های گاز، كوره‌های جسدسوزی، رقم شش میلیون) چه نقشی در تثبیت پایه‌های سیاسی ـ اقتصادی اسرائیل داشته است؟

در این پژوهش، تلاش شده تا با نگرشی علمی- تحقیقی و براساس منابع موجود، زوایا و ابعاد گوناگون این اسطوره را مورد بررسی موشكافانه قرارداده و ضمن تبیین ابعاد تاریخی، فرهنگی و مذهبی اسطوره، به دستاوردهای سیاسی - اقتصاد‌ی‌ای كه این اسطوره برای اسرائیل همراه داشته، پرداخته شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
 

در ميان کشورهاي اسکانديناوي، در طول سده‌هاي اخير دانمارک بيش‌ترين تحرک را در زمينه تکاپوهاي استعماري داشته است. اين نقش به دليل پيوندهاي عميقي است که از نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي ميان خاندان سلطنتي و اشرافيت دانمارک با شبکه منسجمي از يهوديان زرسالار و جهان‌وطن پديد شد و در نهايت در سده‌هاي نوزدهم و بيستم به تکوين اليگارشي ثروتمندي مرکب از دانمارکي‌ها و يهوديان انجاميد.

 

شراکت تاريخي با زرسالاران يهودي

 

اوّلين يهودي مقتدر دانمارک فردي به‌نام آلبرتوس دنيس (1580-1645) است که با نام پرتغالي آلوارو دينيز و نام يهودي شموئيل يحيي نيز شناخته مي‌شود. دنيس از يهوديان پرتغال بود که به بندر هامبورگ مهاجرت کرد. در سال 1618 کريستيان چهارم، پادشاه دانمارک، وي را در سمت رئيس ضرابخانه دولتي منصوب کرد. دنيس علاوه بر اداره امور مالي دربار دانمارک به صادرات غله و واردات شکر در مقياس گسترده اشتغال داشت. او شبکه‌اي از کارگزاران خويش را پديد ساخت و، به‏ نوشته دائرة‌المعارف يهود، در دهه 1630 براي دربار دانمارک يک «سرويس اطلاعاتي و خبري» ايجاد کرد.

 

کريستيان چهارم، به درخواست آلبرتوس دنيس، در 22 نوامبر 1622 با ارسال پيامي به سران يهودي آمستردام و هامبورگ از آنان درخواست نمود که گروهي از يهوديان را به سرزمين او اعزام کنند تا در جنوب دانمارک، در مناطق مرزي دانمارک و هلشتاين، ساکن شوند. پادشاه دانمارک امتيازات فوق‌العاده‌اي به اين يهوديان اعطا کرد. يهوديان به عنوان صرافان و تجار جواهرات خاندان سلطنتي و اعضاي جامعه اشرافي دانمارک تکاپوي گسترده‌اي را در اين کشور آغاز کردند.

 

يهودي مقتدر ديگر دربار کريستيان چهارم فردي به‌نام گابريل گومز (ساموئل دو کاسرز) است که به عنوان يکي از ثروتمندترين و مقتدرترين صرافان يهودي اروپا در سده هفدهم شناخته مي‌شود. گومز از خاندان يهودي «ابو اب» و از خويشان اسحاق و يعقوب ابو اب، يهوديان نامدار عثماني، بود. اعضاي اين خاندان در عثماني، اسپانيا، آمستردام، ونيز، اوترخت و لندن مستقر بودند. کريستيان چهارم گومز را به عنوان «کارگزار کل مالي» خود منصوب کرد. اين سمت در زمان پادشاه بعدي، فردريک سوّم، تداوم يافت. در اين زمان دنيس و گومز از اعضاي شبکه‌اي منسجم از «يهوديان درباري» به‌شمار مي‌رفتند که شريان مالي و اطلاعاتي تقريباً تمامي حکومت‌هاي بزرگ و کوچک اروپا را به دست داشتند.

 

پس از دنيس و گومز سوّمين يهودي مقتدر دانمارک بنيامين موسافيا بود که در سال 1646 به عنوان پزشک مخصوص پادشاه منصوب شد. در سال 1684 داماد موسافيا به‏ نام گابريل ميلان در مقام حکمران مستملکات دانمارک در جزاير هند غربي (قاره آمريکا) جاي گرفت.

 

در سده‌هاي هفدهم و هيجدهم اعضاي خاندان‌هاي يهودي ليما (دو ليما)، ابنزور، فرانکو، گرانادا، ملدولا، دومزا، مورسکو، تکزيرا دوماتوس و کاسيرز به عنوان کارگزاران مالي و ديپلماتيک در خدمت دربار دانمارک بودند.

 

از راهزني دريايي تا شکار برده

 

فيليپ لاوسون در پژوهش خود درباره کمپاني هند شرقي بريتانيا مي‌نويسد: «انگليسي‏ها تا سال 1600 چيز زيادي از جزييات دنياي تجاري نمي‌دانستند.» مورخين دانشگاه عبري اورشليم مي‌نويسند: «در عمل، تجار انگليسي نمي‌توانستند بدون واسطه يهوديان با شرق معامله کنند.» اين کاملاً درست است و به انگليسي‏ها محدود نيست. پرتغالي‏ها، هلندي‏ها، دانمارکي‏ها، فرانسوي‏ها و آمريکايي‏ها، و تمامي اروپايياني که راهي شرق شدند، هيچگاه بدون ياري زرسالاران يهودي قادر به آغاز و تداوم تکاپوي خويش نبودند.

 

تکاپوهاي استعماري دانمارک به تبع ارتباطات نزديک کريستيان چهارم با زرسالاران يهودي هامبورگ و استقرار آلبرتوس دنيس در دانمارک تکوين يافت. به دليل اين شراکت در سال 1616 «کمپاني هند شرقي دانمارک» تأسيس شد و چهار سال بعد (1620) «فاکتوري» (دفتر تجاري) خود را در شرق هند مستقر کرد. کارگزاران کمپاني هند شرقي دانمارک به سرعت به عنوان «دزد دريايي» در هند سوء شهرت فراوان يافتند. در آن زمان دولت اورنگ‌زيب در هند به پيوندهاي پنهان انگليسي‌ها و دانمارکي‌ها و نقش مشترک‌شان در دزدي‌هاي دريايي به شدت مشکوک بود. امروزه بر بنياد اسناد با قطعيت مي‌توان اين ادعاي حکومت اورنگ‌زيب را مورد تأييد قرار داد و از سهم بزرگ سرمايه انگليسي- يهودي در راهزني‌هاي دريايي دانمارکي‌ها سخن گفت. امروزه ثابت شده که در شبکه دزدان دريايي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس، که در نيمه دوّم سده هفدهم توسط جان آوري انگليسي هدايت مي‌شد، دانمارکي‌ها، در کنار آمريکايي‌ها و هلندي‌ها و فرانسوي‌ها، نقش فعال داشتند.

 

فجيع‌ترين اقدام اين شبکه تبهکار غارت کشتي گنج سوايي در سپتامبر 1695 بود. کشتي گنج سوايي، متعلق به دولت هند، به حمل و نقل حجاج اختصاص داشت؛ در آن هشتاد توپ مستقر بود، بزرگترين کشتي بندر سورت به ‏شمار مي‌رفت و فرماندهي آن با يکي از دريانوردان نامدار هند بنام ناخدا ابراهيم خان بود. جان آوري به کشتي فوق حمله برد و پس از جنگي سخت، که به قتل 45 تن از محافظان انجاميد، سرانجام دزدان وارد عرشه شدند. در اين زمان، کشتي فوق از جده عازم سورت بود و 1500 تن از زايران خانه خدا را، پس از انجام مناسک حج، به وطن بازمي‌گرداند. بسياري از مسافران زن بودند و برخي از آنان به خاندان‏هاي محترم سادات هند تعلق داشتند. در ميان مسافران شاهزاده‌خانمي از خاندان اورنگ زيب نيز حضور داشت. راهزنان به مدت سه روز کشتي را به اشغال گرفتند، کالاهاي قيمتي و زيورآلات زنان را به تاراج بردند و به آنان تجاوز کردند. بسياري از زنان خود را به دريا انداختند تا به دست مهاجمان اروپايي نيفتند. راهزنان سپس يکصد زن را به‌همراه خود به ماداگاسکار بردند. اينان هيچگاه به وطن بازنگشتند. از جمله اسراي نگونبخت، شاهزاده خانم گورکاني و يک پسر خردسال از خويشان او، شايد پسرش، بود. جان آوري اين دو را به عنوان اسراي شخصي خود به جزيره سن ماري برد. ارزش طلا و جواهرات حجاج که به دست دزدان افتاد، بيش از 250 هزار پوند استرلينگ گزارش شده است.

 

خاندان سلطنتي و اشراف دانمارک، در پي شراکت تاريخي با يهوديان زرسالار، به تشکيل «کمپاني هند غربي دانمارک» نيز دست زدند و از اين طريق در «شکار برده» در غرب آفريقا و ايجاد کشتزارهاي بزرگ مبتني بر کار بردگان سياه در جزاير هند غربي حضور فعال يافتند. در اواخر سده هيجدهم، هر چند بخش عمده جزاير هند غربي به انگليسي‌ها تعلق داشت ولي دانمارکي‌ها نيز سه جزيره را در تملک داشتند. در اين زمان شش جزيره به هلند، پنج جزيره به فرانسه، دو جزيره به اسپانيا و يک جزيره به سوئد تعلق داشت.

 

پيوند خاندان‌هاي سلطنتي دانمارک و بريتانيا

 

به دليل همين پيوندهاي تاريخي ميان استعمارگران انگليسي و دانمارکي است که ادوارد هفتم (پسر ملکه ويکتوريا و پادشاه بعدي بريتانيا) در سال 1863 با آلکساندرا (دختر کريستيان نهم پادشاه دانمارک) ازدواج کرد. جرج پنجم (پادشاه بعدي انگليس و پدر بزرگ ملکه اليزابت دوّم) حاصل اين وصلت است.

 

کريستيان چهارم، که شراکت تاريخي اليگارشي دانمارک با زرسالاران يهودي و اليگارشي بريتانيا را بنيان نهاد، از خاندان آلماني هلشتاين- گوتورپ است. تبار اين خاندان به سران قبايل ساکسون مي‌رسد و گويا ويتکند، اولين نياي واقعي يا اسطوره‌اي اين خاندان، از رهبران طوايف شورشي ساکسون عليه شارلماني بود. از سده دوازدهم ميلادي، اعضاي اين خاندان کنت منطقه اولدنبورگ، در شمال غربي آلمان، بودند و لذا به خاندان اولدنبورگ شهرت يافتند. آنان در همين سده حکومت منطقه هلشتاين و بندر شلسويگ را نيز به‌دست گرفتند. بدينسان، حکومت مناطق فوق از طريق ارث در ميان شاخه‌هاي مختلف اين خاندان تقسيم شد. در سال 1448 ميلادي کريستيان هشتم، کنت اولدنبورگ، با نام کريستيان اول، شاه دانمارک شد و سلسله آلماني‌تبار اولدنبورگ را بنيان نهاد که تا سال 1863 بر اين سرزمين حکومت کرد. او در سال 1450 سلطنت نروژ و هفت سال بعد سلطنت سوئد را به چنگ آورد و در سال 1460 کنت‌ هلشتاين نيز شد. در سال 1474، در زمان حيات کريستيان اول دانمارک، امپراتور روم مقدس کنت هلشتاين را به مقام "دوک" تابع اين امپراتوري ارتقاء داد. پس از کريستيان، حکومت هلشتاين و شلسويگ گاه از طريق ارث به شاه دانمارک مي‌رسيد و گاه در دست خويشان او از همين خاندان بود.

 

کريستيان سوم، پادشاه دانمارک و نروژ (1534-1559) از خاندان اولدنبورگ، به‌عنوان يکي از نامدارترين حکام خودکامه زمان خود و مروج بزرگ پروتستانتيسم در اسکانديناوي شناخته مي‌شود. او ثروت هنگفت اسقف‌گري اين کشور را، که از جمله شامل نيمي از کل املاک دانمارک بود، به تاراج برد و در سال 1536 يک کليساي لوتري تأسيس کرد که در زير نظارت شخص پادشاه قرار داشت. اين سرآغاز گسترش آئين لوتري به سراسر اسکانديناوي است. اين غارتگر بزرگ موقوفات نياي کريستيان نهم (پدرزن ادوارد هفتم پادشاه بريتانيا) است. از اين طريق، اليزابت دوّم و ساير اعضاي کنوني خاندان سلطنتي انگليس از اعقاب کريستيان سوّم دانمارک به‌شمار مي‌روند.

 

جايگاه اليگارشي دانمارک در تاريخ ايران و روسيه

 

فردريک سوّم، که پس از پدرش کريستيان چهارم به تخت نشست، همان دوک هلشتاين است که هيئت اتو بروگمان و آدام اولئاريوس را به ايران فرستاد. سفرنامه اولئاريوس از منابع مهم تاريخ ايران در دوره صفوي است. فردريک هشت سال پس از سفر هيئت فوق به ايران با نام فردريک سوم پادشاه دانمارک و نروژ (1648-1670) شد. فردريک سوم به‌عنوان بنيانگذار نظام استبدادي متمرکز و قهاري شناخته مي‌شود که تا انقلاب 1848 اروپا دوام آورد. مي‌نويسند در دوران سلطنت او «بورژوازي به قدرت فراوان دست يافت، بخش عمده املاک سلطنتي را خريد و براي اولين بار مناصب مهم حکومتي [دانمارک و نروژ] را به‌دست گرفت.» فردريک سوم همان کسي است که ساموئل دو کاسرز (گابريل گومز يهودي) وزير ماليه‌اش بود. سفر هيئت فوق به ايران نيز در دهه 1630 صورت گرفت يعني در همان زمان که، به‌نوشته دائرة‌المعارف يهود، يهوديان «يک سرويس اطلاعاتي و خبري» براي دربار دانمارک، و به تبع آن هلشتاين- گوتورپ، تأسيس کردند. يکي از خاندان‌هاي يهودي مخفي که از سده هفدهم در پيرامون خاندان هلشتاين- گوتورپ (اولدنبورگ) تکاپوي خود را تداوم بخشيد، خاندان ليما است. ميگوئل دابرو دو ليما، رئيس هيئت دن سباستيان پرتغال در دربار شاه طهماسب، از اين خاندان است. در کتاب زرسالاران (ج 4، صص 342-346) دسيسه قتل شاه طهماسب اوّل و کودتاي شاه اسماعيل دوّم را به اين هيئت منتسب کرده‌ام.

 

نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي، مقارن با سلطنت شاه صفي و شاه عباس دوّم، به‌عنوان دوران تکوين شبکه‌هاي متنفذ و دسيسه‌گر کانون‌هاي غربي و دلالان و کارگزاران هندي و يهودي ايشان در ايران شناخته مي‌شود و در پيامد همين تکاپوست که از نيمه دوّم سده هفدهم، از دوران سلطنت شاه سليمان (شاه صفي دوّم)، فرايند انحطاط و فروپاشي دولت صفوي از درون اوج مي‌گيرد. اين در زماني است که، به‌نوشته پيگولوسکايا، «هنوز ايران دوران رونق و اعتلاي اقتصادي خود را مي‌گذرانيد و سياحان اروپايي از آباداني و شکفتگي آن سخن مي‌راندند.» فرايند فوق، کمتر از يک سده پس از سفر هيئت هلشتايني- دانمارکي به ايران، با تهاجم افاغنه (اکتبر 1721) به پاياني فجيع کشيده شد، انقطاعي دهشتناک در رشد طبيعي جامعه ايراني پديد ساخت و بنيان‌هاي انحطاط ايران را در سده‌هاي نوزدهم و بيستم فراهم آورد.

 

طرح هيئت هلشتايني- دانمارکي بر سرنوشت تاريخي روسيه نيز تأثيرات ژرف بر جاي نهاد: از دوران پطر اول، نوه ميخائيل رومانوف، اين سرزمين را به کنام کانون‌هاي ماجراجو و دسيسه‌گر غربي بدل نمود و پيوندي چنان عميق ميان خاندان رومانوف و خاندان‌هاي حکومتگر آلماني پديد ساخت که پيامد نهايي آن سلطه کامل خاندان هلشتاين- گوتورپ بر روسيه بود. در دوران پس از ملکه اليزابت روسيه (دختر پطر اول)، يعني در بخش مهمي از نيمه دوم سده هيجدهم و تمامي سده نوزدهم و هفده سال نخست سده بيستم تزارهاي موسوم به «رومانوف» از تبار پطر سوّم (کارل پطر اولريخ هلشتاين- گوتورپ) بودند يعني در اصل به خاندان هلشتاين- گوتورپ تعلق داشتند و از طريق پيوندهاي گسترده خويشاوندي با ساير خاندان‌هاي حکومتگر آلماني‌تبار، از جمله خاندان‌هاي سلطنتي بريتانيا و دانمارک، مربوط مي‌شدند. به اين دليل است که آکادميسين تارله روسيه دوران فوق را تيول خاندان هلشتاين-گوتورپ مي‌خواند که نام خاندان قديمي رومانوف را بر خود نهاده بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

قال الله تعالی فی القرآن الکریم:

و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة

لطفا جهت ثبت نام فرم زیر را پر کرده و به ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام ارسال نمائید.

تلفن تماس: ۰۹۱۲۲۰۵۳۹۱۴ 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

در خاطرم شد زنده ياد فاطميون  ياد شلمچه؛ ياد فکه؛ ياد مجنون

شلمــــــــچه
شلمچه؛كربلاي 5،در ياچه ماهي،سه راهي شهادت
شلمچه؛جزيره بوارين،دژهاي حاشيه كانال
شلمچه؛كانال زوجي،پنج ضلعي،موشكهاي 3متري.
شلمچه؛نهر جاسم،نهر دوعيجي ،...
شلمچه؛بچه هاي بسيج،شهدا،مجروحين،
شلمچه؛تابلوي سر جاده:
وقتي كه شيبور جنگ نواخته مي شود مردان از نامردان تشخيص داده مي شوند.
شلمچه؛علي رضا نوري،مجيد رمضان ،محمد عباديان\احمد نوزاد،هاشم كلهر،
عمو حسن ،پير با صفاي لشكر ،حسن در زي،حيدر فاخري،رودگري ،
شلمچه و ؛حاج محسن دين شعاري
شلوار خاكي به پا -پيران فرم به تن- شال سبز به دور كمر-سوت به دست،
با روحيه و نشاط در قرار گاه تاكتيكي لشكر ...
يادشان بخير...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

 

من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم
و از خدا هم خواسته ام مرا در كنار بسيجيها بپذيرد،
چرا كه در اين دنيا،
افتخارم اين است كه خود يك بسيجي ام.
حضرت امام خميني ( رحمت الله علیه)


 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

نشست خبري جشنواره‌ي وبلاگ نويسي قرآني، با حضور " علي اكبر قاضي زاده "، " منوچهر احترامي " و " محسن معيني " از هيات داوران و همچنين " مرتضي رضايي زاده " دبير اين جشنواره در ايسنا برگزار شد .

به گزارش خبرنگار ايسنا در ابتداي اين نشست، دبير جشنواره‌ي وبلاگ نويسي قرآني با بيان اين كه اين جشنواره يك نقطه عطف در فضاي فرهنگي كشور است، گفت: حساس كردن و به دنبال آن فعال شدن اين فضا نسبت به مقوله‌ي وبلاگ نويسي، مهمترين هدف برگزاري اين جشنواره است .

مرتضي رضايي‌زاده گفت: به فاصله‌ي كمي‌ از شروع جشنواره‌ي وبلاگ نويسي قرآني، جشنواره‌هاي فرهنگي ديگري نيز در اين راستا ايجاد شدند كه همگي برخاسته از همان نقطه‌ي عطف است.

معاون خبرگزاري قرآني ايران اظهار كرد: تا قبل از برگزاري اين جشنواره وبلاگ‌ها رسانه‌هاي گسترده و منشعبي در دنياي رسانه‌يي امروز بودند كه در حاشيه‌ي جامعه‌ي فرهنگي كشور قرار داشتند و هيچ قاعده و قانون و مكانيزم حمايتي يا تشويقي در ارتباط با اين حوزه وجود نداشت. بنابراين هيچ‌گونه فعاليت و تحرك خاصي درسيستم فرهنگي كشور راجع به اين ابزار گسترده انجام نمي‌شد .

وي همچنين گفت: سرعت وافزايش كميت وبلاگ در كشور موجب شده كه برخي ايران را پايتخت وبلاگ نويسي دنيا دانسته‌اند .

رضايي زاده گفت: به دليل آن كه مفاهيم قرآني شكل دهنده و تميز دهنده اين جشنواره هستند، موجب شده كه اين جشنواره از نوعي قداست و مقبوليت عامه مردم به ويژه مسوولان فرهنگي كشور برخوردار شود.به طوري كه از بلاگر‌ها به صورت فعال از اين جشنواره استقبال كردند و در نهايت هفت هزار پست قرآني و 1700 وبلاگ به ثبت رسيدند .

دبير جشنواره‌ي وبلاگ نويسي قرآني، به بررسي پيامدهاي مثبت برگزاري اين جشنواره پرداخت و گفت: شكسته شدن فضاي بايكوت و كنار گذاشتن شدن وبلاگ‌ها و همچنين از حاشيه‌ي به متن ‌آمده آن‌ها از مهم‌ترين پيامد اين جشنواره است .

وي با بيان اين كه ما به دنبال اشاعه‌ي مستقيم مفاهيم قرآني هستيم، تاكيد كرد: رسانه‌ي وبلاگ به خودي خود صرفا يك ابزار است كه گردش محتوا و درون آن به عهده گردانندگان اين ابزار است .

رضايي‌زاده گفت: نشر و گسترش مفاهيم قرآني از طريق ابزار فراگير وبلاگ و ايجاد وبلاگ‌هاي جديد قرآني پس از فراخوان عمومي ‌دومين پيامد برگزاري اين جشنواره است .

وي همچنين در خصوص پيامد سوم برگزاري اين جشنواره گفت: مفاهيم قرآني در قالب رشته‌هاي متنوع امكان بروز و ظهور پيدا كرده و هر كسي بنا به تخصص و دانش خود در زمينه‌هاي مختلف اين جشنواره شركت مي‌كند.

وي ادامه داد: اين مفاهيم توسط توده مردم، اعم از متخصص، دانشجو، دانش ‌آموز و نشر و گسترش يافته‌اند، همچنين بهترين تركيب داوري نيز در اين جشنواره ايجاد شده است.

رضايي زاده گفت: اين جشنواره در دو بخش مسابقه و آموزش برگزار شد، همچنين از شروع فراخوان عمومي ‌براي شركت در اين جشنواره آموزش وبلاگ نويسي، از طريق وب سايت اين جشنواره به دو زبان انگليسي و فارسي و همچنين با برگزاري چند دوره كارگاه‌هاي آموزشي در سه گروه دانش آموزان، دانشجويان و طلاب انجام شد .

وي از ايجاد دبيرخانه‌ي دائمي‌جشنواره وبلاگ نويسي قرآني به منظور استمرار اين فعاليت و همچنين سرويس نگاهي به وبلاگ‌ها، در خبرگزاري قرآني خبر داد .

رضايي زاده با اشاره به دو وجهي بودن داوري اين جشنواره گفت: وبلاگ‌ها هم از لحاظ محتوا و هم به لحاظ و ساختاري مورد بررسي و داوري قرار گرفته‌اند.

وي همچنين گفت: تمام بخش‌هاي مختلف جشنواره طبق برنامه ريزي تعيين شده انجام شدند و مهلت ثبت نام نيز تمديد نشد .

دبير جشنواره وبلاگ نويسي قرآني با اشاره به انتخاب 5 نفر برتر در هر رشته از اين جشنواره گفت: وزارت ارشاد، سيماي قرآن، سازمان مل جوانان، جهاد دانشگاهي، خبرگزاري قرآني، سازمان حوزه‌ها و مدارس علميه‌ي خارج از كشور، دانشگاه آزاد و تهران وهمچنين پرشين بلاگ از مشاركت كنندگان برگزاري اين جشنواره بودند .

منوچهر احترامي ‌از داوران بخش داستان جشنواره‌ي وبلاگ نويسي قرآني نيز در اين نشست گفت: در مرحله‌ي انتخاب آثار براي داوري نهايي 178 مطلب در بخش داستان انتخاب شده كه البته بعضا بررسي‌هاي دقيقي در مراحل پيشين نشده كه ممكن است داوري نهايي را دچار مشكلاتي كند .

احترامي ‌گفت: تا به حال هميشه آموزش قرآني به صورت مستقيم بوده است كه با برگزاري اين گونه جشنواره‌ها، بايد اين آموزش به صورت غيرمستقيم تبديل شود و ما بتوانيم به جاي انتقال خود قرآن، مفاهيم آن را آموزش دهيم .

وي گفت: شعر، داستان و طنز مقوله‌هايي هستند كه هنوز در ورود آن‌ها به قرآن ترديد وجود دارد، ولي در صورت انتقال روح قرآن است كه برگزاري اين گونه جشنواره‌ها موفق‌تر خواهند شد.

احترامي ‌اظهار داشت: قرآن فضاهاي داستاني متعددي دارد و مساله مهم در اين‌جا اين است كه بتوانيم به مفاهيم قرآني به طور صحيحي عينيت بخشيم و آن‌ها را در قالب‌هاي مناسب ارايه كنيم .

وي همچنين گفت: عدم رعايت اصول قصه نويسي و ازطرفي ديگر عدم درك وسعت فضاهاي قرآني از نواقص آثار دريافت شده بودند .

احترامي ‌گفت: يكي از بخش‌هاي موفق در انتخاب متن‌هاي اوليه‌ي جشنواره كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بوده است .

علي اكبر قاضي زاده از داوران بخش گزارش اين جشنواره نيز در ادامه نشست گفت: جشنواره وبلاگ نويسي قرآني، بهانه‌اي براي معرفي واقعي وبلاگ، به مسوولان فرهنگي كشور است .

قاضي زاده اظهار داشت: وبلاگ نيز همچون ديگر تكنولوژي‌هاي جديد، به خودي خود نه پديده‌اي مثبت و نه منفي است، وبلاگ صرفا يك رسانه و امكان است .

وي همچنين گفت: برگزاري جشنواره وبلاگ نويسي قرآني، در صورتي مثبت خواهد بود كه بتواند فضاي منفي موجود عليه وبلاگ نويسي را تلطيف و تطهير كند .

قاضي‌زاده يكي از معايب اين جشنواره را عدم تعيين دقيق چارچوب‌ها دانست و گفت: به عنوان مثال، اصول واقعي گزارش با معيارهاي تعيين شده داوري از سوي جشنواره همخواني ندارد .

وي همچنين پيشنهاد كرد: به جاي برگزاري مقطعي اين گونه جشنواره‌ها، با تشكيل يك دبير خانه دائمي ‌و بررسي مداوم وبلاگ‌ها، افراد برگزيده انتخاب شدند .

قاضي‌زاده با تاكيد بر اين كه وبلاگ يك روزنامه مشخصي است، گفت: يكي از ويژگي‌هاي وبلاگ نويسي برخلاف ساير رسانه‌ها خامي ‌و بكر بودن آن است، زيرا افراد بدون هر گونه محدوديتي مطالب خود را مثبت مي‌كنند .

وي همچنين گفت: بايد تلاش شود كه پديده وبلاگ نويسي، به حالت خصوصي باقي بماند، زيرا ورود اين عرصه به يك فضاي دولتي و رسمي‌منجر به كشته شدن محدوده شخصي وبلاگ مي‌شود .

قاضي زاده، حالت نمايشي پيدا كردن امور اعتقادي، وخارج شدن از فضاهاي مذهبي خالصانه را از آفت‌هاي احتمالي اين نوع برنامه‌ها عنوان كرد .

در ادامه محسن معيني از هيات داوران بخش مقاله اين جشنواره نيز اظهار داشت: برگزاري جشنواره وبلاگ نويسي قرآني منجر به ايجاد ارتباط بين وبلاگ و موضوعات قرآني و همچنين نفوذ آن در بين مردم و به ويژه جوانان شده است .

معيني گفت: مباحث علمي‌، اخلاقي، قرآني، كيهان شناسي و نجوم، گياهان، معاد و قيامت، از جمله مهمترين موضوعات مقاله‌هاي اين جشنواره بوده‌اند .

وي با اشاره به مشخص نبودن چارچوب‌هاي اين جشنواره گفت: تعدادي تنها براي شركت در مسابقه‌ي اين جشنواره صرفا به آوردن نام قرآن در مطالب خود اكتفا كرده‌اند.

معيني بر لزوم ايجاد وب سايت هاي قرآني و برگزاري مسابقات مختلف در اين حوزه تاكيد كرد و گفت: يكي از مزاياي وب سايت، قابليت استناد در آن است و برگزاري جشنواره‌هاي مختلف در حوزه وب سايت نيز منجر به ايجاد سايت‌هاي جديد و تقويت آن‌ها مي‌شود .

گفتني است، مراسم اختتاميه جشنواره وبلاگ نويسي قرآني سه شنبه 16 اسفند ماه در باشگاه دانشجويي دانشگاه تهران برگزار مي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
با وجود آن كه بسياري از مخالفان نظام چه در داخل و چه در خارج به اندازه خودشان سوء استفاده از ماجراي تخريب خانقاه دراويش فرقه شريعت كردند، اما به هرحال اين غائله كم كم سر و صداي خود را از دست داد.
منتهي هنوز هم هستند كساني كه با مظلوم نمايي درويش‌ها سردر بزرگ نشان دادن ظلم روا شده به آنها را دارند.
به همين خاطر بد نيست بعضي از مشاهدات و كشفيات محل تجمع دراويش را بخوانيد:

- چند روز قبل از درگيري، چند نيسان آجر و سنگ توسط دراويش به پشت بام خانقاه منتقل شده بود تا در درگيري استفاده شود.
- دراويش توري‌هاي فلزي مخصوصي را در ابعاد 3×2 متر آماده كرده بودند كه در برابر هجوم مردم از خود حفاظت كنند كه اين بيانگر آمادگي كامل دراويش جهت درگيري بود.
- در طول درگيري، بيش از 20 گاز اشك آور دستي توسط دراويش به طرف مردم پرتاب شد.
- در شب حادثه تلويزيون آلمان به مدت 20 دقيقه خبر درگيري‌هاي قم را پخش مي‌كرد كه اين تصاوير توسط تلفن همراه ضبط شده بود.
- شبكه‌هاي تلويزيوني بي‌بي‌سي (انگليس) و سي‌ان‌ان (امريكا) تصاوير درگيري را به طور زنده پخش مي‌كرد. درگيري توسط يكي از دراويش فيلمبرداري و به وسيله فرستنده مجهزي كه در خانقاه نصب شده بود، براي شبكه‌هاي ماهواره‌اي ارسال مي‌شد.
- صوفي‌ها پيش از درگيري با تنظيم نامه‌اي و ارسال رونوشت آن به 46 سفارتخانه و سفراي كشورهاي اسلامي در تهران از آنان مي‌خواهند به فرياد مسلمين برسند!
- جريان دراويش بهانه‌اي شد براي تبليغات سوء شبكه‌هاي بيگانه ضد انقلاب و حمايت اين شبكه‌هاي خارجي از دراويش نشانگر وابستگي آنها به آن سوي مرزها است.
- به گفته فرمانده نيروي انتظامي قم بيش از 90 درصد افراد دستگير شده غيربومي بوده و از ساير استان‌ها به بهانه‌هاي مختلف به قم فراخوان شده بودند.
- برخي از كشفيات خانقاه دراويش قم به شرح ذيل است:
- سيستم صوتي بسيار مجهز و همچنين سيستم‌هاي فرستنده و گيرنده ماهواره‌اي
- بيش از صد گالن بيست ليتري بنزين به همراه حلقه لاستيك مستعمل وسايل نقليه سنگين، جهت آتش زدن - در درگيري‌ها
- تعداد زيادي قرص‌هاي انفجاري و دودزا
- ده‌ها بطري مشروب مصرف شده و مصرف نشده
- مقدار قابل توجهي مواد مخدر
- تعدادي كپسول گازي با سر شعله‌هاي مخصوص، اين كپسول‌ها به گونه‌اي بود كه شعله‌هايي به طول بيش از 2 متر درست مي‌كرد كه از آن بر عليه مردم استفاده شد و حدود 15 نفر از نيروي مردمي را مصدوم نمود.
- دراويش مرامنامه فرقه خود را در تيراژ بالا چاپ كرده بودند تا در زمان مناسب بين مردم توزيع
نمايند.
- داخل خانقاه دو اتاق مخصوص وجود داشت: يك اتاق مخصوص آرايش با لوازم متعدد آرايش زنانه و يك اتاق مخصوص همبستري كه تعداد زيادي كاندوم در آنجا پيدا شد. ضمن اين كه تعداد قابل توجهي از زنان داخل خانقاه مجرد بودند.
- دراويش اسناد و مدارك زيادي از قبل از ورود مردم آتش زده بودند كه خاكسترهاي آن توسط مردم كشف شد.
- طبق اسناد و مدارك كشف شده در خانقاه، افرادي از كشورهاي ديگر از جمله آلمان، امارات، سوئد، نيورلند، هلند، لندن و... با دراويش قم مربتط بوده و از آنان حمايت مالي مي‌كردند كه نام، تلفن، آدرس و شغل آنها موجود مي‌باشد.
- دراويش براي چند ماه تدارك ديده بودند و مواد غذايي فاسد نشدني (روغن، آب معدني، شكر، برنج، نان، گوشت، انواع كنسرو، حبوبات و...) و تجهيزات پزشكي (باند و وسايل پانسمان، كپسول اكسيژن، لوازم جراحي، انواع قرص و شربت و...) و لوازم روشنايي‌(حدود چهل كپسول گاز) جهت استفاده در مواقع اضطراري در خانقاه ذخيره كرده بودند.
- تمام اجناس و وسايل داخل خانقاه (مواد غذايي، تجهيزات پزشكي و...) نو و جديد بودند و به تازگي براي آنها تهيه شده بود.
- سفارت فرانسه يك ميليارد و دويست ميليون تومان جهت ساخت خانقه به دراويش قم پرداخت كرده بود كه اسناد آن موجود است.
- دراويش از طرف برخي اصلاح‌طلبان و دوم‌خردادي‌هاي قم حمايت مي‌شدند.
- برخي جوانان و زنان داخل خانقاه مي‌گفتند آنها را به قصد زيارت حرم حضرت معصومه و مسجد جمكران به قم آورده بودند ولي بالاجبار آنها را به خانقاه دراويش منتقل كردند.

***
بهتر است بعضي‌ها ديگر بيشتر از اين خودشان را كاسه داغ‌تر از آش براي اين آدم‌هاي عياش رياكار كافر نكنند...

توضيحاتي ديگر در اين زمينه:

- مراجع معظم تقليد از هفته‌ها قبل نسبت به فعاليت اين فرقه هشدار داده و خواستار برخورد قاطعه مسئولين با دراويش گنابادي در قم شده بودند.
- دراويش براي دهه محررم برنامه‌اي مفصل و خاص را ترتيب داده بودند تا در پوشش عزاداري افكار منحرف خود را تبليغ نمايند.
- روز قبل از درگيري (يكشنبه) دراويش داخل پياده رو نماز جماعت خواندند، البته به صورت فرادا، برخي از آنها هم نماز را بدون وضو خواندند. از آنها سوال شد چرا نماز را فرادا خوانديد و چرا بدون وضو نماز مي‌خوانيد؟ دراويش مي‌گفتند شيخ ما به برخي اذن داده بدون وضو نماز بخوانيم از طرفي ما امام جماعت مأذون نداريم يعني شيخ ما به كسي اذن نداده امام جماعت باشد.
- بيش از سي سال شيخ شريعت و دار و دسته او در قم فعاليت داشتند اما برخوردي با آنها نشده بود چرا كه تنها در خانقاه براي خودشان و اطرافيانشان برنامه داشتند اما طي يك سال اخير فعاليت‌هاي خود را با تبليغات وسيع در سطح شهر گسترده نموده كه به ناچار مسئولين به آنها هشدار داده بودند اما آنها توجهي ننمودند و لذا مدت يك سال خانقاه آنها پلمپ گرديده بود.
- خانقاه دراويش (معروف به حسينيه) دو شاكي داشت از طرفي اوقاف مدعي بود كه دراويش حق ندارند در محل وقفي ساخت و ساز داشته باشند و تصرف دراويش در محل وقفي غيرقانوني و غيرشرعي است از طرف ديگر شهرداري مدعي بود كه دراويش پروانه مسكوني گرفته و سپس آن را تبديل به مركزي براي عبادت فرقه خود كرده‌اند، بنابراين كميسيون ماده 100 شهرداري هم حكم به تخريب بنا كرده است، پس از مجادله و پيگيري‌هاي شهرداري و اوقاف و گروه شريعت در نهايت دادگاه حكم به نفع اوقافف صادر نموده و اين مكان را تحويل يكي از هيئات قم نمود كه دو روز قبل از فرا رسيدن ماه محرم تابعين شيخ شريعت به صورت ناگهاني و شبانه به خانقاه (حسينيه) هجوم آورده و آن را اشغال كردند و پس از مذاكرات متعدد بين مسئولين امنيتي و انتظامي با گروه شريعت در چندين مرحله قول و تعهد دادند كه حسينيه را تخليه و به مراجع قانوني بسپارند اما متاسفانه در همه مراحل وفاي به عهد ننموده و در نهايت در روز يازدهم محرم كه آخرين مهلت آنها بود ناگهان تعداد زيادي دراويش را از سراسر كشور فراخوان نموده و در مقابل خانقاه (پياده رو خيابان ارم) تجمع و سد معبر مي‌نمايند كه اين حركت مورد اعتراض مسئولين و مردم قرار گرفت. هرچند تلاش بسياري شد به صورت مسالمت آميز حل شود اما دراويش چندين مرحله تعهد دادند خانقاه را تخليه نمايند و هر مرحله تعهد خود را زير پا گذاشتند. در پي عدم توجه به توصيه‌هاي مسئولان توسط متوليان اين فرقه و حتي تشويق به مقاومت و ماندگاري و اعتصاب، عصر روز دوشنبه، 24 بهمن، مردم كه از صبر و حوصله مسئولان به ستوه آمده بودند با تجمع در اطرف اعضاي اين فرقه نسبت به ادامه حضورشان در اين شهر اعتراض كردند. اين عده كه هر لحظه بر تعدادشان افزوده مي‌شد، با سردادن شعارهايي از قبيل نيروي انتظامي اقتدار، اقتدار، نيروي انتظامي تا كي سكوت و انفعال، صوفيه حيا كن شهر قم را رها كن، علي حيدر كران صوفيه را تو بردار، اين مسجد ضرار است تخريب بايد گردد، صوفيه صوفيه اين آخرين اخطار است، خوارج نهروان از شهر خون و قيام اخراج بايد گردند، حزب الله بيدار است از توطئه بيزار است و مرگ بر اسلام صهيونيستي، خواستار جمع‌آوري اين افراد و اعزام آنها به شهرهاي خودشان شدند.
- ساعت پنج بعد از ظهر نيروي انتظامي براي كم كردن غائله عده‌اي از اعضاي فرقه صوفيه و تني چند از جواناني كه امكان داشت درگير شوند را دستگير و به بيرون از منطقه هدايت كردند ولي بلافاصله تعدادي از صوفيه با رفتن به پشت‌بام‌هاي اطرف و پرت كردن سنگ و آجر به سوي مردم و در همين حال فيلم برداري از ماجرا، اميال سياسي خود را از تلاشي كه در حدود يك ماه پيش دو قم آغاز كرده بودند به نمايش گذاشتند.
- مردم جهت شنيدن سخنان سخنران در مورد انحرافات دارويش جمع شده بودند كه با پرتاب سنگ از سوي دراويش درگيري شروع شد و مردم به دفاع از خود پرداختند.
- سنگ و آجر و مواد آتش‌زاي پرتابي از سوي اعضاي اين فرقه موجب صدمه به سر و صورت تعدادي از مردم و عابرين شد و شيشه‌هاي برخي از مغازه‌ها شكست و به خودروهاي مردم آسيب وارد آمد، انتشار خبر درگيري اعضاي اين فرقه با مردم و نيروي انتظامي باعث شدد كه هرلحظه بر ازدحام مردم افزوده شد.
- شيخ شريعت شب قبل از درگيري و در پي هشدار مردم از معركه گريخته و فرار كرده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

 وي روز چهارشنبه درديدار جمعي ازفرمانده‌هان عقيدتي سياسي لشكر ‪۱۴‬امام حسين(ع) اصفهان افزود: آنچه امروز آمريكا و اروپا به دنبال برقرار كردن آن در جوامع اسلامي هستند، تاكنون به جز جنگ و خونريزي نتيجه‌اي نداشته است.
وي ادامه داد: آزادي بيان و حقوق بشر تا زماني براي جوامع غربي مورد اهميت و قابل پيگيري است كه منافع و خواسته‌هاي آنان تامين باشد.

اين مرجع تقليد تاكيد كرد: اهانت به ساحت پيامبر(ص) و سركوب مسلمانان در كشورهاي اسلامي از جمله عراق هر دو به لحاظ احساس خطر منافع آمريكا و اروپا محقق شده‌است.

وي اظهار داشت: امروز شعارهايي كه كشورهاي غربي مخصوصا آمريكا وانگليس درخصوص برقراري يك كشور بادموكراسي مدرن مي‌دهند، همگي چماقي براي كوبيدن مسلمين و حربه‌اي براي استثمار آنان مي‌باشد.

آيت الله نوري همداني در بخش ديگري از سخنانش خطاب به جوامع غربي اظهار داشت: اگر شما معتقديد كه آزادي بيان در كشورهاي غربي، حتي اگر توهين به مقدسات باشد، مساله‌اي عادي است، پس نبايد زماني كه جريان دروغين هلوكاست از زبان مقامات جمهوري‌اسلامي مطرح و مردود مي‌شود، سرو صدا راه بياندازيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
 

طي نيم قرن گذشته بيشتر انجمن‌هاي يهودي - صهيونيستي در سراسر جهان با اصرار بي‌سابقه‌اي سعي در قبولاندن اين موضوع به جهانيان دارند كه در جنگ جهاني دوم رژيم‌ نازي با برنامه‌اي از پيش تعيين شده اهتمام در نابودي قوم يهود از راه كشتارهاي دسته‌جمعي داشته است و به عبارتي آلماني‌ها برنامه داشتند كه تمام يهوديان اروپا را بكشند و ادعا كرده‌اند مجموعه يهودياني كه در طول جنگ به دست رژيم هيتلري كشته شده‌اند شش ميليون نفر بوده است.

جالب اينكه علي‌رغم تمام سعي و تلاش‌ها، امكانات و حجم عظيم تبليغات جهاني به كار گرفته شده جهت اثبات آمارهاي اين واقعه، تاكنون بسياري از مورخان برجسته‌ي اروپايي و صدها استاد بزرگ تاريخ و متخصصان امور جنگ جهاني دوم با بررسي اسناد تاريخي و نيز ارائه اسنادي كه در كمال اتقان علمي و تحقيقي قرار دارند كه در واقع نمي‌توان در صحت علمي آنها خدشه‌اي وارد كرد، نشان داده‌اند كه آمار غير واقعي قتل عام ۶ ميليون درماجراي هولوكاست، كوره‌هاي آدم‌سوزي و اتاق‌هاي‌ گاز نمي‌تواند آنچنان‌كه صهيونيست‌ها ادعا مي‌كنند واقعيت داشته باشد.

نكته حائز اهميت اين است كه برعكس ادعاهاي غربي‌ها مبني بر آزادي كامل بيان و استقبال از ديدگاه‌هاي دموكراتيك، تحمل آراء و ديدگاه مغاير را نداشته و از جمله دانشمنداني را كه نسبت به مساله هولوكاست به تحقيقات جديدي دست زدند و در برداشت‌هاي تاريخي گذشته خود تجديدنظر كردند بشدت تحت فشار قرار داده‌اند، در اين نوشتار ضمن اشاره به نظرات برخي از اين مورخان، به تنگناها و مشكلاتي كه اظهارات تجديدنظرطلبانه براي آنها به وجود آورده است نيز اشاره‌اي مي‌كنيم.

 

پروفسور «رابرت فوريسون» استاد سابق كرسي تاريخ از دانشگاه «سوربن» از فرانسه درباره هولوكاست نظرات جالب توجهي دارد، فوريسون قضيه هولوكاست را شامل دو بخش مي‌داند كشتار جمعي و اتاق‌هاي گاز، درمورد اولي وي مي‌گويد «من باور دارم كه اردوگاه‌هاي جنگي وجود داشتند و در آن كوره‌هايي جهت سوزاندن اجساد مردگان وجود داشته كه امري طبيعي است به خصوص در مقطعي كه بيماري‌هاي واگيردار از قبيل تيفوس و امثال آن وجود دارد و براي اجتناب از شيوع بيماري اجساد مردگان را مي‌سوزاندند اين مساله در معروف‌ترين اردوگاه، يعني «آشويتز» وجود داشته است.

درباره اتاق‌هاي گاز طي بيش از پنجاه سالي كه از خاتمه جنگ جهاني دوم سپري شده، مورخين رسمي همواره به ما گفته‌اند كه آلمان‌ها براي انجام آن جنايت ويژه، از گازي سمي به نام «سيكلون – ب» كه در سال ۱۹۲۲ اختراع شده بود براي نسل‌كشي يهوديان استفاده مي‌كردند.

وي مي‌افزايد اين گاز يك سم بسيار قوي است و بر اساس اسناد محاكمات سران رژيم نازي در دادگاه نورنبرگ گفته شده كه پس از هر بار به كار انداختن اتاق‌هاي گاز، سربازان آلماني ساعتي بعد از مرگ افراد داخل اتاق مي‌شدند و بدون استفاده از ماسك كار تخليه اجساد را شروع مي‌كردند در حالي كه اين گاز گازي است بسيار غليظ كه به هر سطحي مي‌چسبد و تخليه آن از يك فضاي بسته خيلي مشكل است چطور افراد مي‌توانستند به جنازه‌هايي كه به شدت به اين سم غليظ آغشته بود دست بزنند و چگونه آنها را به بيرون منتقل كنند، نهايتا پرفسور مزبور نتيجه مي‌گيرد كه در واقع اين اتاق گاز كه بعدها به عنوان موزه به نمايش گذاشته‌اند واقعي نبوده، بلكه اين فضا به دروغ بازسازي شده است.

فريسون همچنين مي‌گويد: اگر امروزه در كشوري مثل فرانسه، كسي منكر هولوكاست شود، در معرض خطر محكوميت به زندان به مدت يك سال، يك جريمه نقدي به مبلغ ۳۰۰ هزار فرانك و برخي مجازات‌هاي ديگر قرار مي‌گيرد.

پروفسور فوريسون بارها به خاطر اظهارات خود در اين‌باره مورد ضرب و شتم صهيونيست‌ها و عناصر وابسته به آنها قرار گرفته است.

«پل فرام» يكي ديگر از محققاني است كه درباره هولوكاست دست به تحقيقات جديدي زد وي مدير يك موسسه تحقيقات كانادايي به نام «آزادي بيان» است و درباره هولوكاست معتقد است كه اين مساله امروزه تبديل به يك مذهب شده است و با كساني كه در اين‌باره شك و ترديد مي‌كنند مانند مرتدين برخورد مي‌شود و اين از لحاظ عقلاني و منطقي اشتباه و فريبكارانه است.

وي تاكيد كردكه «من بر اين باورم كه تمام سوالاتي كه درباره تاريخ مطرح است بايد بحث شود و درباره آن گفت‌و‌گوي آزاد صورت پذيرد.»

«ارنست زاندل» از ديگر پژوهشگران اين موضوع است وي يك ناشر كانادايي آلماني‌الاصل است كه پس از چهل سال زندگي در كانادا از اين كشور اخراج شد و در حال حاضر نيز به خاطر زير سوال‌بردن شش ميليون كشته شده يهودي در هولوكاست در آلمان زنداني است و در انتظار محاكمه به سر مي‌برد.

«ديويد ايروينگ» يكي ازبرجسته‌ترين مورخان انگليسي است كه در حال حاضر به اتهام زير سوال بردن هولوكاست در اتريش زنداني است. وي اخيرا محاكمه و به سه سال حبس محكوم شده است. وي بارها از سوي گروه‌هاي صهيونيستي در سراسر جهان مورد ضرب و شتم قرار گرفته است و همچنين از ورود به كشورهاي مشترك‌المنافع (مستعمرات سابق انگليس) ممنوع شده است.

در همين راستا يك بار كه وي براي ديدن يكي از اعضاي خانواده خود قصد ورود به استراليا را داشت گروه‌هاي صهيونيستي با فشار بر دولت اين كشور از ورود وي ممانعت به عمل آوردند.

«ديويد ايروينگ» از سوي مقام‌هاي اتريشي و بر اثر اعمال فشارهاي صهيونيست‌ها به اتهام ايراد دو سخنراني در سال ۱۹۸۹در جمع دانشجويان كه در آن هولوكاست را به عنوان حقيقت تاريخي، محكوم و رد كرده بود، بازداشت شد.

ايروينگ مورخ بسيار معتبر و اولين كسي است كه خاطرات ۷۵۰۰۰ صفحه‌اي «گوبلز» را كه به ‌مدت ۵۰ سال براي مورخين ناشناخته بود و در آرشيوهاي سري ارتش سرخ شوروي نگهداري مي‌شد، به‌دست آورد و روي آن كار كرد.

وي در آثار خود تاكيد كرده است كه از آنجايي كه نازي‌هاي آلمان براي كشتن يهوديان طرح مشخصي نداشته‌اند و نيز با توجه به دوستي مستحكم كه در سال ۱۹۴۳بين «آدولف هيتلر» و يهوديان وجود داشته، اساسا باور نكردني است كه نازي‌ها اقدام به كشتن ميليون‌ها تن از يهوديان كرده باشند.

ايروينگ پس از شش سال تحقيق بر روي اسناد سري شوروي اولين زندگي‌نامه كامل و مستند هيتلر را با نام «جنگ هيتلر» منتشر كرد كه جنجال فراوان به‌پا كرد و كار وي را به دادگاه كشاند.

وي در كتاب خود نوشته است كه در دوران جنگ جهاني دوم هيچ نوعي از كشتار يهوديان (هولوكاست) در كار نبوده است.

وي اعلام كرد، مهم‌ترين اسناد جنگ دوم جهاني همه به‌طور مرموزي مفقود شده‌اند. بسياري از يادداشت‌هاي روزانه‌ي سران آلمان و ايتاليا كه تا مدتي پيش در آرشيوهاي شوروي، آلمان و ساير كشورهاي اروپايي موجود بود به سرقت رفته و پنهان يا معدوم شده است.

«گرمار رودولف» از دانشمندان آلماني در علم شيمي است وي نيز به خاطر نوشتن كتابي ارزشمند تحت عنوان «كالبدشكافي هولوكاست ((Dissect Holocaust در سال  ۱۹۹۵ از آلمان گريخت. مدتي در انگليس اقامت كرد و سپس از آن جا به آمريكا رفت و در نهايت با تلاش يك گروه صهيونيستي موسوم به  ICEبه آلمان بازگردانده شد و در حال حاضر در آن جا زنداني است.

«زيفريوريك» نيز از ديگر محققان معروف در تحقيقات مربوط به هولوكاست است وي نيز در گذشته بارها به خاطر اظهارات واقع‌بينانه‌اش دراين مورد به دادگاه فراخوانده شده است.

«ولفگانگ فروليچ» يك محقق آلماني است كه در گذشته از وي خواسته شده بود تا شهادت دروغ عليه تجديدنظرطلبان بدهد و وي با پناه بردن به سفارت ايران در وين اين مساله را عنوان كرد كه صهيونيست‌ها وي را تهديد كرده‌اند.

«مانفرد رودركه» از مدافعان بزرگ تجديدنظرطلبان ‌است وي نيز به ۱۰ماه زندان در آلمان محكوم شد.

ديدگاه‌هاي تحليلگران و روشنفكران عرب درباره هولوكاست نيز به طور گسترده اجازه انتشار پيدا نمي‌كند.

«محمد حجازي» كارشناس مصري‌الاصل مقيم استراليا و تحليلگر مسائل خاورميانه ضمن انتقاد شديد از مصر، رسانه‌هاي اين كشور را كاملا تحت كنترل دولت خواند.

وي گفت: دولت‌هاي عرب تنها زماني كه مي‌خواهند در برابر غرب چهره خود را ترميم كنند از آزادي بيان و مطبوعات سخن مي‌گويند و از اين جهت است كه همواره متفكران دنياي اسلام هم از اعلام آزادانه نظرات خودشان در خصوص موضوعات مورد حساسيت غرب مثل هولوكاست منع شده‌اند و در برخي كشورهاي عربي حتي سركوب مي‌شوند.

حجازي همچنين درباره جو آزادي بيان در خصوص هولوكاست در استراليا گفت: در استراليا نيز دولت و سيستم قضائي مانند بسياري ديگر از كشورهاي غربي توسط يهوديان كنترل مي‌شوند و تلاش‌هاي مستمري براي افترا به محققاني كه هولوكاست را افسانه‌اي بيش نمي‌دانند وجود دارد و آنان مورد تهاجم طرفداران اسرائيل قرار مي‌گيرند

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

اعدام دو تن از عوامل بمب گذاري در اهواز

و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كله لله فان انتهوا فان الله بما يعملون بصير

سورة الانفال آیه ۳۹

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

 

مسعود ده‌نمكي در همايش "ايران، عدالت و آزادي" با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده‌ي مديريت و با همكاري دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) برگزار شده است، با موضوع «نسبت عدالت و هنر» گفت: آيا هنر و هنرمندان نسبت به مقوله‌ي عدالت رسالتي دارند يا نه؟ يا فقط به عنوان آرمان نبايد هيچ وقت حركتي از خودشان داشته باشند و آمادگي پرداخت هزينه نداشته باشند. ما بايد ابتدا تعبير خود را از عدالت مشخص كنيم. نمي‌توانيم با التقاط يك سري مفاهيمي كه اشتراك لفظي با ايدئولوژي‌هاي مختلف دارد را به خورد جامعه بدهيم و وقتي در پارادوكس قرار گرفتيم تقصيرها را گردن مجريان بيندازيم. ما چون در موضع اجرا قرار نگرفته‌ايم آرمان‌گرا نيستيم، تا در قدرت نيستيم آرمان‌گرا نيستيم ولي وقتي در موضع عمل و اجرا قرار گرفتيم واقع‌گرا مي‌شويم.

ده‌نمكي ادامه داد: مهم‌ترين مساله اين‌جاست كه مردم همواره بايد از بيرون مراقب آرمان‌گراياني باشند كه توسط ما به قدرت مي‌رسند يا از طريق راي، پشتيباني و حمايت ما اسمش را هرچه مي‌خواهند بگذارند.

وي با بيان اين‌كه «نقد مردم نسبت به دولت شكل مهم‌تر امر به معروف است كه همواره مورد غفلت واقع شده است»، گفت: اين مطلوب است كه مورد غفلت واقع شود؛ چون دامن خودتان را هم مي‌گيرد، اگر شما هم مديران جامعه شويد آن وقت درد آنها را مي‌فهميد. براي من وحشت‌آور بود كه از حوزه‌ي علم از محيط خاكريز و جنگ و جبهه‌ها وارد حوزه‌ي زندگي امروزي شوم. واقعا وحشت‌آور بود كه فكر مي‌كردم من قرار است زندگي كنم، ما قرار است بمانيم. وقتي بيشتر فكر مي‌كردم در انديشه‌هاي حضرت امام(ره) و قطعنامه‌ي امام(ره) - را كه بيشتر از صد بار گوش داده بودم - مي‌ديدم بعد از اين جنگي كه براي ما به صورت مدينه‌ي فاضله در محيط جامعه و زندگي‌مان درآمده بود عدالتي در آن نهادينه كرده بوديم، عدالتي كه مديريت آن بر اساس ارزش‌هايي خاص بود. يعني اگر كسي سابقه‌ي جبهه و عملياتش بيشتر بود مسوول‌تر بود، مدينه‌ي فاضله‌اي كه هيچ وقت نتوانستيم به عقبه منتقل يا تاليفش كنيم. ما از اين‌كه مي‌ديديم فرمانده لشگرمان كولر گازي‌هاي همه‌ي ماشين‌ها را باز مي‌كند و مي‌گويد هر موقع همه‌ي رزمندگان اين امكان را داشتند عيب ندارد من هم داشته باشم، مي‌بينم كه اگر اين آدم فردا وزير و رييس‌جمهور شود مثل همان دوره عمل خواهد كرد. اميدمان اين بود كه روزي كه از جنگ برگشتيم همين آدم‌ها در مناصب قدرت قرار گيرند و به دنبال مطالبه‌ي اين آرمان‌ها رفتيم. ما فكر مي‌كرديم چاپ عكس همت و باكري بد نيست، هيچ دولتي تا حالا نشده از اينها بدش بيايد، البته در مقطعي گفت اينها را پاك كنيد تا مردم خوشحال شوند، مثلا مي‌گفتند از اتوبان‌ها پاك كنيد چرا كه باعث تصادف مي‌شود. فارغ از اين‌كه عكس‌هاي سوني و سامسونگ مي‌كوبند و باعث تصادف نمي‌شود! نظر كارشناسي بود و قرار بود ما به سمت عقلانيت برويم. ولي از يك مقطعي به بعد گفتند كه نه، اينها يك نسلي بودند كه قرباني شدند كه بعد هم تعريفي از آنها نشد و فراموش شدند. عوامانه حرف مي‌زنم، مي‌دانم وصله‌اي ناچسب در ميان اين جمع دانشگاهي است، ولي مي‌خواهم بگويم كه مي‌شود آرمان را به منصه‌ي ظهور و عمل رساند.

ده‌نمكي گفت: به خواست خدا اين قرن، قرن غلبه‌ي مستضعفين بر مستكبرين است و امروز مي‌توان طليعه‌هاي اين پيروزي را در اقصي‌نقاط جهان ديد. حضرت علي (ع) مي‌فرمايند وظيفه‌ي حكومت سه چيز است؛ عمران بلاد، حفظ ثغور، اصلاح نفوس كه عده‌اي هستند كه معتقدند آن‌قدر بايد كار و انقلاب فرهنگي كرد و مردم را اصلاح كرد. اما حضرت علي (ع) مي‌فرمايند اين سه ضلع يك مثلث است. احزاب و جريانات سياسي ما كه هركدام به قدرت رسيده‌اند يك ضلع آن را گرفته‌اند كه آخر كارشان به عدم اقبال عمومي، شكست و ياس و نااميدي كشيده است و بعد تقصير را گردن ديگران انداخته‌اند، هيچ وقت نشده كه خودشان را نقد كنند. فردي مثلا با ولايت مطلقه‌اي كه اميرالمومنين منادي‌اش است درگير است و اين‌كه مي‌گويند مردم قيم نمي‌خواهند طرح‌هاي روشنفكرانه‌اي بود كه فقط براي گول زدن جمعيت عوام بوده است. مگر خودشان كه در موضع قدرت قرار گرفته‌اند هميشه قيم‌مآبانه عمل نكرده‌اند؟ هنر متعهد، هنري است كه بيانگر جنگ فقر و غنا و دفاع از حق باشد. براي طرح مفهوم عدالت در اين بستر نه آمادگي ذهني‌اش وجود دارد، نه آمادگي اعتقادي. همه‌ي احزاب كشور مي‌توانند حول مفهوم عدالت جمع شوند، هم بسيج دانشجويي، جامعه‌ي اسلامي دانشجويان، انجمن‌هاي اسلامي و دفتر تحكيم وحدت؛ آنها مي‌توانند حول مفهوم عدالت به اجماع برسند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

 

دکتر فاطمه طباطبایی، استاد فلسفه و عرفان دانشگاه و همسر حاج سید احمد خمینی، در همایش "احترام به مقدسات ادیان و انبیاء الهی" گفت : اهانت به پیامبر(ص)  نه تنها جامعه اسلامی بلکه جامعه انسانی را متأثر کرده است. این اهانت به شخصیتی صورت گرفته است که نظام هستی وامدار وجود اوست و این حرکت قبیحتر از هر چیزی است.

دکتر طباطبایی افزود: اهانت به پیامبر اسلام (ص) چنان تأثری در انسان بر می انگیزد که از عمق جان و شعور انسانی آن را باید تقبیح کرد.

دکتر طباطبایی تصریح کرد: خالق هستی از طریق او موجودات را لباس پوشانید و به کمال رساند. بنابراین  احترام به پیامبر(ص) که همه موجودات به بقای او باقی هستند امری لازم و ضروری است.

وی با اشاره به این نکته که برخی با اهانت به مقدسات مقاصد خاصی را پی گیری می کنند تأکید کرد: اهانت به پیامبر(ص) اهانت به تمام هستی است و هیچ منطق آن را روا نمی دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

 

نشست «افق‌های دمکراسی در ايران» در سنای آمريکا، با حضور شماری از اعضای کنگره از جمله سناتور جمهوريخواه «ريک سنتروم» و با حضور تعدادی از فعالان سياسی ايرانی برگزار شد.

به گزارش «بي.بي.سي»، علی افشاری و اکبر عطری، دو تن از اعضاي سابق دفتر تحكيم وحدت، در اين جلسه سخنراني كردند.
سناتور سنتروم در ابتدای اين جلسه، خبر از تقديم طرح حمايت از دمکراسی در ايران به مجلس سنا داد.

وی با اشاره به اهميت حضور فعالان سياسی ايران در واشنگتن برای تصويب اين طرح گفت: ما تلاش می‌کنيم که حمايت ساير اعضای سنا را از اين قانون جلب کنيم. حضور شما به تلاش‌های ما کمک می‌کند. در حال حاضر ۴۴ نفر از لايحه ياد شده حمايت می‌کنند. ما نياز به حداقل ۵۰ نفر داريم. اگر تعداد موافقان به ۶۰ نفر برسد، آن وقت می‌توان انتظار داشت که پيشرفتی داشته باشيم. من از شما می‌خواهم که با اعضای سنا درباره اين طرح قانونی صحبت کنيد.

سناتور سنتوروم در این جلسه، خبر از طرح لایحه حمایت از دمکراسی در ایران در سنای آمریکا داد.
در ادامه اين نشست، علی افشاری عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت که چند ماه پيش ايران را ترک کرد، در صحبت‌های خود خواستار حمايت عملی جامعه جهانی از آنچه او آن را «مطالبات دمکراسی خواهی مردم ايران» در قالب مشی مسالمت‌آميز برای برگزاری يک انتخابات آزاد خواند شد.

افشاری گفت: جامعه بين‌المللی می‌تواند از طريق شورای امنيت سازمان ملل متحد ياريگر مردم ايران در دستيابی به حکومتی دمکراتيک و مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر باشد.

علی افشاری شش سال پيش، پس از شرکت در کنفرانس جنجال برانگيز برلين، بازداشت شد و مدتی را در زندان گذراند.

افشاری به کشورهای جهان نسبت به هر گونه سازش و کسب امتيازهای مقطعی از حکومت ايران هشدار داد و گفت چنين امری به جمهوری اسلامی امکان سرکوب بيشتر مردم را می‌دهد و در بلند مدت تهديدهای بيشتری را متوجه جامعه جهانی می‌کند.

وی همچنين گفت که حمله نظامی حتی به طور محدود آن نمی‌تواند پاسخگوی نگرانی جامعه جهانی از برنامه‌های اتمی ايران باشد، زيرا به گفته او حکومت ايران از جنگ استقبال می‌کند و قربانی اصلی چنين حمله ای مردم ايران و جنبش دمکراسی خواهی آنها خواهد بود.

جامعه بین‌المللی می‌تواند از طریق شورای امنیت سازمان ملل متحد یاریگر مردم ایران در دستیابی به حکومتی دمکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد.

سخنران بعدی اکبر عطری، ديگر عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت بود که حدود سه سال پيش از ايران خارج شد.

وی با مروری بر شکل‌گيری جنبش اصلاحات در ايران گفت که در ابتدا چنين تصور می‌شد که امکان اصلاح نظام ايران در چهارچوب محدوديت‌های موجود وجود داشته باشد و به اين ترتيب محمد خاتمی از آستانه دانشگاه با شعار جامعه مدنی و حکومت قانون قدم به کاخ رياست جمهوری گذاشت.

وی پس از برشمردن موارد مختلف از شکست جنبش اصلاحات گفت: جنبش دانشجويی پروژه اصلاحات در درون حکومت و با استفاده از ابزارهای آن را تمام شده تلقی کرد و با تاکيد بر انحراف اصلاحات از مسير اصلی خود با شعار دمکراسی و حقوق بشر پرچمدار طرح اصلاح ساختار و تغيير قانون اساسی جمهوری اسلامی شد.

عطری نيز نسبت به سازش کشورهای غربی با ايران هشدار داد و گفت: اروپا و آمريکا نبايد به دنبال راه حلی باشند که فقط مشکل خود آنها را حل کند.

نشست «افق‌های دمکراسی در ايران» در سنای آمريکا به پايان رسيد، اما طی هفته‌ها و ماه‌های آينده، واشنگتن ميزبان جلسات بيشتری درباره ايران خواهد بود تا احتمالا به تصميم روشن تری برای مقابله و يا معامله با ايران برسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

مقاله اخیر خانم «شیرین عبادی» در روزنامه لوس‌آنجلس‌تایمز که بطور مشترک با «محمد سهیمی» استاد دانشگاه‌های آمریکا در تاریخ دوم بهمن ماه جاری (22 ژانویه 2006) و سخنان ایشان در ارتباط با بی‌خطر دانستن فعالیت‌ها و تأسیسات هسته‌ای رژیم (دموکراتیک) صهیونیستی(!) و تقاضای محدودیت تحقیقات دانشمندان هسته‌ای ایران و ارائه طرح‌های مبارزه با جمهوری اسلامی ایران، تعجب و تأسف اینجانب را برانگیخت و برآن داشت تا از سهم شهروندی خود از آزادی بیان استفاده نمایم و از آنجایی که مطالعات و پژوهش‌هایی در ارتباط با مباحث مورد اشاره ایشان داشته و دارم، مطالبی را یادآوری نمایم.
خانم «عبادی» در قسمت نخست، فعالیت‌ها، زرادخانه‌ها و تأسیسات هسته‌ای رژیمی را بی‌خطر تلقی نموده‌اند که مخاطره آمیز بودن آن برای جامعه جهانی اظهر من الشمس است.
تعجب اینجانب از آنجایی است که طبق شواهد تاریخی و اذعان رسمی مؤسسان و رهبران این رژیم غاصب چون موشه دایان و شیمون پرز، کلید بقای اسرائیل در گروی رسیدن به تکنولوژی سلاح‌های هسته‌ای است و تداوم این سیاست و جهت‌گیری‌های این رژیم در زمینه بی‌اعتنایی و عدم پذیرش پیمان‌ها و قراردادهای منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، جای شک و تردیدی را باقی نمی‌گذارد و افشای فعالیت‌های سری اسرائیل توسط دانشمندان و کارکنان این رژیم مهر تأییدی برآن است.
و به‌راستی، اگر تأسیسات هسته‌ای رژیم صهیونیستی بی‌خطر است، چرا تاکنون به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه هیچگونه بازرسی از تأسیسات خود را نداده و از امضای معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای امتناع می‌ورزد.
در این راستا ذکر نمونه‌های مستند زیر نیز مؤید این ادعاست:
در سال 1965 «آباابان» از نقطه‌نظر اسرائیل عنصر جاودانگی را با گفتن «ما می‌خواهیم در ذهن اعراب شك و عملاً بی‌تفاوتی و نومیدی را درباره رویای حذف اسرائیل از نقشه جهان ایجاد كنیم» تشریح كرد.(1)
نظر «دایان» آن بود كه بمب هسته‌ای تنها برگ برنده در مسابقه بی‌انتهای سلاح‌های عادی است كه اسرائیل نمی‌تواند از آن بگذرد.(2)
در دهه 1960 اسرائیل حداقل دوبار عملیات سری برای دست‌یابی به اورانیوم غنی‌شده و پلوتونیوم انجام داده است. اولی مشهور به «انحراف نومك» است.(3)
در سال 1967 «كمیته مقررات هسته‌ای» (NRC) ایالات متحده اجازه داد كه هشت هزار پاوند از اورانیوم و پلوتونیوم غنی شده از موجودی كسر گردد. 1000 پاوند از این مواد دارای كیفیت بسیار بالایی بود كه فقط 22 پاوند از آن برای ساختن یك بمب كافی به نظر می‌رسید. سیا و آژانس اطلاعاتی دفاعی (دیا) و چندین عضور كنگره از جمله سناتور «موریس اودال» متقاعد شده بودند كه دویست پاوند از آن در سال 5-1964 به وسیله «شركت تجهیزات و مواد هسته‌ای» (نومك) به اسرائیل داده شده است.(4)
عملیات محرمانه دوم مشهور به مسئله «پلمبات» است.(5)
مؤسسه حمل و نقل آلمانی «شیرزبورگ» در نوامبر 1968 در مدیترانه مورد هجوم واقع شد و 200 تن از مواد هسته‌ای كه از هلند صادر می‌شد به وسیله موساد به غارت رفت. كنترل سست «اوراتوم» این امر را امكان بخشیده و آنچنان برای كمیسیون اتمی اروپا پردردسر بود كه مسئله برای نه سال مخفی نگه داشته شد.(6)
در 5 اكتبر 1986، روزنامه ساندی‌تایمز انگلیس گزارشی را منتشر كرد كه از وجود تسلیحات هسته‌ای اسرائل پرده بر می‌داشت. این افشاگری مدیون اطلاعاتی بود كه «مردخای وانونو (Mordechai Vanunu)» در اختیار خبرنگار روزنامه ساندی‌تایمز گذاشت. عكس‌هایی كه وانونو (تكنسین سابق نیروگاه هسته‌ای دیمونا)، از تأسیسات هسته‌ای اسرائیل تهیه كرد و به ساندی تایمز ارائه كرد، تا به امروز تنها مدرك مستند فعالیت هسته‌ای اسرائیل به شمار می‌رود.
اهمیت این افشاگری برای دولت اسرائیل به اندازه‌ای بود كه وانونو توسط سرویس اطلاعاتی - امنیتی اسرائیل ربوده شد. وی پس از ورود به رم در 13 سپتامبر 1986، با فرمان مستقیم «شیمون پرز»، نخست‌وزیر وقت اسرائیل و توسط سرویس اطلاعاتی - امنیتی ربوده و مخفیانه با كشتی به اسرائیل بازگردانده شد. وانونو اندكی بعد پشت درهای بسته دادگاه ویژه اسرائیل محاكمه و به اتهام خیانت به اسرائیل به 18 سال زندان انفرادی محكوم شد.
البته اظهارات وانونو در سال 1990، توسط «سیمور هرش» (گزارشگر پژوهشی نیویورک تایمز) در کتابی با عنوان (راه حل سامسون) مورد تأیید و تآکید قرار گرفت.
اما در سال‌های پس از محاكمه وانونو، سكوت سنگینی بر اخبار سلاح‌های هسته‌ای اسرائیل سایه افكند، تا اینكه چهار سال پیش «ایسام مخول (Issam Makhoul)» برای نخستین بار در پارلمان اسرائیل در مورد برنامه هسته‌ای اسرائیل صحبت كرد. اما این اقدام «مخول» كه یك نماینده عرب - اسرائیل است، به شدت با اعتراض دیگر نمایندگان مجلس اسرائیل مواجه شد.
این در حالیست که علیرغم آزادی مشروط «وانونو» در سال گذشته بدون اجازه مصاحبه و ترک اسرائیل، وی هنوز با گذشت سال‌ها زندان انفرادی، تأسیسات و فعالیت‌های هسته‌ای اسرائیل را برای منطقه و جهان بسیار خطرناک تلقی می‌داند.
در این رابطه، گزارش دفتر ارزیابی فناوری برای كنگره آمریكا، چنین نتیجه می‌گیرد كه: «اسرائیل دارای «توانایی‌های جنگ‌افزار شیمیایی تهاجمی اعلام نشده» است و «گزارش‌های حاكی است كه برنامه اعلام نشده برای تولید جنگ‌افزار میكروبی تهاجمی» دارد، چه كسی می‌تواند در صحت آنها تردید یا با آن‌ها مخالفت كند؟ در مورد انواع بمب‌ها، موشك‌ها، سیستم‌های حمل و شلیك آن‌ها، گازهای شیمیایی، میكروب‌ها؟ تل‌آویو مقدار زیادی از آنها دارد. ما بحث درباره این موضوعات را فقط به این دلیل فراموش (!) می‌كنیم كه موضوعی مناسب برای بحث دیپلماتیك مؤدبانه نیست (!)».(7)
از طرفی یکی از اصلی‌ترین و خطرناک‌ترین تأسیسات هسته‌ای رژیم صهیونیستی که در سال 1958 دایر شد و عمر 40 ساله آن نیز پایان یافته و خطر نشت تشعشعات هسته‌ای از آن اردن و مصر را به علت جهت وزش باد تهدید می‌کند، نیروگاه دیمونا (Dimona)، است. دیمونا كه یك بار توسط «دیوید بن‌گورین» به عنوان یك كارخانه نساجی معرفی شده بود، با تكنولوژی و كمك مستقیم فرانسوی‌ها ساخته شد. نخستین بار، این نیروگاه توسط هواپیماهای جاسوسی یو.2 آمریكایی شناسایی شد. سوخت نیروگاه دیمونا از نوع اورانیوم و توان آن 70 مگاوات تن (MWT) است. دیمونا قابلیت تولید 40 تا 60 كیلوگرم پلوتونیوم غنی‌شده را در هر سال دارد كه این مقدار پلوتونیوم برای تولید 5 تا 10 كلاهك هسته‌ای در سال كافی است.
حال می‌توان فعالیت‌های این مراکز هسته‌ای را بی‌خطر تلقی نمود!
در این راستا طی چهار دهه اخیر، برنامه تقویت و گسترش نیروی هسته‌ای اسرائیل كه (بر اساس اسنادی که اخیراً منتشر شدند) با كمك فرانسوی‌ها و تحت نظر مستقیم «شیمون پرز» آغاز شد، تا تولید بیش از 200 كلاهك هسته‌ای متعارف و 35 كلاهك هسته‌ای - حرارتی پیش رفته است.
در حال حاضر كلاهك‌های هسته‌ای اسرائیل در ایلابون (Elabun) نگهداری می‌شود كه در غرب دریای گالیله و در نزدیكی شهری به همین نام واقع است. ایلابون یكی از دو مركز نگهداری سلاح‌های استراتژیك اسرائیل است. دومین مركز نگهداری سلاح‌های استراتژیك اسرائیل در تیروش (Tirosh) قرار دارد كه مركز نگهداری موشك‌های بالستیك اسرائیل از جمله موشك‌های جریكو-2 (Jericho-2) و جریكو -1 (Jericho-1) است. مسئولیت تولید سلاح‌های هسته‌ای اسرائیل بر عهده مجتمع تحقیقاتی سلاح‌های پیشرفته رافائل است كه تحت نظر مستقیم وزارت دفاع اسرائیل قرار دارد.
آنچه بیان شد، گزیده کوتاهی از تأسیسات هسته‌ای رژیم صهیونیستی به عنوان نمونه است که منطقه خاورمیانه و جهان را مورد تهدید جدی قرارداده و شرح کلی آن در حوصله این مقال نیست و ما را از موضوع بحث خارج می‌کند و تنها برای اهمیت بحث مطرح شد.


در قسمت دوم مقاله خانم عبادی و همکار محترمشان، درحالیکه مردم ایران را حامی فعالیت‌های هسته‌ای مسئولان می‌دانند، تقاضای محدودیت فعالیت‌های تحقیقاتی دانشمندان ایرانی و مبارزه با ایران را با راهکارهای پیشنهادی خود دارند که  اقدام گروهک منزوی منافقین در دسامبر 2002 را در ذهن تداعی می‌کند و تأسف از این‌روست که ایشان  چگونه به عنوان یک ایرانی ! (در حالی‌که هزاران دانشجو و ورزشکار ایرانی با تشکیل حلقه انسانی برگرد تأسیسات هسته‌ای نطنز و اصفهان، تداوم تحقیقات بومی و صلح‌آمیز هسته‌ای را فریاد می‌زنند) ایشان چنین تقاضایی می‌کنند؟!
مگرنه اینکه صلح‌آمیز بودن تحقیقات و فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران در بازرسی‌های مکرر آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای، تعلیق داوطلبانه غنی‌سازی و گزارشات متعدد رئیس آژانس، بارها در نشست‌های گذشته مورد تأیید واقع شده است.
پس آیا براستی اظهارات ایشان در آستانه برگزاری نشست آتی شورای حکام، آب به آسیاب بدخواهان این مرز و بوم ریختن نیست و حاکی از وطن‌پرستی است؟!
خانم عبادی گروهی را به محدود کردن فعالیت‌های هسته‌ای ایران فرا می‌خواند که علیرغم داعیه‌داری تبیین اصول اولیه حقوق بشر و اجرای آن در اروپا، در بیانات اخیر خود استفاده از تسلیحات هسته‌ای را دربرابر دشمنان خود امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌کنند و در ایالات متحده در پی ساختن نسل جدیدی از بمب‌های متوسط  هسته‌ای هستند و این ادعا در حالیست که به اذعان سران رژیمی که ایشان تأسیسات هسته‌ایش را بی‌خطر می‌پندارند، اگر ایران بدون نظارت و خارج از محدودیت‌های بین‌المللی به تحقیقات در زمینه ساخت تسلیحات هسته‌ای بپردازد، دستیابی به اولین سلاح، حداقل یک دهه بطول می‌انجامد.
در صورتیکه بر اساس آمار، رژیم صهیونیستی در حال حاضر بیش از 300 کلاهک هسته‌ای در اختیار دارد و بارها در مقاطع مختلف تهدید به استفاده از آن‌ها کرده است.
لذا برای خانم عبادی که افتخار جایزه صلح نوبل را در کارنامه فعالیت‌های خویش دارند جای تأسف است در حالی‌که خارجیان براساس واقعیات و شواهد، فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته ای ایران را به رسمیت می‌شناسند، ایشان به عنوان یک ایرانی به راحتی فعالیت‌های هسته‌ای رژیمی را که دستش به خون هزاران زن و مرد و کودک بی‌گناه آلوده است را بی‌خطر قلمداد می‌کنند و اساس این رژیم را دموکراتیک (!) می‌دانند و در کنار هموطنان خود که در ساده‌ترین صحبت‌ها و اظهارنظرها یک دل و یک صدا تداوم تحقیقات و فعالیت‌های بومی دانشمندان هسته‌ای این سرزمین را خواستارند، تقاضای محدودیت این تحقیقات را از کسانی دارند که جزئی‌ترین و حیاتی‌ترین حقوق مردم را به رسمیت نمی‌شناسند!
آیا این براستی وطن پرستی است یا وطن‌فروشی؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

هیتلر پیش از این كه به قدرت برسد، یك بار به زندان افتاد و در زندان چیزهایی نوشت كه بعدها اسمش را گذاشت نبرد من و چاپش كرد. اگر این كتاب، اولین كتابی نباشد كه می‌خوانید، از نادانی كودكانة نویسنده اش و اعتماد به نفس عجیب و غریبش تعجب خواهید كرد. در جایی از همین كتاب، هیتلر توضیح داده است كه چرا با یهودی‌ها‌ دشمن است. دلیلی ندارد با آوردن عین كلماتش خسته تان كنم. خلاصة حرفش این است كه این‌ها‌ پول داشتند و بازار را علیه من تحریك كردند و من را زمین زدند و من هم هر وقت بتوانم، تلافی اش را سرشان درمی آورم.این، آغاز ماجرایی است كه بعدها با نام‌ها‌لوكاست معروف شد.حالا كمی از روی وقایع بپریم. سال 1945، شش سال از آغاز جنگ جهانی دوم گذشته است. بالاخره متفقین توانسته اند آن دیوانة سركش را شكست بدهند و حالا جنگ تمام شده است. چرچیل می‌گوید دلیلی ندارد كه كسی خودش را معطل مسخره بازی‌ها‌یی مثل دادگاه كند؛ كارگزاران هیتلر را باید درجا اعدام كرد. اما خوشبختانه كسانی هم هستند كه می‌دانند در روند دادگاه، بسیاری از مسائل مبهم روشن خواهد شد. جدال میان دو گروه، تا پایان دادگاه نورنبرگ ادامه دارد. در تمام این مدت، هیچ سند مكتوبی دربارة كشتار سازمان یافتة یهودیان نمی‏یابند. عده ای در دادگاه معتقد ند هیتلر دستور داده یهودیان را در اردوگاه‌ها‌یی مثل آشویتس با گاز زیكلون ب خفه كنند و بعد در كوره بسوزانند. همه چیز، مبهم است. شاهدانی علیه متهمان شهادت می‌دهند. بالاخره نهادهای رسمی می‌پذیرند كه هیتلر شش میلیون یهودی را با این روش كشته است. لوح یادبودی می‌سازند و جلوی آشویتس نصب می‌كنند؛ روی لوح می‌توانستی شش میلیون قربانی یهودی را بخوانی. می‌توانستی؟ بله. لوح، دیگر آن جا نیست.دولت اسرائیل هم كه بزرگ ترین مدافع حقیقی بودن‌ها‌لوكاست است، دیگر به رقم نهصد هزار مرگ در طول جنگ اكتفا كرده است. نهصد هزار مرگی كه معلوم نیست چندتایش به جنگ مربوط است و چندتایش بر اثر پیری، بیماری و مسائلی شبیه آن‌ها‌ بوده است. در دو سال آخر جنگ دوم جهانی، بیماری‌ها‌ی همه گیر مثل وبا و تیفوس در تمام اروپا شایع شده بود. یقینا این بیماری‌ها‌ میان یهودیان و غیر یهودیان فرق نمی‏گذاشت.
رنه سموئل سیرات، خاخام فرانسوی، با استناد به همان لوح كه دیگر نیست، برای پیشگیری از فراموش شدن‌ها‌لوكاست، پیش نویس قانونی را تهیه كرد كه آن را در جولای سال 1990 در فرانسه تصویب كردند. براساس این قانون هرگونه تردید درباره‌ ها‌لوكاست، اعم از تردید درباره كشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم، وجود اتاق‌ها‌ی گاز و حتی كمترین تردید در رقم شش میلیون یهودی مقتول، جرم است و هركس در فرانسه از این قانون تخلف كرده و در این موضوع‌ها‌ شك كند، به یك ماه تا یك سال زندان و دو هزار تا سیصد هزار فرانك جریمه محكوم می‌شود.
بعدها این قانون را در دیگر كشورهای اروپایی هم تصویب كردند. واتیكان و پاپ، شانس آوردند كه سال‌ها‌ پیش از تصویب این قانون، بیانیه ای دادند و گفتند مدركی دال بر وجود اتاق‌ها‌ی گاز ندیده اند و ندارند. دوسال پیش از تصویب این قانون هم آرنو مایر، مورخ صهیونیست آمریكایی گفته بود بیشتر یهودیان در سال‌ها‌ی 1942 تا 1945 بر اثر امراض طبیعی مرده اند، نه جنگ یا كشتار. همین مورخ، امروزه نیز می‌گوید دلایل وجود اتاق‌ها‌ی گاز، بسیار كم و ضعیف اند. البته چون او خود، یهودی و صهیونیست است، هنوز كسی در دادگاهی از او شكایت نكرده است.
منتقدین‌ها‌لوكاست می‌گویند اگر هیتلر تمام چهار سال جنگ مشغول سوزاندن یهودی‌ها‌ بوده باشد، با توجه به تعداد كوره‌ها‌ و زمان سوختن بدن انسان باز هم تعداد قربانیان حداكثر 50هزار نفر خواهدبود نه 6میلیون نفر!
تاریخ نگاران تجدیدنظرخواه، كسانی هستند كه معمولا با یافتن شواهد جدید یا بررسی دوبارة شواهد قدیمی، به این نتیجه می‌رسند كه آن چه تاریخ نگاران تا آن موقع گفته اند، احتمالا نقص‌ها‌ یا خطاهایی هم دارد. یكی از جاهایی كه تجدیدنظرخواه‌ها‌ راجع به آن حرف دارند ـ و حرف‌ها‌شان هم كم و بی معنا و بی مدرك نیست ـ همین ماجرای‌ها‌لوكاست است. اما قانون سیرات نمی‏گذارد این‌ها‌ حرف‌ها‌شان را بزنند. تنها قانون نیست. گروه‌ها‌ی خشنی هم هستند كه كارشان تهدید كردن، فحش دادن، تخریب خانه و محل كار و ماشین و حتی كتك زدن و زخمی كردن تجدیدنظرخواه‌ها‌یی است كه دربارة‌ها‌لوكاست حرف می‌زنند. یك نصیحت؛ اگر می‌خواهی تاریخ را بكاوی، قید زندگی آرام را بزن. همة زندگی ات در خطر است.تاریخ این طوری ثبت كرده امافراموش كن! به نفعت است 
ـ آلمان نازی در دو سال آخر جنگ، مقدار زیادی گاز زیكلون ب تولید و در اردوگاه های اسیران جنگ استفاده كرده است.
ـ در اردو گاه ها یهودیان از دیگران جدا نبوده اند.
ـ گاز زیكلون، بیشتر به درد كشتن شپش و ساس می خورد تا انسان. در همان زمان در آلمان، گازهای كشنده تر و ارزان تری هم بوده است.
ـ در همان سال ها تیفوس در اروپا و خصوصا در اردوگاه ها كه هیچ امكانات بهداشتی نداشتند، شایع شده بود. عكس های اردوگاه ها كسانی را نشان می دهد كه از تیفوس، شدیدا لاغر شده اند و دنده هاشان پیدا است.
ـ تجدیدنظرخواه ها می گویند آلمانی ها نه می خواستند و نه می توانستند بیماران را مداوا كنند. تنها بدن، لباس و اتاق های اسیران را با زیكلون ب ضدعفونی می كردند و اجساد كسانی را كه بر اثر تیفوس مرده بودند، می سوزاندند تا جلوی سرایت بیماری به مأموران خودشان را بگیرند.
ـ در آغاز جنگ، یهودیان اروپا سه میلیون و صد و بیست هزار نفر بوده اند. این را سالنامة آماری یهودیان می گوید. این سالنامه را یهودیان آمریكا پیش از آغاز جنگ چاپ كرده بودند.
ـ آلمان پیش از جنگ، ششصد هزار یهودی داشت. هیتلر چهارصد هزار نفر از آنان را از آلمان اخراج كرد.
بسیاری از یهودیان اروپا در طول جنگ به آمریكا مهاجرت كردند.
ـ پس از جنگ، آمار یهودیان اروپا حدود سه میلیون نفر بوده است. این نیز آمار نسخة بعد از جنگ همان سالنامه است.
ـ آلمان تا به حال، بیش از صد میلیارد مارك خسارت ‌ها‌لوكاست به اسرائیل داده است و طبق قرارداد باید تا سال 2030 هر سال به اسرائیل خسارت بدهد.
ـ اتریش و سوئیس نیز به اسرائیل، خسارت سالانه می دهند.
ـ نورمن فینكلشتاین، یك محقق یهودی است كه پدر و مادرش سال ها در اردوگاه ها بوده اند. او كتابی نوشته با نام صنعت ‌ها‌لوكاست و می گوید، ‌ها‌لوكاست یك واقعیت تاریخی نیست. بهانه ای است برای غرامت گرفتن. یك صنعت پول ساز است.
ـ اتاق های گاز را در بعضی اردوگاه ها پیدا نكردند و برای حفاظت از حقایق تاریخی، آن ها را پس از تصرف اردوگاه ها ساختند.
ـ اتاق های گاز باید شدیدا آب بندی شده باشند. اما نه نمونه هایی كه می گویند اصل است و نه كتاب هایی كه از این موضوع صحبت كرده اند، توصیفشان از اتاق ها نزدیك به چنین چیزی هم نیست.
ـ حتی یك سطر نوشته در مورد‌ها‌لوكاست در اسناد نازی ها نیافتند. می گویند هیتلر دستور داده كل ماجرای كشتار یهودیان را شفاهی انجام دهند!   

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

یک روحانی پاکستانی برای کشتن فردی که کاریکاتورهای موهن به ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام را طراحی کرده است، مبلغ یک میلیون و پانصد هزار روپیه معادل بیست و پنج هزار دلار امریکا و یک خودرو جایزه تعیین کرد.

به گزارش اسوشیتدپرس از پیشاور،محمد یوسف قریشی همچنین گفت : اتحادیه جواهر سازان پیشاور نیز برای کشتن طراح کاریکاتورهای موهن یک میلیون دلار امریکا جایزه خواهد داد.

قریشی از فرد خاصی نام نبرد ولی گفت : هر کس که این اقدام شرم اور و پست را انجام داده است شرافت مسلمانان را به چالش گرفته است و از این رو هرکس که طراح این کاریکاتورها را بکشد یک میلیون دلار امریکا از اتحادیه جواهر سازان بازار پیشاور، یک میلیون روپیه از مسجد محبت خان و پانصد هزار روپیه و یک خودرو از جمعیت اشرفیه جایزه خواهد گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
آنچه می خوانید سخنرانی تاریخی و ماندگار مهندس سعید قاسمی در شب عاشورای ۱۴۲۷ ه.ق، مصادف با ۱۹ بهمن ۱۳۸۴ در حسینه حاج همت دوکوهه و در جمع زائرینی که قرار بود ظهر عاشورا را در قتلگاه فکه با شهدا تجدید میثاق کنند، ایراد شده است.(این مطلب از حامد خاطرات یک خبرنگار مسلمان کپی شده است)

بسم الله الرحمن الرحیم 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک؛ السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین و علی اولادالحسین و علی ابناءالحسین  ... السلام علیک الشهدا؛ السلام علیک ایها الفدائیون

بسیار خداوند منان را شاکریم که در این شب عاشورا ما را از جاهایی که باورمان نمی شد، از راه دور ما را به این محفل خوب و باصفا کشاند و یک بار دیگر توفیق میثاق و دست بیعت با شهدا را برای ما فراهم کرد و از این بابت بیش از هر چیز به شما این توفیق را تبریک می گویم.

باز هم خداوند منان را شاکریم که با مصیبت های زیادی توانستید از این شهرها بکنید و به جایی بیایید که پرده ها را بر شما کنار می زنند و چیزهایی را نشان می دهند؛ حتما بلایی بر سرتان می آورند که حاضرید این همه سختی و مصیبت را برای آمدن به اینجا به جان بخرید.

بعضی ها برای اولین بارشان است و می گویند ببینیم اینها چه می گویند؛ هرسال می گویند می خواهیم برویم قتلگاه فکه، مگر چه اتفاقی افتاده؟ دوکوهه که یک سری ساختمان ترک خورده و یک بیابان است ... اینها چه می خواهند ؟

اگر از آن قدیمی ها بپرسید که چه اتفاقی افتاده، اگر به آنان اجازه بدهند و حالشان هم ردیف باشد و در این مدت خود را نباخته باشند، ورق هایی را کنار می زنند و می گویند که در اینجا چه اتفاقی افتاده است ولی اگر اینگونه نباشد، مبهوت نگاهت می کند و می گوید حسینیه حاج همت یک سوله و بقیه هم در و دیواری بیش نیست، مثل همه جا ...

شماها سالی یکبار اینجا در تور شهدا می افتید؛ والا چه کسی در شهرها برای ما از این حرفها بزند که این شهدا چه کسانی بودند؛ در مدارس و دانشگاه ها که خبری نیست، مگر این که اینجا بیاییم و از آنها بخواهیم که پرده ها را برایمان کنار بزنند و به دلمان مهر بزنند تا به درستی دست بیعت به آنها بدهیم.

اصلا مطلب امشب من همین است، چون خیلی ها دست بیعت دادند اما ظرف این چند هفته که کار سنگین شد(هفته های آخر پیش از حماسه عاشورا)، بیعت خود را شکستند؛ در طول مسیر حتی خیلی جاها نعل به نعل با آقا (امام حسین) می آمدند اما شرمشان می شد که خیمه آنان در جوار خیمه آقا باشد، اما باز هم آقا پیغام می فرستاد و دعوت می کرد.

این اتفاقات تاریخی یک بار دیگر هم افتاد؛ اگر در جنگ همه مردم می آمدند و همه پای کار بودند، ما 40- 45 میلیون نفر بودیم و کل عراق بیست و خورده ای میلیون بود؛ پس اگر شما با دست خالی هم دشنه می کشیدید، باید تصرف می کردید؛ پس چه اتفاقی افتاد که آقا روح الله بزرگ، صاحب این انقلاب عظیم به حسب ظاهر نتوانست کار را در میدان تمام کند. آیا این سوال را تا کنون از خود پرسیده اید؟

بله! این سوال به صورت انحرافی بارها و بارها برای ما گفته شده که " امام بعد از فتح خرمشهر به جنگ اعتقاد نداشت و این سپاهی ها او را مجبور می کردند و در نهایت هم با 598 توانستید به جلو بروید و الا نتوانستید در میدان کار را تمام کنید" ! ... 

هنوز هم که هنوز است، توهم این تیپ سوال ها در ذهن ما وجود دارد و علی رغم این که بارها و بارها جواب اینگونه سوال ها داده شده اما مهم  نیست چون دیگر کسی به جواب کار ندارد؛ تخم فتنه در آن سوال کاشته شده ...

اگر پای کار می بودید و می بودند، این روزها دیگر اینگونه نبود که مهمان شما " جعفر گنزالس " از اسپانیا و "اسحاق باری" از بورکینافاسو باشند.(آن شب حسینیه حاج همت دو مهمان خارجی از اسپانیا و بورکینافاسو داشت)

امشب باید برای حال و روز خودمان گریه کنیم؛ امشب می شود مقداری پرده ها را کنار زد و چیزهایی گفت ... سید و اولاد پیغمبر مدام می گفت که جنگ در راس امور است؛ آقای وزیر راه ! امکاناتت را پای کار بیاور، آقای وزیر بهداشت ! دکترهای خود را پای خط بفرست، آقای لودر بلدوزر، آقای نفت، آقای فلان ... 

موقعی می گفتند تنها کسی که حرف امام را سرمشق خود قرار داده صدام است که این جمله امام را در بالای سر خود نصب کرده که "جنگ در راس امور است" ... این مساله به طنز مطرح می شد اما واقعیت همینگونه بود چرا که برای او واقعا جنگ در راس امور بود چون قسم یاد کرده بود.

از سوی دیگر همین سعودی ها که مخصوصا در این چند ساله برایشان "غش و ریسه" می رویم، 30 میلیارد دلار، یک پارتی کمک بلاعوض فهد ملعون به این خبیث(صدام) بود.

فهد برای صدام پیغام فرستاد که باید این پول را برگردانی؛ صدام برایش نامه نوشت که ای خبیث، آیا یادت رفته که اول جنگ برایم نامه نوشتی که مادامی که حکومت خمینی برپاست، من خواب ندارم ؟ ... "المال لنا و العیال لک" گازش را بگیر و برو داخل، پول از ما سرباز از تو ...

جنگ ایران با عراق دروغ بزرگی بیش نیست و اگر این کلمه مسخره را که اساس و پایه یک تفکر اشتباه است، بتوانیم پاک کنیم، خیلی کار کرده ایم ... وقتی این را در کله ما تثبیت می کنند، نسل های آتی حق دارند بگویند که این عراقی ها مگر چه کسانی هستند ؟ ما که رفتیم وضع زندگیشان را دیده ایم ... از مهران داخل بروید، مثل این فیلم های سینمایی، یک پرده ای را کنار می زنند و یکدفعه 300 سال به ماقبل تاریخ حاضر می روید با آن خانه های خشتی گلی و کوزه و ... انهایی که رفته اند می دانند چه می گویم ...

نسل های آینده از ما می پرسند چگونه این عراقی ها با این چند نسلی که از تاریخ معاصر عقب هستند و با این شکلی که آنها را نگه داشته اند، مخ آنها را زدند که با ما بجنگند ؟

آنها غالبا شیعه بودند. نشد سنگری از عراق بگیریم که این تابلو را نداشته باشد " ولئن شکرتم لازیدنکم"، عکس ائمه داشتند، اسیری نبود که در گردنش حرز جواد و اباعبدالله نداشته باشد ... حالا زمان جنگ بود و تبلیغات می کردند که هر سنگری می گرفتیم در آن مشروب بود و فلان، نه عزیزم ... آنها حتی نمی توانستند خودشان را جمع کنند، حالا تقی به توقی خورد و 12 لشکر را سازماندهی کردند و داخل کشورمان ریختند؟! نه عزیزم ..

این که امام می گفت "استکبار جهانی "، این یک کلمه است که در حال لوث شدن است اما از شرق ترین شرق این عالم تا غرب ترین غرب کشورهای این دنیا همه با هم یک بار در طول تاریخ بشریت برای مضمحل کردن یک جریان با هم وحدت پیدا کردند که آن هدف هم نفله کردن و نابود کردن انقلابی بود که آقا روح الله در اینجا برپا کرد ... او رفت تا انقلاب را به تمام کشورهای عربی سرایت دهد و عنقریب هم این اتفاق می افتاد؛ یکدفعه ریختند اینجا، بحرینیها، سعودی ها، پاکستانی، افغانی ها که آقا به ما هم آموزش بدهید ... موقعی مرکز این آموزش ها فلسطین بود اما یکدفعه مرکز آموزش نهضت ها جمهوری اسلامی شد و پشت سرش هم در بحرین و قطر و سعودی این اتفاق افتاد.

باید سروقتمان می آمدند چون حرفهای گنده تر از قد و قواره مان می زدیم ! شعارهای ما فرامنطقه ای و فراملی بود که البته قد وقواره آدم های ما هم عجیب و غریب بود.

یکی از این علمدارها، صاحب این خیمه(حسینیه حاج همت) یعنی احمد متوسلیان است که 23 سال است مفقودالاثر است؛ یکی از این علمدارها این است که با کاظم اخوان شیرمرد و از بچه های عملیات ستاد جنگهای نامنظم، تقی رستگار و سید موسوی در اسارت به سر می برند و حتی کسی نمی داند چا اتفاقی افتاده است ... در این سه چهار ساله به برکت یک سری بر و بچه ها شلوغ پلوغی هایی کردند ؛ در دوره خاتمی که کسی را مسئول این پرونده گذاشتند و مثلا برای پیگیری یک کارناوال راه انداختند لبنان که بیشتر از هر چیزی یک سفر چرخشی و گردشی بود تا این که بخواهند به دنبال آزادی اسرای ما باشند ... خسته نباشید این همه پیگیری کردید !

احمد شیرمردی بود که دیگر مادر لنگه او را نمی زاید...

پشت سر او علم به دست "همت" افتاد. کدام همت؟ همتی که از او فقط اسم اتوبانش را می شناسید که این روزها دیگر اتوبانش هم به کار ما نمی آید ... کیپ کیپ است؛ بسته است ... از راه های زمینی دیگر ما به جایی نمی رسیم ...

یک همت هم من می شناسم که وقتی به لبنان رفت در آن سفر دیگر سر از پا نمی شناخت و حتی بعد از این که احمد اسیر شد ، گفت بچه ها قبل از این که دستور عقب نشینی به ما بدهند باید یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزنیم که تاریخ ثبت کند...

علی رغم این که پدر این "بشار اسد" گند زد و رفعت اسد، داداشش که از خائنان مزدور آن مجموعه است و در آن مقطع وزیر دفاع بود، حاضر نشد در آنجا به بچه شیعه ها کمک کند ... ما با سلاح محدودی رفته بودیم ولی همت حاضر بود که شیربچه های خود را با همین سلاح محدود به جنگ "اشقی الاشقیا" بفرستد ...

ما باید این تاریخ را در شب عاشورابرایتان بگوئیم چون دیگر شماها را پیدا نمی کنیم ؛ ما در رادیو و تلویزیون دهها بار راجع به همت و احمد صحبت کردیم اما بخش لبنان آن را حتما کات می کنند و می گویند این سندی آشکار است که نیروی نظامی در کشورهای دیگر برده اید ؛ ولی به هر حال این اتفاقات افتاده و تاریخ را نمی شود پاک کرد؛ ماها روزی برای شمشیر زدن و کشته شدن جمع شدیم.

همه آنهایی که احمد متوسلیان جمع کرد و با خود به لبنان برد 700 تا سپاهی بودند که آنها را در پادگان امام حسین جمع کرد و گفت آقا! در آن مصیبت و تیر و تیرکشی در اول انقلاب با من به بانه آمدید ؟ خسته نباشید؛ یکی دو سال با من مریوان بودید و این همه جبهه آزاد کردیم؟ دست شما در نکنه آقا؛ فتح المبین هم با من بودید ؟ خسته نباشید؛ بیت المقدس هم با من جنگیدید و 19 هزار اسیر گرفتیم و خرمشهر را آزاد کردیم و در کنج شلمچه جگر بچه های لشکر 27 پاره پاره شد و از سه طرف آتش بر رویشان بود و بقیه لشکرها فقط غنیمت جمع کردند در خرمشهر ؛ آنجا کربلا در کربلا بود.

خدا می داند اگر بچه های لشکر 27 فقط 20 دقیقه عقب می کشیدند، همه این اسرا از جاده شلمچه و تنومه - بصره همه فرار می کردند چون راهی نداشتند ؛ یا باید این جاده را باز می کردند و یا باید از اروند رود به ساحل ابوالخصیب می رفتند.

این ارض، مطهر به خون شیرمردها است و برای همین ما بر تربت اینجا دست می کشیم و نماز می خوانیم؛ روایت داریم که خود شهدا بر حال و هوای ما نظارت می کنند، قرار است وقتی برگشتیم انقلابی و بهتر شویم.

یک همت تو می شناسی و یک همت من میشناسم؛ هر چه کرد تا یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزند این سوری ها خیانت کردند و الان هم باید تاوانش را پس بدهند ... روزی که این شیربچه ها آمدند و گفتند بیایید یک ضربه شست بزنیم؛ اسرائیلی ها اینی نیستند که شماها می گوئید... احمد خون جگر می خورد و می گفت خدایا آیا میشه این بچه ها را یک شب با اسرائیلی ها رودررو کنم تا نشان بدهم جنگ یعنی چه؟ آیا میشود توی یک شب 300 تا تانک از اینها بزنم؟

وقتی که یک نامه درخواست نوشت و به رفعت اسد داد، او یک نگاه کرد و گفت این چیه ؟ مترجم گفت : اینها هزار تا موشک آر پی جی میخواهند؛ گفت هزار تا ؟!

متوسلیان گفت مگه چیه هزار تا موشک آر پی جی ؛ این خوراک سه ساعت جنگ بچه های من با تانک است و باید به تو نشان دهم که جنگ یعنی چه؟ همه شماهایی که با روس ها آموزش های کذا و کذا دیدید، بچه های من وارد نبرد بشوند تا به شما بگویم که جنگ یعنی چه...

ما را سرکار گذاشتند و گفتند که اگر همه انبارهایمان را بگردیم سه هزار تا گلوله آرپی جی نمی توانیم پیدا کنیم و از این حرفا ...

در هر حال شناسایی ها کامل بود که شیربچه های خمینی در شناسایی ها رفتند و عکس حضرت امام را روی تانکها چسباندند و آنجا بود که اسرائیلی ها به هم ریختند و دیدند که مقوله اینها با "یاسر تلفات"(عرفات) و اینها خیلی فرق می کند؛ آن موقع هنوز حزب الله لبنان هم تشکیل نشده بود و اول قصه بود...

یک صحنه دید همت؛ به زور یک هواپیما مهمات آمد در سوریه نشست و چقدر این سوری ها ما را پشت در فرودگاه نگه داشتند و خوار و ذلیل کردند؛ همینطور که ایستاده بودیم ، یک هواپیمای سازمان ملل (UN) آمد و نشست ، یک سری ماشین سازمان مللی آمد و سوری ها در را باز کردند و یک سری چشم آبی با سگ و کیف سامسونت بالا رفتند.

حاجی که این را دید، وقتی حاج همت عصبی می شد رگهایش بیرون می زد ؛ می گفت این پدرسوخته های جاسوس را ببین که همه عنان این سوری ها و لبنانی ها دست اینهاست و آزادانه می روند و می آیند و ما که آمده ایم بجنگیم برای اینها، با ما اینجوری رفتار می کنند؛ اسرائیلی ها شاهراه بیروت دمشق را گرفته اند و بیروت تصرف شده و این شارون ملعون فاجعه صبرا و شتیلا را ایجاد کرد، اما حتی در این شرایط این خبیث ها و ترسوها و بزدل ها حاضر نبودند به ما کمک کنند...

این داستان گذشت، همت همیشه از این جریان یاد می کرد؛ رسید به والفجر مقدماتی، در آنجا شب عملیات یک شب عاشورایی بود، حاجی وقتی به هم می ریخت روی پنجه های پا می ایستاد و رگش بیرون می زد و می گفت "بچه ها راهی به جز جنگیدن برای ما نیست"... وقتی صحبت می کرد این بچه ها چنان انرژی می گرفتند که می خواستند کوه را از جا بکنند.

آنجا حاجی یک جمله گفت، گفت که " به خدا قسم اگر فردا از این 13 کیلومتر رمل و سه کیلومتر موانع عبور نکنید و خط دشمن را نگیرید، آنهایی که می خواهند به کنفرانس غیر متعهدها بروند دستشان خالی خواهد ماند، اما باید سیاسیون ما با دست پر، حرف بزنند."

من بعضی موقع ها برای این سیاسیون کپک صحبت می کردم و می گفتم ، بدبخت ها این میز و مقامی که دارید مرهون کسی است به نام همت که بچه هایش را ترغیب می کرد روی سیم های خاردار بغلتند و پیروزی کسب کنند و هنوز هم که هنوز است جنازه هایشان بعد از 10 سال در کانال ها باشد که تو بروی و بشوی سفیر ایران در لبنان و جگر نکنی عکس چمران را در اتاقت بزنی، عکس چمران، بدبخت، نه احمد متوسلیان که بگوئید مثلا این بلاتکلیف است...

حاجی می گفت : "بچه ها اگر نجنگید به خدا این سازمان مللی ها می آیند عنان ما را به دست می گیرند و من در سوریه ولبنان این وضعیت را دیده ام"... شب عملیات والفجر مقدماتی این حرفها را برای بچه ها می زد؛ من می گفتم این چی میگه...

زد و این صحنه ها تمام شد و من کی فهمیدم تو چی می گی؟ ... زمانی که 598 را امضا کردیم، آمدند. همان هواپیما سفیده و با همان آدمها آمدند... در هتل بنده و جمعی از دوستان مسئول استقبال و رتق و فتق امر سازمان مللی ها بودیم.

فرانسوی ها ، ایتالیایی ها و فلان و آمریکایی ها هم آمدند که اگر زدید و کشتید و هر چی بود، غرامت و اینها را بی خیال شوید چون شماها پافشاری می کردید!

ما از 18 ملیت اسیر داشتیم در این جنگ چون از 37 کشور پای کار جنگ با ما آمده بودند؛ سودان، مصر قطر، پاکستان، افغانستان، دوبی، بوسنیایی، صرب، روس، ترکیه، کویت درپیت، عربستان سعودی ... 18 ملیت که در تاریخ ثبت شده ... اصلا می دانی ؟ نمی دانی ...

همت ! من نمی فهمیدم تو چه می گویی ... می دانی کی فهمیدم؟ روزی که از اینها استقبال کردیم دیدم آمریکاییه هم داخل هیات اینهاست... همه مثل آدمی زاد لباس پلنگی پوشیده بودند، اما آمریکاییه چطوری لباس پوشیده بود ... یک لباس کابوی، شلوار چرمی گاوچرانی، پشت این کفش مهمیز بسته، کلاه وسترن، کمربند چرمی، انگار برای گاوچرانی آمده حرام زاده ... قد دو متر و بیست و سانت که از آسانسور داخل نمی آمد ... وقتی آمد وقتی با من مواجه شد، زد پشتم و گفت : " hello my frend "

تا این را به من گفت من یکدفعه دوباره سال 61 به یادم آمد ، باهمت ، دیدم همت جلویم ایستاده و می گوید "بچه ها بجنگید اگر نجنگید اینها دوباره عنان ما را در دست می گیرند " ( حاج سعید در این بخش از صحبت ها می گرید)

من این رو نگاه کردم گفتم : همت ! آمدند، آمدند برادر ...

من و تو نمی توانیم عمق اینها را بفهمیم ، او فهمید کسی که امضا کرد ننوشت این برای من "احلی من العسل است"، نوشت جام زهر را ...

حالا که تا آخر خط با من پای این کار نیستید من رفتم ، خداحافظ ... دروغ هم نبود چون وقتی که این جام را سر کشید 6 ماه بیشتر دوام نیاورد؛ اگر به سال کشیده بود می گفتند که او با کلمات بازی کرد ...

اینها را اینجا می گویم که اینجا وقتی می گوئید آمده ایم با شهدا و سید علی دست بیعت بدهیم ... یک بار این بلا را سر امام آوردید شماها و گفتید تا آخر خط هستیم ... ولی باز هم از پشت به او خنجر زدید

او گفت : " بچه های من تنها راه پیروزی "اهدی الحسنیین" است، یا همه پیروز می شویم و یا همگی به شهادت می رسیم که آن نیز در نزد ما پیروزی است" 

راه سومی وجود ندارد ... به اون یارو نماینده گفتند با آمریکا چکار می کنی، گفت ما که نمی توانیم با آمریکا بجنگیم، ما یک تاکتیک دیگری داریم، از روی آمریکا پرش می کنیم !

آنهایی که چنین تفکری در ذهنشان ایجاد شده بود، الان میفهمم که چرا آنجا امام دید که اینها تا آخر قصه پای کار نیستند ... چون تا آخر قصه کسانی باید بیایند که امضا کرده باشند که برای شهادت آماده ایم ...

کسانی که روزی اینجا (دوکوهه) بودند، فقط به زبان نمی گفتند ... توی کانال 5 شبانه روز جنگیده و وصیت نامه نوشته ، اسیر پیشش هست، زخمی ها هم پیشش هستند و آب نیز آنجا هست، اما عین آن چیزی را که مکتب اهل بیت به او گفته پیاده کرده ؛ یعنی آب را تقسیم کرده در کانال، به مجروح و اسیر به یک اندازه آب داده ...

تا قبل از جنگ سعی می کردند ما را "خر" کنند و می گفتند، این چیزی که شماها می گوئید مال زمان امیرالمونین و حسین بن علی است و آنها هم نوری از آسمان بودند و دیگر تکرار نمی شود و شما هم ادای آنها را در نیاورید ...

اما تاریخ یک بار دیگر تکرار شد ... کسی آمد به نام آقا روح الله که با دست خالی در مقابل همه تاکتیک ها و تکنیک ها زد و گرفت ...

ساواک می دانی یعنی چه ؟ نمی دانی ... در جنگ، شوروی، انگلیس، آمریکا ، تمام سلاح ها و اند جنگولک بازی های دنیا جمع شده بود علیه ما .. می دانی یعنی چه؟ 

اما انقلاب را برای ما خفیف جلوه می دهند، این آتشفشانی که دنیا را به زلزله چند ریشتری واداشت ... شاگردانش چه کسانی بودند؟ احمد بود، همت بود که اگر تا آخر معرکه بودند این داستان را تا آخر جلو می بردند و جاهایی امروز شمشیر می زدند که دیگر دغدغه این را نداشته باشی که سپاه بیاید برای ما آموزش دفاع کوی و برزن بگذارد (!) خاک بر سر ما ... آموزش کوی و برزن یعنی این که خیلی ببخشید، شلوارت را نگهدار ... یعنی عین فضاحتی که امیرالمومنین(ع) درباره آن گفت "بدبخت ملتی که بخواهد در کوچه پسکوچه های خودش بجنگد"، مثل این عراقی ها که ایستادند تا تانک و توپ در بین الحرمین و وادی السلام بایستد و آرپی جی بزند ؛ این ملت بدبخت است دیگر ... افتخار ما این است که بر و بچه های ما نگذاشتند که آنان بیایند در شهر تا ما با آنان بجنگیم؛ در جاهایی جنگیدند که می گفتند اینها دیوانه بودند ... فکه کجاست؟ چنانه کجاست ؟ شرهانی، شیلات ، بیات، قلاویزان، کنج کوچ و فلان کجاست که اینها غریبانه کشته شدند ...

1200 کیلومتر خط تماس است که تو یک شلمچه و طلائیه و فکه را می دانی، آن هم به برکت شهدایی مثل سید مرتضی آوینی و محمودوند و اینهایی که ...

من تمام پشتم خونی است از تمام خیانت هایی که شده ... باید بگویم که جماعت تو رو خدا بس کنید، اگر که پای کار نیستید شعار ندهید و این آقا را هم سر کار نگذارید ؛ چون سابقه دارد در همین سالها که این کار را کردند ...

 آن نماینده های خبیث، نامه نوشتند به سید و اولاد پیغمبر و گفتند : آقا با آمریکا سرشاخ نشو ... دیدی که امام هم نتوانست و آخر هم جام زهر را سر کشید که موجب امتنان ملت شد... شما هم این مملکت را به بن بست نکشان تا بخواهی زهرنامه امضا کنی ... پس کرکره را بکش پایین ...

این نامه را بیش از 120نفر امضا کردند ... حواست بود ؟ بله انشاءالله حواست جمع بود چون انتقام را گرفتی و سری بعد نگذاشتی این ملعون ها جلو بیایند ... حتی در بین کاندیداهای ریاست جمهوری هم بود و می گفت پنجاه تومان به شما می دهیم و اون یکی گفت راه آمریکا را باز می کنیم  و فلان ... مردم گفتند هری بروید دنبال زندگیتان ... تنها راه نجات تفکر امام خمینی است و بس ... به همین خاطر است که امروز دومرتبه مسخره مان می کنند در شهر که اینها دارند نظام را به بن بست می کشانند و می خواهند دوباره جنگ براه بیاندازند ...

نه ، به خدا ما غلط بکنیم ، تفکر خمینی خیلی وقت است که رفته، احمدی نژاد که هیچی، پدر احمدی نژاد هم نمی تواند آن را زنده کند ... ما پای کار تفکر خمینی نیستیم ...

تفکر او این بود که " هیهات اگر خمینی یکه و تنها هم بماند ، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه خواهد داد و به یاری بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها خواب راحت را از دیدگان سرسپردگانی که به ظلم و ستم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد " " راستی اگر بسیج جهانی مستضعفین تشکیل شده بود - بسیج جهانی مستضعفین نه این قطره چکانی هایی که شما درست کرده اید و واکسن می زنید ..- چه کسی جرات این همه جسارت با فرزندان معنوی رسول الله را داشت "

عشقش این بود که اینها سازماندهی شوند ... نه امروز که دیگر ام القرایی وجود ندارد ورهبری برای جهان اسلام وجود ندارد ... ما می گوئیم که حضرت آقا را قبول داریم ولی در دنیا که می بینید هر کسی می ریزد و سفارتی را آتش می زند ... خون ها به جوش آمده ولی کسی نیست که این قطرات پراکنده را - به تعبیر امام- متراکم کند و یک جا ضربه به آنان بزند ... گیر اکنون در جهان اسلام این است ...

این را می خواست آن سید به شما بفهماند که ما قدرت داریم و می توانیم بزنیم پس بیایید، می شود ، اما باورمان نشد، گفتند خسته شده ایم و بگذار کمی استراحت کنیم اما همان خرده خرده این شده که امروزه داخل شهر اینهمه سنگین شده ایم ... ماشین و سویچ یک طرف، خونه و فلان یک طرف، زن، بچه، مدرک، دانشگاه، درجه ، همه اینها به تو چسبیده و سنگین شده ای و تا اسم جهاد و جنگ می آید می گویی نکند طوری شود ...

بچه های ما که انقلابی ترین بچه ها بودند امروزه وقتی اسم جهاد و جنگ می آید جا می زنند ... ای خدا! من از روزی که می خواستم ازدواج کنم گفتم ما پاسداریم و پاسدار یعنی این که جانش کف دستش است ... البته آن موقع ها اینطوری بود و ما اینگونه بیعت کرده بودیم ...

خواهشا اگر نیستید شعار ندهید و این سید اولاد پیغمبر را تا ته خط نبرید و بعد .... کما این که این سوال را پیوسته از خود کردی که چرا وقتی امریکایی ها و انگلیسی ها به کربلا و نجف ریختند چرا آقا دستور نداد .... برای چه آقا بخواهد چنین دستوری بدهد ؟

آقا به تو نگاه می کند که اگر خودجوش پای کار بودی و فرمانده سپاه و جماعتش پای کار بودند و دل رهبر را گرم می کرد که آقا اجازه بده به میدان برویم ... نه این که بنشینند و بگویند آقا هر وقت صلاح دیدند به ما دستور می دهند و ما در خدمتیم (!)

نه برادر ! رهبران و پیامبران هیچ وقت چیزی فوق استطاعت شما نخواستند و هیچ وقت تو را به خودکشی ترغیب نکردند ... دیدند که اگر پای کارید، می گفتند و اگر نه به موعظه به شما کفایت می کردند ...

این روزها و این شبهای عاشورایی یک بار دیگر باید به هم بریزی ... آنهایی که اینجا نشسته بودند (حسینیه حاج همت دوکوهه) وقتی حاج همت برایشان صحبت می کرد، توی اتاق ها می نشستند و با خودشان کل کل می کردند .... یک وصیت نامه های ... ببخشید ... ببخشید ... یک وصیت نامه های مسخره ای می نوشتند ... اورکت من متعلق به بیت المال است آن را اگر سالم بود برگردانید، چهار کتاب دارم که متعلق به کتابخانه مسجد است، 150 تومان به بقالی سر کوچه بدهکارم، این خودکار ...

خیلی مسخره است سعید قاسمی، نه ؟ ... بله برای امروز که در این منجلاب در حال غرق شدن هستی، بدبخت این حرفها حاسبوا قبل ان تحاسبوا بود... شبها می نشستند اینجا و درس می گرفتند و اینجا نقطه اوج پرواز بود که ما امروز از دوکوهه لذت می بریم ...

از این چیزها که در این شهرهای مسخره این حرفها چیست که ما می زنیم ... وقت مگر می شود که ببینم از صبح تا شب چه غلطی کردم ... اینها چیزهایی است که باید با خودمان به شهرها ببریم ... بگوئیم رفتیم آنجا و راجع به آدم هایی برایمان صحبت می کردند که در دوره ما زندگی می کردند و با همان حالات شهید شدند ... یعنی این که راه علما را که درس بخوانی و خارج و مکاسب و اینها را میانبر زدند ... یک شبه ره صد ساله را میتوان طی طریق کرد، اما به شرطها و شروطها... اینجوری نیست که یکدفعه شور حسینی به سرت بزند و پیشانی بند ببندی و آهنگران هم برایت بخواند و به خطر بروی و شهید بشوی ... نه عزیزم کار دارد ...

آن موقع ها که در زمان جنگ خیلی ساده تر بود ولی الان خیلی کار دارد ... من و امثال من که کارمان با کرام الکاتبین است ... شما جوان تر ها یک خورده قاطی کرده اید ... نگاه می کنید می بینید این که ضرغامیه که پای درس علما بود،  میگوید این اصحاب برره به خاطر این دلقک بازی هایشان به بهشت می روند ... خوب بچه من نگاه می کند و می گوید این که حزب اللهی است و اگر این حرفش هم درست باشد که اینها با این مسخره بازی هایشان به بهشت می روند .... احمد کاظمی و یزدانی و اینها هم به خاطر 25 سال خدمت شبانه روزی زیر آتش و در مصیبت ها به بهشت می روند .... بچه نگاه می کند می بیند و می گوید من مگر دیوانه ام که راه بابا یا راه احمد کاظمی را بخواهم بروم و زیر آتش بروم ؟ ... اگر رفتن به بهشت اینقدر راحت است، می روم دانشگاه و هنر دلقک بازی یاد می گیرم ...

مگر شماها این روزها این چیزها را در سر بچه های ما نمی کنید ؟ مگر این روزها اینگونه ما را در زمین نگاه نداشته اید که از شهر تهران دیگر بوی مسلمانی نمی آید ... حتی در جاده قم هم ای "مازیار بیژینی" دیشب که می آمدیم دیدی که "ساعت رادو"، "بنز الگانس" و فلان .... کار از این تبلیغات هم گذشته و حتی در فرودگاه، خود "الگانس" را آورده اند و گذاشته اند تا وقت پرواز، هفت دور هم دور این "الگانس" طواف کنی وبفهمی که تو جزو کارمندان بدبختی هستی که تا صد سال دیگر هم نمی توانی این را بخری ولی دور این طواف کن و بفهم که اگر می خواهی به این برسی باید میانبر بزنی و کارای زیر میزی بکنی تا خودت را به این "الگانس "برسانی ... این به تو و این بچه ها دارد تلقین می کند پس در این چنین شرایطی مگر مسخره بازی است که من بخواهم برایشان از شهادت حرف بزنم؟

پسرم، دخترم همه اینها را بریز دور ... احمد متوسلیان با آنهایی که جنگیده بود وقتی میخواست لبنان برود می گوید یک بار دیگر وصیت نامه بنویسد ... هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

باور کنید دوستان اگر این حاجیپورها، چراغی ها، دستواره ها، قجه ای ها، کاورها، رستگارها، بهمنی ها و آنان بودند چکار می کردند ...

چقدر قشنگ گفت کاظم کاظمی ... خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را ..... کسی تا قیامت نمی کرد پیدا .... از آن گوشه کهکشان تیر ما را ... ولی خسته بودیم و یاران همدل ... به نانی گرفتند شمشیر ما را ...

اللهم یا حمید بحق محمد ... خدایا در این شب عاشورا ... شب که برکات اینچنین برما نازل می شود ... لجن ها وکثافت های خود را اورده ایم تا به گور بریزیم و استغاثه کنیم به دامن شهدا تا در این شب عاشورا نظری به ما کنند ... به خدا ما گیر کردیم ... شما ها حتی دیگر حتی در خواب هم به ما سر نمی زنید، این قدر که از شما دور افتاده ایم ... ما را ببخشید که مرام و اخلاق و منشمان عوض شده ... حتی اگر شده با استخوانها و پیراهن هایی که نوشته بودید می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم به ما سر بزنید .... با پیشانی بندهای سبز و سرختان به این بدبخت های در منجلاب فرو رفته سری بزنید ... شما برای ما فاتحه بخوانید ... شما نیاز به فاتحه بخوانید ... اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین ...

صلی الله علیک یا اباعبدالله

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

اكنون‌ وصيت‌ من‌ به‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ در حال‌ و آينده‌ و رئيس‌جمهور و رؤساي‌ جمهور مابعد و به‌ شوراي‌ نگهبان‌ و شوراي‌ قضايي‌ و دولت‌ در هر زمان‌، آن‌ است‌ كه‌ نگذارند اين‌ دستگاههاي‌ خبري‌ و مطبوعات‌ و مجله‌ها از اسلام‌ و مصالح‌ كشور منحرف‌ شوند. و بايد همه‌ بدانيم‌ كه‌ آزادي‌ به‌ شكل‌ غربي‌ آن‌، كه‌ موجب‌ تباهي‌ جوانان‌ و دختران‌ و پسران‌ مي‌شود، از نظر اسلام‌ و عقل‌ محكوم‌ است‌. و تبليغات‌ و مقالات‌ و سخنرانيها و كتب‌ و مجلات‌ برخلاف‌ اسلام‌ و عفت‌ عمومي‌ و مصالح‌ كشور حرام‌ است‌. و بر همة‌ ما و همة‌ مسلمانان‌ جلوگيري‌ از آنها واجب‌ است‌. و از آزاديهاي‌ مخرب‌ بايد جلوگيري‌ شود. و از آنچه‌ در نظر شرع‌ حرام‌ و آنچه‌ برخلاف‌ مسير ملت‌ و كشور اسلامي‌ و مخالف‌ با حيثيت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ است‌ به‌ طور قاطع‌ اگر جلوگيري‌ نشود، همه‌ مسئول‌ مي‌باشند. و مردم‌ و جوانان‌ حزب‌اللهي‌ اگر برخورد به‌ يكي‌ از امور مذكور نمودند به‌ دستگاههاي‌ مربوطه‌ رجوع‌ كنند و اگر آنان‌ كوتاهي‌ نمودند، خودشان‌ مكلف‌ به‌ جلوگيري‌ هستند. خداوند تعالي‌ مددكار همه‌ باشد.

 

 روح‌ الله الموسوي‌ الخميني

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
 
جانباز شيميايى ضامن متهم پرونده اش شد
 يك مرد جانباز شيميايى كه دخترش براثر تصادف بمدت دو ماه در كما فرو رفته بود با مراجعه به دادگاه ضمانت راننده متخلف را پذيرفت.
بنابه اين گزارش مهرماه سال جارى مرد جوان موتورسوارى كه بسرعت در حال تردد در خيابان بود به دختر جوان ۱۹ ساله اى كه دانشجوى سال اول يكى از دانشگاه هاى تهران بود برخورد كرد و دختر جوان بشدت به جدول كنار خيابان اصابت كرد و در اثر اين حادثه دختر دانشجو به كما فرورفت. مرد موتورسوار سراسيمه دختر جوان را به بيمارستان منتقل كرد، اما با وجود تلاش پزشكان به خاطر صدمه مغزى و وارد شدن ضربه شديد به ناحيه سر دختر جوان از حالت كما خارج نشد.
با گزارش اين حادثه به دادسراى ناحيه ۶ خارك راننده متخلف به اتهام ايراد صدمه بدنى غيرعمدى و بى احتياطى در رانندگى بازداشت شد. داديار قضايى اين دادسرا با تعيين قرار وثيقه از راننده متخلف خواست تا با سپردن وثيقه معتبر و متناسب با جرم و يا معرفى ضامن معتبر تا تعيين تكليف نهايى و مشخص شدن وضعيت دختر جوان كه همچنان در حالت كما به سر مى برد آزاد شود.
راننده متخلف كه مرد ۳۵ ساله و جوانى بود به داديار پرونده گفت: هيچ دارايى ندارم و هيچ كسى را هم نمى شناسم كه حاضر باشد به خاطر اين موضوع ضمانت مرا كند ضمن آنكه به خاطر اين حادثه ديه دختر مصدوم بيش از پانزده ميليون تومان مى شود. من در اين دنيا فقط ۵ نان خور در خانه دارم كه با كارگرى خرجى آنها را درمى آورم و هر شب آنها چشم به راه من هستند تا من درآمد روزانه ام را دراختيارشان بگذارم و به هر سختى كه هست در اين شرايط با درآمد كم من خانواده ام قانع هستند و كنار مى آيند.
درحالى كه داديار پرونده به خاطر دردسترس بودن متهم مجبور بود وى را روانه زندان كند مرد ۴۰ ساله اى كه جانباز شيميايى بود و به خاطر مشكلات تنفسى ماسك به صورت داشت بسختى خودش را به طبقه چهارم دادسراى خارك رساند. اين مرد جوان با ارائه فيش حقوقى و كارت شناسايى از داديار قضايى خواست ضمانت وى را در مورد اين راننده متخلف بپذيرد.
چهره روشن، آرام و صبور اين جانباز شيميايى و متانت او فضاى خاصى را به دادگاه بخشيده بود. او كه خودش را پدر دختر دانشجو معرفى مى كرد به داديار پرونده رو كرد و گفت: دختر من به خاطر اين سانحه در حالت كما به سر مى برد. اگر خدا بخواهد و خير در ادامه حيات دخترم باشد خداوند همانطور كه يكبار او را به من عطا كرده باز او را به من برمى گرداند. فقط مى دانم كه با زندانى شدن اين مرد جوان كه مسلماً زنى جوان و فرزندانى خردسال دارد باعث به انحراف كشيدن خانواده او و از هم پاشيدن فضاى اين خانواده مى شوم و چون ديه دخترم زياد است و اين مرد توان پرداخت آن را ندارد و بايد سالها در زندان بماند، زن و فرزندانش از محبت او محروم مى شوند. ضمن آنكه اين مرد جوان هيچ سابقه كيفرى ندارد و كارگر زحمتكشى است كه به خاطر يك لقمه نان حلال از صبح تا شب در سرما و گرما كار و تلاش مى كند. من ضمانت اين مرد را مى كنم و اعتقاد قلبى دارم كه با اين كار زندگى ام بيمه دعاى خير خانواده او خواهد شد.
داديار پرونده تحت تأثير شعاع فكرى و عظمت روح اين جانباز شيميايى قرار گرفت و از لحاظ جنبه خصوصى جرم رضايت بى قيد و شرط وى را پذيرفت. دختر مصدوم پس از دو ماه از حالت كما خارج شد و به طرز معجزه آسايى نجات يافت. با اعلام رضايت پدر وى، موتوسيكلت سوار متخلف به اتهام بى احتياطى در رانندگى از نظر جنبه عمومى جرم مجرم شناخته شد و پس از صدور قرار مجرميت پرونده جهت صدور رأى به مجتمع قضايى شهيد قدوسى ارسال شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

به گزارش خبرگزاري فارس، در پي اهانت برخي از مطبوعات غربي به ساحت مقدس نبي رحمت، و هتك حرمت حرم دو پيشواي بزرگ شيعيان جهان در شهر سامراء و سكوت مجامع بين‌المللي در قبال اين اعمال غير اخلاقي و تروريستي، جعفر سبحاني، از اساتيد برجسته حوزه علميه قم در نامه‌ سرگشاده‌اي به دبير كل سازمان ملل متحده با بيان اينكه موقعيت دبير كل در بالاترين سازمان‌هاي بين‌المللي ايجاب مي‌كند كه حقوق همه ملت‌ها را حفظ كرده و تجاوزها را محكوم نمايد، افزوده است: اينك نظر آن مقام محترم را به اهانت آشكار به حرمت و حقوق بيش از يك ميليارد و سيصد ميليون مسلمان جهان به وسيله نشر كاريكاتورهاي موهن در تعدادي از كشورهاي غربي تحت عنوان آزادي بيان يا آزادي اهانت جلب مي‌نمايد.
اين مدرس حوزه علميه اعلاميه در ادامه نامه خود به كوفي عنان افزوده است: حقوق بشر كه آزادي بيان را محترم شمرده است و همه دولت‌هاي عضو سازمان ملل آن را امضا كرده‌اند امروزه براي هتك حرمت مقدسات ديني ميلياردها موحد و دينداران جهان دستاويز شده است تا آنجا كه در برخي روزنامه‌هاي غربي كاريكاتورهاي موهني از پيامبر اسلام (پيامبر رحمت) چاپ كرده‌اند و از اين طريق احساسات مسلمانان جهان، بلكه همه دينداران را جريحه دار ساخته‌اند. بدتر از آن اين كه برخي از سياستمداران غربي كه هرگز از آنها انتظار نمي‌رفت از چنين عمل قبيح و زشتي طرفداري كنند، به توجيه آن پرداخته‌اند و آن را به وسيله آزادي بيان توجيه كرده‌اند و احياناً آن را تحت عنوان طنز، امري مشروع دانسته و ميزگردي براي آن تشكيل داده‌اند.
سبحاني در ادامه نامه خود تاكيد كرده است: حقا كه بايد گفت كلمه آزادي، از الفاظ بسيار زيبا و دلكشي است كه متاسفانه در طول زمان، بيش از هر چيز بر ضد خود آزادي، بهره گيري شده است و آيا نويسندگان اعلاميه حقوق بشر كه آزادي بيان را يك اصل محترم شمرده‌اند و دولتهاي جهان آن را امضا نموده‌اند، حد و مرزي براي آن بيان نكرده‌اند؟ تا آنجا كه تحت لواي آزادي، اعمال خشونت بار به صورت‌هاي مختلف، مشروع و قانوني شمرده شود؟
اين مدرس حوزه علميه قم با طرح اين سوال كه آيا مي‌توان در پرتو آزادي بيان، چهره گروهي را آن چنان مخدوش ساخت تا جاهلان بر ضد آن بشورند و به حقوق مدني و اجتماعي آنان تجاوز كنند و آنان را مورد اهانت و آزاد و كشتار قرار دهند، افزوده است: آيا در پرتو آزادي بيان مي‌توان به آتش خصومت و دشمني ميان دو ملت كشور دامن زد به حدي كه آنان به جان هم بيفتند و به جنگ يا يكديگر كشيده شوند؟ آزادي بيان اجازه مي‌دهد كه گروهي به مقدسات ملتي نظير پرچم يا قانون اساسي با رهبران محبوب آن تعدي كنند و احترام آنان را زير پا بگذارند؟ آيا آزادي بيان اجازه مي‌دهد كه به دروغ عليه فردي شهادت دهيم و حقوق او را پايمان سازيم يا چهره او را نامطلوب معرفي كنيم؟ علماي اخلاق براي زبان، جرم‌هاي فراواني شمرده‌اند كه بخشي از آنها مورد پذيرش قوانيني مدني و بين ‌المللي نيز هست. آيا فردي مي‌تواند تحت عنوان آزادي، بيان، همه اين قوانين را زير پا نهد؟ و خود را در پوشش آزادي بيان تبرئه كند؟
سبحاني در ادامه نامه خود به دبير كل سازمان ملل متحد با طرح چند سوال ديگر كه در محتواي آن انديشه دروغين آزادي بيان را در غرب به چالش كشيده، افزوده است: اصولا بايد متن اعلاميه حقوق بشر را به دقت خواند. آن چه در آنجا مطرح است آزادي بيان است، نه آزادي اهانت و هتك حرمت، و زير با نهادن حرمت و كرامت انسان‌‌ها و ملت‌ها. آن چه كه در اين جا غفلت قرار گرفته است تفاوت آزادي بيان به آزادي اهانت و فحاشي و استهزاست.
وي با بيان اينكه آزادي بيان، حقي است كه به هر فدي داده شده است، ولي تا آن حد كه به حق ديگري تجاوز نكند، خاطرنشان كرده است: اگر آزادي بيان از هر قيد و بندي رها باشد، در اين صورت جز فساد، و هرج و مرج نتيجه‌اي نخواهد داشت. بنابراين، آزادي بيان، محدود به عدم تجاوز به حقوق ديگران است و اگر فردي با سوء استفاده از اين آزادي به حقوق ديگران تجاوز كرد، مجروم شناخته مي‌شود.
اين محقق حوزه در ادامه نامه خود تصريح كرده است: اصولا كساني كه هتك مقدسات را در پرتو آزادي بيان توجيه مي‌كنند، عملا اجازه هتك مقدسات خود را ولو مقدسات غير ديني و سكولار باشد، نمي‌دهند.
وي در اين نامه تاكيد كرده است: امروز كسي حق ندارد در كشور بريتانيا به ملكه انگلستان، اهانت كند، يا قوانين اساسي يا پرچم‌هاي كشورهاي سكولار را مورد بي‌حرمتي قرار دهد يا حتي برخي مفاهيم پذيرفته شده نظير هولوكاست را زير سؤال ببرد و گرنه با محاكمه و مجازات سنگين رو به رو خواهد شد، چنان كه آخرين نمونه آن را در هفته سوم فوريه سال 2006 در مورد محاكمه مورخ انگليسي آقاي ديويد ايروينگ در اتريش و محكوميت او به سه سال زندان به خاطر زير سؤال بردن هولوكاست، مشاهده كرديم.
سبحاني در نامه خود به كوفي عنان افزوده است: آيا مي‌توان ضربه زدن به منافع ملي و جاسوسي به نفع بيگانگان و دشمنان را به نام آزادي بيان توجيه كرد و - امروزه در برخي از كشورها كثيف‌ترين رفتارهاي اخلاقي نظير هم جنس بازي با برهنگي، به رسميت شناخته شده است. آيا مي‌توان در پرتو آزادي بيان در اين افراد اعتراض و اهانت بازي كرد؟
اين استاد حوزه در نامه خود با اشاره به اينكه اينها نمونه‌هايي است كه ما در اين مورد مطرح كرديم تا روشن شود كه مسئله، جنبه سياسي دارد و اهانت كنندگان و حاميان آنها همگي آزادي بيان را دستاويز و بازيچه‌اي قرار داده‌اند، تا به اهداف سياسي خود برسند، افزوده است: به حكم عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد جريان كاريكاتورهاي موهن از پيامبر عالي قدر اسلام، هر چند عمل زشت و قبيح و از نظر خرد فردي و جمعي محكوم مي‌باشد، ولي عاملان آن اهداف سوئي را تعقيب مي‌كردند كه خوشبختانه نه تنها به آن نرسيدند، بلكه به ضرر آنها تمام شد، زيرا نوعي وحدت و انسجام در جهان اسلام از شرق تا غرب پديد آورد، پيوسته گروه‌هاي متفاوت و جمعيت‌هاي گوناگون با مشت‌هاي گره كرده اين عمل را محكوم كرده و نفرت و انزجار خود را از اين منطقه نادرست گروهي از غريبان كه در پي سوء استفاده از اين ارزش‌ها هستند ابراز نموده و افكار عمومي جهانيان را تكان دادند.
سبحاني در نامه خود به كوفي عنان با هدف روشنگري به ترجمه برخي از قوانين فعلي غرب اشاره كرده و از حدود آزادي در انقلاب كبير فرانسه به عنوان مصداق ياد كرده و افزوده است:
ما هم اكنون براي روشن شدن مواضع قانوني خود كه آزادي بيان، رها از قيد و شرط نيست، ماده يازدهم قانون اساسي فرانسه مصوب سال 1789 (سال انقلاب كبير فرانسه) را در اين جا مي‌آوريم،در ماده ياد شده آمده است: هر شهروندي حق بيان آزادانه آرا و انديشه‌هاي خود را دارد، مشروط بر اين كه از حدودي كه قانون تصريح كرده، تجاوز نكند،قانون اساسي سال 1881 فرانسه مواردي را چون حفظ اسرار پزشكي و حريم خصوصي زندگي افراد و ممنوعيت تحريك بر تنفر نژادي و مذهبي، و دشنام گويي و خدشه وارد كردن به شخصيت‌ ديگران و اظهارات ضد يهود و ضد زنان را از موارد محدود كننده آزادي بيان برشمرده است.
وي با بيان اينكه آيا صحيح است كه با چنين قانون مصوبي باز هم تصاوير موهن را پيامبر رحمت با آزادي بيان توجيه شود، تصريح كرده است: غرب هر چند تقدس را از دين سلب كرده است، ولي لباس قداست بر چيزهاي ديگري مانند هولوكاست و احترام به كودك و برابري بين انسانها پوشانده است، و در غرب كسي كه نسبت به اين امور انتقاد كند، او را مانند كسي مي‌شمارند كه به مقدسات اهانت كرده باشد.
اين استاد دحوزه علميه قم با اشره به اينكه اين نه تنها منشور انقلاب كبير فرانسه است كه براي آزادي حريمي قائل شده و خطوط قرمزي را برشمرده است بلكه در كشورهايي مانند دانمارك نيز قانون اساسي، اهانت به گروهي از مردم به سبب اعتقادات ديني آنان را ممنوع مي‌شمارد، افزوده است: روساي كليساهاي دانمارك در ديدار با شيخ الازهر محمد سيد طنطاوي و وزير اوقاف مصر آقاي احمدي زقروق و مفتي مصر آقاي علي جمعه در تاريخ نهم فوريه سال 2006 ميلادي به اين حقيقت تصريح كردند.
وي در نامه خود مي افزايد: اين نوع جنايات در حالي صورت مي‌پذيرد كه طبق نص صريح كنوانسيون بين المللي حقو مدني و سياسي سازمان ملل مصوب 26 دسامبر 1966 و لازم الاجرا براساس قطعنامه 2200 مصوب 23 مارس 1976 كه به امضاي كشورهاي عضو ملل متحد از جمله كشورهاي اروپايي و آمريكا رسيده عمل نشريه دانماركي و ديگر نشريات مشابه جرم تلقي شده و نقض قوانين بين ‌المللي محسوب مي‌شود.
سبحاني در ادامه نامه خود آورده است: بند دوم ماده بيستم اين كنوانسيون به وضوح مي‌گويد: هر گونه ترغيب به تنفر ملي يا نژادي يا مذهبي كه تحريك به تبعيض و يا دشمني و خشونت گردد به موجب قانون ممنوع مي‌باشد.
وي با اشاره به اينكه غرب از ديگران مي‌خواهد به عقايد وي احترام بگذارند و خطوط قرمز او را به رسميت بشناسند در حالي كه او هرگز به عقايد و مقدسات ديگران احترام نمي‌گذارد، و هتك مقدسات را تحت عنوان فريبنده آزادي بيان به رسميت مي‌شمارد، نوشته است: اصولا غرب، به وجود گفت و گو و نظام چند صدايي (پلوراليسم) افتخار مي‌ورزد، در حالي كه گفت و گوي او تنها با همفكران خود يا شرفيابي است كه در خط او هستند.
استاد حوزه علميه قم در نامه خود به دبير كل سازمان ملل متخد با تاكيد بر اينكه غرب هر چند دوران استعمار مستقيم را پشت سر گذاشته، ولي هنوز تفكر استعماري بر آن حاكم است و مايل است كه سخنان و ارزش‌هاي خود را به ديگران ديكته كند، تاكيد كرد: انفجار حرم عسكريين عليهماالسلام، جزئي از توطئه‌هاي زنجيره‌اي اهانت به مقدسات خبر موحشي جهان اسلام را تكام داد و علاقمندن به پيامبر و اهل بيت عليم السلام را در غمي عميق و سوگي بزرگ فرو برد و آن خبر انفجار در حرم عسكريين عليهما السلام در سامرا (عراق) بود.
اين جنايت نيز حلقه‌اي از سناريوي بزرگ هتك مقدسات اسلامي است كه تاكنون دو پرده آن به نمايش درآمده و مسلما اين كارها با برنامه‌ريزي دقيق صهيونيست‌هاي نژاد پرست و غرب استعمار گر طراحي شده، و همگي حاكي از آن است كه گاهي مي‌خواهند مسيحيان را در برابر مسلمانان قرار داده و آتش جنگ‌هاي صليبي را باز ديگر بر افروزنده و احيانا دو گروه مسلمان شعيه و سني را به جان هم بيندازند و از اين آب گل آلوده ماهي بگيرند.
وي در اين نامه افزوده است: در اين جا بر سران كشورهاي اسلامي و بزرگان ديني لازم است كه با برنامه ريزي دقيق و گفت و گوهاي سازنده اين نقشه‌هاي شيطاني را خنثي كرده و حريم اديان الهي را از دستبرد افرادي كه از انسانيت بويي نبرده‌اند، حفظ كنند.
سبحاني در اين نامه تصريح كرده است: مسلما سازمان كنفرانس اسلامي در اين مورد نقش عظيمي مي‌تواند ايفا كند، همچنان كه مقام محترم دبير كل سازمان ملل، نيز مي‌توانند در اين ميان نقشه كليدي ايفا نمايند و در تسريع محاكمه اين جنايتكاران و بازداشتن آنان از ادامه اين جنايات تلاش نمايند و بدين وسيله دين خود را به سازمان ملل و كليه كشورهاي عضو ايفا كنند.
با توجه به آن چه ذكر شد، از آن جناب تقاضا داريم در راستاي حفظ صلح و امنيت جهاني و حفظ حقوق ملت‌ها، مجرمان مذكور براساس قوانين موجود بين المللي محاكمه و مجازات شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

هر جوان مسلمان ایرانی یک بمب اتم است

می گوئید نه؛ اگر زبانتان خوب است، پلاکارد این جوان مسلمان ایرانی را بخوانید

(کپی شده از: حامد خاطرات یک خبرنگار )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)

احکام واستفتائات     طهارت‏ - احكام كافر

س 313: بعضى از فقها اعتقاد به نجاست اهل كتاب دارند و بعضى ديگر به طهارت آنها، رأى جنابعالى چيست؟

نجاست ذاتى اهل كتاب معلوم نيست. به نظر ما آنها محكوم به طهارت ذاتى هستند.

س 314: آيا آن دسته از اهل كتاب كه از جهت اعتقادى ايمان به رسالت خاتم النبيين «صلى‏الله عليه و آله» دارند، ولى بر اساس روش و عادت‏هاى پدران و اجدادشان عمل مى‏كنند، در طهارت حكم كافر را دارند يا خير؟

مجرد اعتقاد به رسالت خاتم النبيين «صلى الله عليه و آله» براى اجراى حكم اسلام در مورد آنان كافى نيست. ولى اگر از اهل كتاب محسوب شوند، محكوم به طهارت هستند.

س 315: با جمعى از دوستان خانه‏اى را اجاره كرديم و متوجه شديم كه يكى از آنها نماز نمى‏خواند. بعد از سؤال از وى، پاسخ داد كه قلبا به خداوند تبارك و تعالى ايمان دارد، ولى نماز نمى‏خواند. با توجه به هم غذا بودن و ارتباط زياد با وى، آيا بايد او را نجس بدانيم؟

مجرد ترك نماز و روزه و ساير واجبات شرعى باعث ارتداد مسلمان و كافر شدن و نجاست وى نمى‏گردد و تا زمانى كه ارتداد وى احراز نشده است، حكم ساير مسلمانان را دارد.

س 316: مقصود از اهل كتاب چه كسانى است؟ معيارى كه حدود معاشرت با آنها را مشخص كند چيست؟

مقصود از اهل كتاب هر كسى است كه اعتقاد به يكى از اديان الهى داشته و خود را از پيروان پيامبرى از پيامبران الهى «على نبينا وآله و عليهم السلام» بداند و يكى از كتاب‏هاى الهى را كه بر انبياء عليهم السلام نازل شده، داشته باشند مانند يهود، نصارى، زرتشتى‏ها و همچنين صابئين كه بر اساس تحقيقات ما از اهل كتاب هستند و حكم آنها را دارند. معاشرت با پيروان اين اديان با رعايت ضوابط و اخلاق اسلامى اشكال ندارد.

س 317: فرقه‏اى وجود دارد كه خود را «على اللهى» مى‏نامند، يعنى اميرالمومنين على بن ابى طالب را خدا دانسته و به دعا و طلب حاجت به جاى نماز و روزه اعتقاد دارند. آيا اينها نجس هستند؟

اگر اعتقاد داشته باشند كه امير المومنين على بن ابى طالب «عليه السلام» خدا است «تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا»، حكم آنها مانند غير مسلمانهائى است كه اهل كتاب نباشند، يعنى كافر و نجس مى‏باشند.

س 318: فرقه‏اى وجود دارد كه خود را «على اللهى» مى‏نامند و معتقدند كه حضرت على «عليه السلام» خدا نيست ولى كمتر از خدا هم نيست، اين گروه چه حكمى دارند؟

اگر قائل به شريكى براى خداوند واحد منان متعال نباشند، حكم مشرك را نخواهند داشت.

س 319: آنچه را كه از طرف شيعيان دوازده امامى براى امام حسين «عليه‏السلام» يا اصحاب كساء «صلوات الله عليهم اجمعين» نذر مى‏شود، آيا جايز است به مراكزى كه محل اجتماع پيروان فرقه «على اللهى» است داده شود، بنحوى كه باعث احياء اين مراكز گردد؟

اعتقاد به خدا بودن مولى الموحدين عليه الصلوة و السلام عقيده باطلى‏است و موجب مى‏شود كه كسى كه به آن اعتقاد دارد، از اسلام خارج گردد. كمك به ترويج اين عقيده فاسد حرام است؛ بعلاوه مصرف مال نذرى در غير مورد نذر جايز نيست.

س 320: در اطراف منطقه ما و بعضى نواحى ديگر فرقه‏اى وجود دارد كه خود را اسماعيليه مى‏نامند و اعتقاد به امامت شش امام دارند، ولى به هيچيك از واجبات دينى و همچنين به ولايت فقيه معتقد نيستند. لذا اميدواريم جنابعالى روشن فرمائيد كه پيروان اين فرقه نجس هستند يا پاك؟

مجرد عدم اعتقاد آنان به شش امام ديگر از ائمه معصومين عليهم السلام و يا عدم اعتقادشان به واجبات دينى و احكام شرعى تا زمانى كه به انكار اصل دين يا نبوت خاتم الانبياء «عليه و آله الصلاة و السلام» منجر نشود، موجب كفر و نجاست نمى‏شود، مگر اين كه از آنها دشنام و اهانت به يكى از امامان معصوم «عليهم السلام» صادر شود.

س 321: در منطقه محل تحصيل و سكونت ما اكثريت مطلق مردم كفار بودائى هستند. اگر دانشجويى، خانه‏اى را از آنها اجاره نمايد، آن خانه از نظر طهارت و نجاست چه حكمى دارد؟ آيا شستن و تطهير منزل ضرورت دارد؟ قابل ذكر است كه بسيارى از خانه‏هاى اين منطقه از چوب ساخته شده و قابل شستن نيست. هتل‏ها و اثاثيه و لوازم موجود در آنها چه حكمى دارند؟

تا يقين به تماس اشياء مورد استفاده شما با دست و بدن مرطوب كافر غير كتابى حاصل نشده، حكم به نجاست نمى‏شود. در صورت يقين به نجاست هم آب كشيدن در و ديوار منازل و هتل‏ها و اثاثيه و لوازم موجود در آن واجب نيست. آنچه واجب است تطهير اشياء نجسى است كه براى خوردن و آشاميدن و نماز خواندن مورد استفاده قرار مى‏گيرند.

س 322: تعداد زيادى از مردم در خوزستان زندگى مى‏كنند كه خود را «صابئه» مى‏نامند و ادعاى پيروى از پيامبر خدا حضرت يحيى «عليه السلام» را دارند و مى‏گويند كتاب او نزد ما موجود است. نزد علماى اديان ثابت شده كه آنها همان صابئون هستند كه در قرآن آمده است. لطفا بيان فرمائيد كه اين گروه از اهل كتاب هستند يا خير؟

گروه مذكور در حكم اهل كتاب هستند.

س 323: آيا اين گفته كه اگر خانه‏اى به دست كافر ساخته شده باشد، نجس است و نماز خواندن در آن مكروه مى‏باشد، صحيح است؟

نماز خواندن در آن خانه مكروه نيست.

س 324: كار كردن نزد يهود و نصارى و فرقه‏هاى كافر ديگر و مزد گرفتن از آنها چه حكمى دارد؟

كار كردن نزد كافر، فى نفسه اشكال ندارد، مشروط به اين كه آن كار از كارهاى حرام و خلاف مصالح عمومى اسلام و مسلمانان نباشد.

س 325: در منطقه‏اى كه خدمت سربازى را انجام مى‏دهم، عده‏اى از عشاير زندگى مى‏كنند كه پيرو فرقه‏اى موسوم به اهل حق هستند. آيا استفاده از شير و پنير و كره‏اى كه در اختيار آنها قرار دارد، جايز است؟

اگر به اصول اسلام اعتقاد داشته باشند، در مسأله طهارت و نجاست، حكم ساير مسلمانان را دارند.

س 326: اهل روستائى كه من در آن تدريس مى‏كنم، نماز نمى‏خوانند؛ زيرا از فرقه اهل حق هستند و ما مجبور به خوردن غذا و نان آنها هستيم. چون شب و روز در آن روستا اقامت داريم، آيا نمازهاى ما اشكال دارد؟

اگر توحيد و نبوت و هيچيك از ضروريات دين اسلام را انكار نكنند و معتقد به نقصى در رسالت رسول اكرم «صلى الله عليه و آله» نباشند، حكم به كفر و نجاست آنها نمى‏شود. در غير اين صورت بايد هنگام تماس با آنها يا خوردن غذاى آنان، مسأله طهارت و نجاست مراعات شود.

س 327: يكى از بستگان ما كه كمونيست است، به ما در دوران كودكى اموال و لوازم زيادى بخشيده است. در صورتى كه عين آنها در حال حاضر موجود باشد، چه حكمى دارند؟

اگر كفر و ارتداد او ثابت شود و در سن بلوغ و قبل از اظهار اسلام، كفر را پذيرفته باشد، اموال او حكم اموال ساير كفار را دارد.

س 328: لطفا به سؤالات زير پاسخ فرمائيد:
1 - معاشرت و همنشينى و دست دادن دانش‏آموزان مسلمان با دانش آموزان پيرو فرقه گمراه بهائيت، اعم از اين كه دختر باشند يا پسر، مكلّف باشند يا غير مكلّف، در داخل مدرسه يا خارج از آن، در دوران ابتدائى، متوسطه و پيش دانشگاهى، چه حكمى دارد؟
2 - رفتار استادان و مربيان با دانش‏آموزانى كه بهائى بودن خود را آشكار مى‏كنند و يا يقين داريم كه بهائى هستند، چگونه بايد باشد؟
3 - استفاده از وسايلى كه همه دانش‏آموزان از آنها استفاده مى‏كنند مانند شير آب آشاميدنى، شير توالت و آفتابه آن، صابون و مانند آن، با اين كه علم به مرطوب بودن دست و بدن داريم، چه حكمى دارد؟

همه پيروان فرقه گمراه بهائيت محكوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چيزى، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به امورى كه مشروط به طهارت است، واجب است. ولى رفتار مديران و معلمان و مربيان با دانش‏آموزان بهائى بايد بر اساس مقررات قانونى و اخلاق اسلامى باشد.

س 329: خواهشمنديم تكليف مؤمنين را در برخورد با فرقه گمراه بهائيت و آثار حضور پيروان آن در ميان جامعه اسلامى، بيان فرمائيد.

همه مؤمنين بايد با حيله‏ها و مفاسد فرقه گمراه بهائيت مقابله نموده و از انحراف و پيوستن ديگران به آن جلوگيرى كنند.

س 330: گاهى بعضى از پيروان فرقه گمراه بهائيت براى ما غذا يا چيز ديگرى مى‏آورند، آيا استفاده از آنها براى ما جايز است؟

از هرگونه معاشرت با اين فرقه ضالّه مضلّه، اجتناب نمائيد.

س 331: بهائيان بسيارى در اينجا كنار ما زندگى مى‏كنند كه رفت و آمد زيادى در خانه‏هاى ما دارند. عده‏اى مى‏گويند كه بهائى‏ها نجس هستند و عده‏اى هم آنها را پاك مى‏دانند. اين گروه از بهائى‏ها اخلاق خوبى از خود آشكار مى‏كنند، آيا آنها نجس هستند يا پاك؟

آنها نجس و دشمن دين و ايمانِ شما هستند، پس فرزندان عزيزم جدا از آنها بپرهيزيد.

س 332: آيا صندلى‏هاى ماشين و قطارى كه مورد استفاده مشترك مسلمانان و كافران است، با اين كه كفار در بعضى از مكانها بيشتر از مسلمان‏ها هستند و حرارت هوا باعث ترشح عرق و حتى سرايت رطوبت مى‏شود، محكوم به طهارت است؟

كافر اهل كتاب محكوم به طهارت است، و در هر صورت در مورد اشياء مورد استفاده مشترك كفار و مسلمين با عدم علم به نجاست، حكم به طهارت آنها مى‏شود.

س 333: زندگى دانشجوئى در خارج مستلزم ارتباط و معاشرت با كفار است، در چنين موردى استفاده از مواد غذائى ساخت آنها مشروط بر اين كه مواد حرام مثل گوشت تذكيه نشده در آنها نباشد، ولى احتمال تماس دست مرطوب كافر با آنها داده شود، چه حكمى دارد؟

مجرد احتمال تماس دست مرطوب كافر با مواد غذائى، براى وجوب اجتناب كافى نيست، بلكه تا يقين به تماس حاصل نشود، حكم به طهارت مى‏شود. كافر اگر از اهل كتاب باشد، نجس ذاتى نيست و تماس دست مرطوب او باعث نجاست نمى‏شود.

س 334: اگر همه مخارج و هزينه‏هاى فرد مسلمانى كه در سايه حكومت اسلامى زندگى مى‏كند با كاربراى شخص غير مسلمانى كه روابط صميمى با او دارد، تأمين شود، آيا جايز است با اين فرد مسلمان روابط محكم و خانوادگى برقرار كرد و گاهى از غذاى او استفاده نمود؟

روابط مسلمانان با مسلمان مذكور اشكال ندارد. ولى اگر شخص مسلمان در اثر كار براى غير مسلمان و ارتباط با وى خوف انحراف عقيدتى خود را داشته باشد، واجب است كه اين كار را ترك كند. ديگران هم بايد او را نهى از منكر كنند.

س 335: متأسفانه برادر همسرم به علل مختلف فاسد گرديده و از دين بطور كامل برگشته است، تا جائى كه به بعضى از مقدسات دينى اهانت مى‏كند. در حال حاضر بعد از گذشت چند سال از ارتداد او از اسلام، طى نامه‏اى اظهار كرده كه به اسلام ايمان دارد، ولى نه نماز مى‏خواند و نه روزه مى‏گيرد. رابطه پدر و مادرش و بقيه افرادخانواده با وى چگونه بايد باشد؟ آيا عنوان كافر بر او صدق مى‏كند؟ آيا بايد او را نجس محسوب‏كرد؟

بر فرض ثبوت ارتداد قبلى وى، اگر بعد از آن توبه كرده باشد، محكوم به طهارت است و ارتباط پدر و مادر و ساير خانواده با وى اشكال ندارد.

س 336: آيا اگر كسى بعضى از ضروريات دين مانند روزه و غير آن را انكار كند، حكم كافر را دارد يا خير؟

اگر انكار هر يك از ضروريات دين به انكار رسالت يا تكذيب پيامبر اكرم اسلام «صلى الله عليه و آله» يا وارد كردن نقصى به شريعت منجر شود، باعث كفر و ارتداداست.

س 337: آيا مجازاتهائى كه براى مرتد و كفار حربى وضع شده، از امور سياسى و مسئوليت‏هاى رهبرى‏است يا اين كه مجازاتهاى ثابتى تا روز قيامت هستند؟

حكمِ شرعىِ الهى است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

از یاد نبریم........

گزارش تصویری خبرگزاری مهر از سفر دکتر احمدی نژاد کاندیدای انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری  به اردبیل ۱۳۸۴/۰۳/۰۸:

 

image hosting by http://hostedpictures.com/ image hosting by http://hostedpictures.com/ image hosting by http://hostedpictures.com/ image hosting by http://hostedpictures.com/
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: اگر تنها از عمر دنيا يك روز باقي بماند خداوند متعال در آن روز از خاندان من مردي را برانگيزد و جهان را پر از عدل و داد ميكند چنان كه پر از ظلم و ستم شده بود
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

متن حكم ارتداد سلمان‌ رشدي:
25 بهمن 1367/ 7 رجب 1409
بسمه تعالي
انا لله و انا اليه راجعون
به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي‌رسانم مؤلف كتاب «آيات شطاني‌» كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن، تنظيم شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن، محكوم به اعدام مي‌باشند. از مسلمانان غيور مي‌خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعا آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس كه در اين راه كشته شود، شهيد است ان شاء الله. ضمناَ اگر كسي دسترسي به مؤلف كتاب دارد ولي خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعمالش برسد. والسلام عليكم و رحمة الله وبركاته
روح الله الموسوي الخميني
29 بهمن 1367/ 11 رجب 1409
بسمه تعالي
[رسانه‌هاي گروهي استعماري خارجي به دروغ به مسؤولين نظام جمهوري اسلامي نسبت مي‌دهند كه اگر نويسنده كتاب آيات شيطاني توبه كند حكم اعدام درباره او لغو مي‌گردد. امام خميني ـ مدظله ـ فرمودند]:
اين موضوع صددرصد تكذيب مي‌گردد. سلمان رشدي اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامي‌هم خود را به كار گيرد تا او را به درك واصل گرداند.
[حضرت امام اضافه كردند]:
اگر غير مسلماني از مكان او مطلع گردد و قدرت اين را داشته باشد تا سريعتر از مسلمانان او را اعدام كند، بر مسلمانان واجب است آنچه را كه در قبال اين عمل مي‌خواهد به عنوان جايزه يا مزد عمل به او بپردازند.

****

آخرين بار در خيابان جمهوري ديدمش، سر خيابان بابي ساندز، اول نشناختمش. يك تي شرت زردرنگ پوشيده بود، ريش‌هايش را هم از ته زده بود. رفتم جلو، گفتم: «ابراهيم! خودتي؟» خودش بود‎‎؛ ولي پاك عوض شده بود. حرف زدنش هم مثل هميشه گرم نبود. گفتم: «اينجا چه كار مي‌كني؟» اكراه داشت كه حرف بزند، گفت: «آمدم ويزا بگيرم». و خواست خداحافظي كند كه دستش را گرفتم گفتم: «ويزا براي كجا؟ چي شده مگر؟» گفت: «ولم كن رضا! عجله دارم». دستش را با تكان از دستم بيرون كشيد و رفت. خشكم زد. با خودم گفتم: «خدايا! اين ابراهيم همان ابراهيم است؟!»
رضا اشعري، همرزم شهيد

****

آشنايي‌مان برمي‌گردد به سال 62. آن موقع من 17 سالم بود، مقر گردان سرپل ذهاب بود. من امدادگر بودم. ابراهيم هم امدادگر بود‍‍‍‍‍‍‍‍‍؛ اما گروهان يك بود. شنيدم كه چند تا از بچه‌ها تيفوس گرفته اند. يك چادر سه تخته آن طرف رودخانه زده بودند و كسي هم حق ملاقات با آنها را نداشت. يك روز مريزاد، مسؤول بهداري گردان آمد سراغم، گفت: «منتظري! از امروز برو چادر بيمارستانـ اسمي‌بود كه بچه‌ها روي آن چادر گذاشته بودندـ كمك عطايي» گفتم: «عطايي ديگر كيست؟» گفت [كه] مال گروهان يك است. رفتم چادر بيمارستان. وارد شدم. داشت به يكي از بيمارها آب مي‌داد، متوجه من نشد. وقتي برگشت تعجب كردم. 13 يا 14 سال بيشتر نداشت. سلام كردم گفت: «عقب!» من يك قدم عقب رفتم. دوباره گفت: «عقب!» يك قدم ديگر رفتم عقب؛ بعد گفت: «خب، حالا عليكم السلام، كارتان را بفرماييد». هم لجم گرفته بود، هم تسخير شده بودم. با لكنت زبان گفتم: «آقاي مريزاد من را فرستاده كمك شما». همان طور با تحكم گفت: «به آقاي مريزاد بگو، ابراهيم كمك لازم ندارد». من از روي لج عقب رفتم تا او ديگر نگاهم نكرد. بعد هم راهم را كشيدم و رفتم.
علي منتظري، همرزم شهيد

****

يك روز آمد خانه و يك راست رفت زيرزمين. نگرانش شدم. دنبالش رفتم ديدم بچه ام سرش را گذاشته روي مهر،‌هاي‌هاي گريه مي‌كند. من هم روي همان پله نشستم و همپايش گريه كردم… بعد… ببخشيد… بعد رفت قرآن را برداشت [و] با ترتيل شروع به خواندن كرد. صدايش يك حزن تازه اي داشت. نيم ساعتي قرآن را خواند، بعد آمد سراغ من و سلام كرد. گفتم: «ابراهيم جان! چي شده مادر؟ نصفه جان شدم». گفت: «يك از خدا بي خبري پيدا شده به قرآن توهين كرده، يك كتاب نوشته به اسم آيات شيطاني». گفتم: «خدا ان شاءالله لعنتش كند، كي هست؟» گفت: «يك انگليسي هندي الاصل است».
مادر شهيد

****

فتواي حضرت امام كه صادر شد، ديگر آرام و قرار نداشت، انگار خط سرنوشتش را پيدا كرده بود. مي‌گفت كه من فقط يك آرزو دارم.
برادر شهيد(اسماعيل عطايي)

****

از علي منتظري شنيدم كه رفته آلمان براي معالجه. گفتم: «مگر شيميايي اش حاد شده؟» گفت: «ظاهراَ». البته بعد از خيبر، تا آنجا كه من خبر دارم ناراحتي هميشه باهاش بود.
رضا اشعري، همرزم شهيد

****

ديگر سر كلاس‌ها هم نمي‌آمد. من تعجب مي‌كردم كسي كه حاضرشدن به موقع سر كلاس را واجب شرعي مي‌دانست، چطور مي‌شود كه اصلاَ يك هفته سر كلاس نيايد؟ البته گاهي دانشكده مي‌ديدمش؛ ولي عوض شده بود. تند مي‌آمد، تند مي‌رفت؛ با كسي هم گرم نمي‌گرفت.
ساسان طالبي، از دوستان شهيد

****

مي‌گفت من زنده باشم و يك مرتد كه به اشرف مخلوقات توهين كرده، جايزه بگيرد؟ من زنده باشم و يك نفر كه قلب آقا امام زمان را خون كرده، خوش بگذراند؟!
برادر شهيد(اسماعيل عطايي)

****

اين يعني همان خليفه اي كه خدا مي‌فرمايد ما در زمين قرار داده ايم. شهيد عطايي مصداق محسوس همين معناست.
دكتر رضا داوري، استاد فلسفه شهيد

****

گفتم: «مادر! من دختر فلاني را برايت ديده ام، با خانواده شان صحبت كرده ام. تو اصلاَ به اين مسأله توجه نمي‌كني! امام فتوايي داده اند، ان شاءالله عمل مي‌شود، تو مكلف به اين مسأله نيستي!» گفت: «چرا مادر! من مكلفم، من مي‌دانم دارم چه كار مي‌كنم».
مادر شهيد

****

يقين داشت، راهش را پيدا كرده بود و انگار روي نقطه اي ايستاده بود كه انتهاي مسيرش را مي‌ديد.
دكتر رضا داوري، استاد فلسفه

****

گفتم: «مادر! جواب مردم را چه بدهم؟ اسم گذاشتيم روي دختر مردم». گفت: «تو فقط قول بده اين راز را با كسي در ميان نگذاري». هي خودش را به آن راه مي‌زد. گفتم: «من دارم از آبرويمان توي مردم حرف مي‌زنم». دوباره گفت: «مي‌داني؟ اگر اين قضيه لو برود، زندگي من لو رفته، شما كه اين را نمي‌خواهيد؟» هي من از ازدواج مي‌گفتم، هي او مي‌گفت كه اين قضيه بين خودمان بماند.
مادر شهيد

****

آخرين باري كه ديدمش، توي دانشكده بود. چند وقت بود كه دوست داشتم ببينمش و مفصل باهاش حرف بزنم. بس كه به كسي محل نمي‌گذاشت. عقده اي شده بودم. آن روز يادم است كه كلاس نداشتم. جلو فروشگاه ديدمش. گفت: «مي‌خواهم باهات حرف بزنم». گفتم: «خوب است، بالاخره ياد رفقايت هم مي‌كني!» گفت: «طاقت گريه ندارم، اوضاعم قاطي پاطي است. يك خبر خوبي برايت دارم، اگر به حرفم گوش بدهي پشيمان نمي‌شوي، يك دختري را مي‌شناسم…»
ساسان طالبي

****

گفت: «يك دوست دارم اسمش طالبي است…» شما ديديدش، انگار با او مصاحبه هم كرده ايد، پسر خوبي است خدا حفظش كند؛ گفت: «قضيه را برايش تعريف كردم، نشاني را بده برود خواستگاري». آنجا بود كه فهميدم تصميمش برو برگرد ندارد. قيد دختره را زده بود. بند دلم لرزيد… گفتم: «خدايا! اگر قسمت اين است، من راضي ام». نمي‌دانم توي قيافه ام چه ديد؟!… [گريه مادر] پرسيد: «راضي هستي مادر؟» گفتم: «آره پسرم!»
مادر شهيد

****

بهش گفتم كار اشتباهي كرده كه مادرش را در جريان گذاشته [است] گفت: «شما هنوز مادر من را نشناخته ايد». واقعيت اين بود كه من خودم را هم هنوز نشناخته بودم. گفتم: «با اين حال صحبت‌هايي هست كه بايد با مادرت و با هر كس ديگري ديگري كه قضيه را مي‌داند بكني».
ج.الف

****

يك هفته كارمان تمرين بود؛ اگر زنگ زدند كي بردارد، چي بگويد؛ اگر آمدند در منزل چي؟ دوستان چي؟ دانشكده چي؟ و خلاصه وقتي كه داشت مي‌رفت، ما آنقدر آماده شده بوديم كه انگار يك سال است به خارج رفته است.
برادرشهيد(اسماعيل عطايي)

****

از همان موقع‌ها بوي شهادت مي‌داد. به قول بچه‌ها نوربالا مي‌زد. بهش مي‌گفتم: «فلق». آن روزها فخرالدين حجازي آمده بود سرپل ذهاب، يك سخنراني كرده بود و نماز شب خوان‌هاي رزمنده را «فلق» ناميده بود. من خيلي به دست و پايش مي‌پيچيدم. مي‌گفتم: «تو آخرش شهيد مي‌شوي!» او هميشه در جواب مي‌گفت: «ما تا انقلاب مهدي زنده ايم!»
علي منتظري

****

تقاضاي ويزاي ويژه كرده بود. گفته بود كه حاضر است پناهنده شود و عليه ايران حرف بزند. از طرف سازمان‌هاي آمريكايي هم حمايت شده بود، از جمله سازمان ديده بان حقوق بشر… [رييس يكي از گروهك‌هاي غيرقانوني در ايران] هم او را تأييد بود. به اين نتيجه رسيده بوديم كه مشكل شخصيتي دارد و قابل بهره برداري است.
كاردار سفارت سوييس در تهران در مصاحبه با سي.ان.ان

****

خيلي چيزها از امام ياد گرفته بود. به خصوص اطمينان قلب و صلابتي كه داشت نمونه بود. به ما روحيه مي‌داد. به من مي‌گفت: «اسماعيل! اين راهي كه من مي‌روم شكست تويش نيست». من فكر مي‌كردم كه منظورش اين است كه حتما به نتيجه مي‌رسد؛ اما وصيتنامه اش را خواندم، منظورش را فهميدم. از قول امام نوشته بود: «چه بكشيد و چه كشته شويد پيروزيد». و اين همان چيزي بود كه شخصيت او را ساخته بود.
برادر شهيد(اسماعيل عطايي)

****

… و بالاخره رفت و رسيد و شهيد هم شد…
دكتر رضا داوري

****

قبرش را نمي‌دانم كجاست. مي‌روم بهشت زهرا سر يك قبر خالي كه اسم او روي سنگش است. مي‌گويم: «مادر! توي دنيا كه سربلندمان كردي، [توي] آخرت هم دستمان را بگير». بچه ام نمرده، قبرش را هم كه مي‌بينيد؛ خالي است! باور كنيد به خود مقام سيدالشهدا هميشه باهاش حرف مي‌زنم و جواب مي‌گيرم. جواب‌هاش به قلبم خطور مي‌كند. مي‌گويم: «مادر! من باور دارم كه شهيدها زنده اند». بعد حرفم را مي‌زنم، بلافاصله جواب مي‌گيرم. هميشه وجودش را با خودم حس مي‌كنم. بچه ام نگران من است.
مادر شهيد

****

مي‌گفت كه ما تا انقلاب مهدي زنده ايم و من واقعاَ نمي‌دانم آن روز هم مي‌دانست كه شهيد مي‌شود يا نه؟ هر وقت تنها مي‌شديم از خدا حرف مي‌زد، از آخرت و به خصوص از شهادت مي‌گفت؛ «خدا نعمتي برتر از شهادت خلق نكرده است».
رضا اشعري

****

سر كلاس سؤالاتي مي‌پرسيد كه معلوم بود اين جوان به يك جاهايي رسيده است. من خودم گاهي در [پاسخ دادن] مي‌ماندم. يك ملاقاتي هم گويا با حضرت آيت الله جوادي آملي داشت. ايشان را هم گويا تحت تأثير قرار داده بود.
يك روز بعد از درس به من گفت: «استاد! به نظر من اين يك اشتباه فلسفي است كه «من» انسان همان روح انسان است». حالا من همان جلسه اين مطلب را درس داده بودم. گفتم: «پس «من» انسان از ديدگاه شما چيست؟» گفت: «من انسان خيلي عميق تر از روح است. «من» آدمي‌زماني كشف مي‌شود كه انسان خدا را كشف كند». بعد اين آيه را خواند: و لا تكونوا كالذين نسواالله فانسهم انفسهم اولئك هم الفاسقون.
دكتر رضا داوري

****

گفتند كه قصد داشته در جريان بازديد رشدي از يك كتابخانه او را با گلوله بزند؛ اما قبل از ورود به او مشكوك مي‌شوند. در حين بازرسي بدني درگير مي‌شود و گلوله مي‌خورد. جالب اينكه كوچكترين خبري منعكس نشد. انگار نه انگار كه چنين واقعه اي وجود خارجي داشته است. بعدها كه خبرش غير رسمي‌درز كرد، يك اشاره تلويحي كردند و بعدش هم هيچ.
ج.الف

****

من خودم دست كمي‌از مادرم نداشتم. دلشوره عجيبي داشتم. آن شب اصلاَ خوابم نبرده بود؛ اما بايد مادرم را آرام مي‌كردم. نمي‌خواستم همسايه‌ها خبردار شوند.
برادر شهيد(اسماعيل عطايي)

****

مي‌گفتند اصلاَ موفق به ديدار رشدي نشده [است]. تور حفاظتي رشدي خيلي قوي است. آبروي سياسي اروپا در گرو امنيت رشدي است و به همين دليل شديدترين تدابير را در نظر گرفته اند.
رضا اشعري

****

سلمان رشدي با فتواي امام اعدام شد و اينكه اين روزها به دريوزگي افتاده، سلمان رشدي نيست، كالبد متعفن يك انسان پست است كه روحش را به شيطان فروخته است، اما اين ابراهيم شهيد ما امروز زنده است و تا ابد هم زنده خواهد بود و تمام آزادگان جهان هم از محضرش مستفيض مي‌شوند.
دكتر رضا داوري

****

«قطعنامه كه پذيرفته شد و آتش بس كه اعلام شد، من يك باره به خودم آمدم، ديدم سفره را برچيده اند و نصيب من از روزي شهادت، فقط حسرت است. بعد ازخودم پرسيدم كه ابراهيم! آيا حقيقتاَ درجستجوي شهادت بوده اي؟ ديدم كه نه. باز از خودم پرسيدم: ابراهيم! اكنون چه؟ آيا آماده ديدار حق هستي؟ و باز پاسخ دروني ام حاصلي جز حسرت و اندوه نداشت. ديدم كه با تمام وجود به اين قفس خاكي چسبيده ام و بال و پر پروازم نيست. تعارف با خودم را كنار گذاشتم. ديدم كه در اين مدت، از شهادت فقط دم مي‌زده ام؛ اما بارها آن را رد كرده ام. ديدم شهادت هديه اي است از طرف خدا كه ابتدا بايد بپذيري، بعد به آن برسي و بدا به حال من! من در جام زهري كه امام نوشيد، آب حيات يافته بودم و بدا به حال من! من از قطعنامه متولد شدم».
از يادداشت‌هاي شهيد ابراهيم عطايي

****

بعد از مرصاد من احساس كردم كه ابراهيم به يك بلوغ جديدي رسيده است. حرف‌هايش بوي امام مي‌داد. بوي شهيدان را مي‌داد، به قول شما مطبوعاتي‌ها، بوي باروت مي‌داد. يك طوري از دوستان شهيدش حرف مي‌زد كه انگار در حضور آنها است و من الآن بعضي وقت‌ها كه فكرش را مي‌كنم، مي‌گويم كه نكند واقعاَ روح آنها را مي‌ديد؟ و الآن اين باور به من و مادرم سرايت كرده است و من هر وقت زيارت شهدا را مي‌خوانم، قبل از همه صداي ابراهيم را مي‌شنوم كه به سلامم جواب مي‌دهد.
برادر شهيد(اسماعيل عطايي)

****

ابراهيم براي من يك اسوه است، يك اسطوره است كه به حيات حقيقي رسيده است. زمان حياتش هميشه براي من نمونه كامل يك انسان بود كه توي اين دنيا به هويت خودش رسيده بود. نمونه كامل كسي بود كه خودش را خوب شناخته بود، مردمش را خوب شناخته بود، امامش را خوب شناخته بود، خدايش را خوب شناخته بود، دينش را و راهش را خوب شناخته بود و بالاخره هم رفت و رسيد و پيروز شد يعني شهيد شد.
دكتر رضا داوري

****

شيريني و لذات زندگي در آن است كه مرد در انتظار مرگ ننشيند، بلكه به دنبال آن برود و آن را در آغوش بكشد. شيريني زندگي در آنجاست كه حلاوت مرگ را دريابي و اينچنين است كه قاسم بن الحسن (عليهما السلام) از مرگ تعبير «احلي من العسل» دارد. شرافت و كرامت آدمي‌از زندگي و مرگش رقم مي‌خورد و من همواره از خداي لايزال خواسته ام كه چگونه زيستن و چگونه مردن هر دو را، او به من بياموزد…
فرازي از وصيتنامه شهيد

****

بسمه تعالي
خداوند اين شهيد عزيز ما را كه تا دنيا باقي است به عنوان سند زنده و جاوبد دلاوري و خداجويي اين مردم بر پيشاني تاريخ خواهد درخشيد، با شهداي كربلا و ائمه هديـ عليهم صلوات الله اجمعينـ محشور بفرمايد.
يادداشت مقام معظم رهبري در حاشيه قرآن اهدايي به خانواده شهيد
...بعدالتحرير
«آيات شيطاني» (ترجمه عبارت انگليسي Satanic Verses) رماني است در 547 صفحه (نسخه انگليسي در چاپ اول) كه در تاريخ 4/7/1367 (26 سپتامبر 1988) توسط انتشارات «وايكينگ» (جزو گروه انتشاراتي «پنگوئن») منتشر شد. نويسنده اين كتاب، «سلمان رشدي» مسلمان هندي تباري بود كه تبعه «بريتانياي كبير» محسوب مي‌شد و «آيات شيطاني» پنجمين رمان اين نويسنده 41 ساله بود. «سلمان رشدي» عضو «انجمن سلطنتي ادبيات انگلستان» بوده و هست و كتاب مذكور را به سفارش «گيلون ريتكن» (رييس يهودي انتشارات وايكينگ) با دستمزد بي سابقه 850 هزار پوند به رشته تحرير در آورد.
كتاب آيات شيطاني بر خلاف آن چه گفته مي‌شود، يك كتاب علمي‌و نظري نيست؛ بلكه داستاني است بلند در 9 فصل كه شخصيتهاي آن را حضرت رسول اكرم (صلوات الله عليه)، همسرانش و صحابي شناخته شده اش و حضرت جبرئيل (فرشته وحي) تشكيل مي‌دهند.
در طول اين رمان تمامي‌اين شخصيت‌ها، العياذ بالله افرادي فاسد و گرفتار انحرافات اخلاقي معرفي مي‌شوند و انواع تحقير و اهانت‌هاي عجيب و غريب نسبت به آنان انجام مي‌گيرد. پرداختن بيشتر به محتواي كتاب جز جريحه دار كردن قلوب پاك مسلمين نتيجه اي نخواهد داشت.
سلمان رشدي كه امروز اواخر دهه پنجاه عمر خود را مي‌گذراند در يكي از آخرين كتابهاي خود، به فلاكت و ذلت 10 ساله پس از انتشار كتاب «آيات شيطاني» اشاره مي‌كند. وي در كتاب خود با اشاره به مجروحيت مترجم ايتاليايي كتابش توسط مسلمانان ايتاليايي تا سر حد مرگ و به هلاكت رسيدن مترجم ژاپني آيات شيطاني بر اثر حمله مسلمانان ژاپني، از روز ترور ناشر نروژي كتابش به اين شكل ياد مي‌كند: «روزي كه ناشر نروژي مورد اصابت گلوله قرار گرفت يكي از بدترين روزهاي عمر من است». او در آن ايام تنها طي 20 روز 13 بار محل خواب خود را تغيير داد. چنان فضاي جهنمي‌بر زندگي او حاكم گرديد كه همسرش از وي جدا شد و در مطبوعات وي را «فردي بزدل» ناميدند. تنها دو سال پس از صدور حكم اعدام بود كه سلمان رشدي جرأت سفر به خارج انگلستان را پيدا كرد و با يك هواپيماي جنگي در سال 1991 ميلادي براي سخنراني به دانشگاه كلمبيا در آمريكا رفت و برگشت. محافظت از او پس از صدور حكم حضرت امام بر عهده «اسكاتلند يارد» (پليس انگليس) قرار گرفت. هزينه‌هاي محافظت از او در سال بين يك تا 10 ميليون پوند تخمين زده مي‌شود؛ در حدي كه يكبار شاهزاده چارلز (وليعهد انگلستان) اعلام كرد: «سلمان رشدي سرباري پر خرج براي ماليات دهندگان انگليسي است». همچنين شركت هواپيمايي «بريتيش اير ويز» حضور رشدي را در هواپيماهاي خود تا سال 1998 ممنوع اعلام كرده و شركت هواپيمايي «ايركانادا» چند سال پيش سفر رشدي را با پروازهاي خود غيرممكن اعلام نمود.
سلمان رشدي با وجود خشم جهان اسلام عليه خود، از تجديد چاپ كتاب كفرآميز خود صرف نظر نكرد و زماني كه انگلستان حاضر به چاپ ارزان قيمت اين كتاب (بدون جلد گالينگور و با كاغذ كاهي) نشد، آن را به آمريكا برد و به صورت ارزان قيمت (براي سهولت خريد عمومي‌آن) به چاپ رساند.
[در سالهاي اخير، سلمان رشدي در آمريكا زندگي مي‌كند و توسط دولت آمريكا محافظت مي‌شود. سال گذشته وي به رياست انجمن قلم آمريكا رسيد.] امپراطوري رسانه اي غرب بارها اعلام كرد كه حكم اعدام اين نويسنده از طرف ايران پس گرفته شده است كه هر بار با واكنش سريع رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي اين مسأله تكذيب گرديد و اعلام شد كه حكم يك مرجع قابل نقض نمي‌باشد و حتي پس از مرگ او نيز بر همه مسلمانان لازم الاجرا است. آخرين بار نيز در پيام رهبر معظم انقلاب به حجاج بيت الله الحرام در سال 1383 بر مهدورالدم بودن سلمان رشدي و لازم القتل بودن او تأكيد شد.

*متأسفانه دولت انگلستان از تحويل پيكر شهيد عطايي به جمهوري اسلامي خودداري كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  | 

امروز طرحهای عملیاتی سپاه ، در والفجر 8 ، در کربلای 5 ، در عملیاتهای مهم جنگ در طول چند سال ، درسهای قابل استفاده برای همه دانشگاههای جنگ است . کسانی که اهل دانش نظامی هستند ، می دانند یکی از دشوارترین و غیر قابل دسترس ترین تاکتیکهای نظامی و جنگی عبور از رودخانه است ، آنوقت عبور از رودخانه ، در والفجر 8 ، آن هم رودخانه اروند اعجاب انگیز است . در هیچ دانشگاهی هم این را نخوانده بودند ، اما امروز کاری که آنها کردند ؛ در دانشگاهها می تواند تدریس بشود و تدریس هم می شود . همین الآن ، همین حالا دارد تدریس می شود . یا ( عملیات ) کربلای 5 و انهدام دژهای تسخیرناپذیر عراق که به وسیله شورویهای آن روز به وجود آمده بود و یک تاکتیک غیر قابل ضربه و ضد ضربه بود . می گفتند اصلا ضد تدبیر ندارد ، به هیچ تدبیری نمی شود آن را از بین برد . تاکتیکی است که ضد تاکتیک ندارد . واقعش هم ، همین جور بود . اگر ابتکار نظامی برخاسته از شور ایمان و فداکاری بچه ها نبود ، همین جور بود . قابل دسترس نبود ...

فرمانده کل قواحضرت  آیت الله خامنه ای
23/7/1374

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط گروه آمادگان شهادت  |